رفع حصر فرصت ملی است

»» یادداشتی از هرمز شریفیان

» هرمز شریفیان
دست‌کم حتا برای آنانی که در اوایل دههء ۶۰ خورشیدی دوران نوجوانی را سپری می‌کردند چهرهء «میرحسین موسوی» فراموش شدنی نیست. نخست‌وزیری با آن چهرهء آرام که گاه و بی‌گاه در تلویزیون ظاهر می‌شد و زیاد خود را رسانه‌ای نمی‌کرد.
برای مردمی که تازه دوران «پهلوی دوم» را با سیل کالاهای مصرفی خارجی پشت سر گذارده بودند، خرید ارزاق و مایحتاج ضروری که به‌صورت جیره‌بندی و با «کوپُن» و «دفترچه بسیج» عرضه می‌شد کاری نامطلوب به‌شمار می‌رفت و عمدهء تقصیرات از چشم نخست‌وزیر دیده می‌شد.
دهه ۷۰ از راه رسید و بالا رفتن قیمت‌ها، تورم، بیکاری و بروز مفاسد اقتصادی و …باعث شد تا مردم آرام آرام دریافتند که آن نخست‌وزیرمحجوب که حالا محبوب هم شده چگونه توانسته بود در دوران جنگ و با فروش کم و ارزان نفت نسبت به سال‌های بعد ـ هم قیمت‌ها را ثابت نگه دارد و هم سلامت خود و دولتش را با اثبات برساند.
با تغییر قانون اساسی در سال ۶۸ و حذف پُست نخست‌وزیری، موسوی هم به محاق رفت و سر و دل را مشغول کار فرهنگی کرد. طی دوران سازندگی و اصلاحات، کمتر خبری از او شنیده می‌شد و همه می‌دانستند که به همراه همسرش بیشتر اوقات را صرف امور فرهنگی می‌کند.
موسوی هرچند که از نظر سیاسی به اردوی چپ تعلق داشت اما در دوران صدارت کمتر به تندگویی و تندروی می‌پرداخت و تمام توان و کوشش خود را مصروف هرچه بهتر چرخیدن چرخ امور اجرایی کشور کرده بود و با وجود حجب ذاتی هرگز در برابر مخالفانش کوتاه نیامد و در تمام دوران نخست‌وزیری مورد تایید و عنایت خاص رهبر فقید انقلاب قرار می‌گرفت و میزان اعتماد «آیت‌الله خمینی» به وی تا آنجا بود که او را فرزند خود خواند و مانع استعفایش طی یکی دو مرحله شد.
گردش روزگار به سال ۸۸ رسید و موسوی به دلیل احساس تکلیف به کشور و انقلاب، دوباره پا به عرصهء سیاست گذاشت تا پایان بخش دورهء ۸ سالهء نامدبرانه، ناکارآمد، تاریک و سراسر دروغ و مفسده‌ای باشد که امروز اکثریت مطلق جناح‌های سیاسی داخل نظام از اصولگرا و اصلاح‌طلب گرفته تا میانه‌رو و مخالف؛ همه بر نادرستی و سیر قهقرایی آن دوره در همهء عرصه‌ها، صحّه می‌گذارند.
آنچه پس از انتخابات سال ۸۸ رخ داد، اعتراضی مدنی و در چارچوب اصل ۲۷ قانون اساسی بود که هواداران موسوی و کروبی به آن دست زدند و بی‌شک هردوی آنها با آن همه پیشینهء مدیریت و سیاست برای اعتراضشان اسناد و ادله‌ء کافی داشتند که هیچگاه فرصت ارائه به آنان داده نشد در حالیکه رقیب آنان تمامی ابزارهای رسانه‌ای و اجرایی را در دست داشت.
اگر فرض کنیم که به آنان فرصت اعتراض داده می‌شد تا می‌توانستند دلایل و واضحات خود را ارائه کنند ـ هواداران موسوی و کروبی هیچگاه حس نمی‌کردند که رای آنان شمرده نشده و به‌دنبال آن دست به تظاهرات آرام خیابانی نیز که مطابق با نص صریح قانون‌اساسی چنین حقی به آنان داده شده؛ نمی‌زدند.
از سوی دیگر حتا اگر اسناد و ادلهء نامزدهای معترض، مورد تایید هیچ دادگاه بی‌طرف و صالحی قرار نمی‌گرفت باز هم هیچ اتهامی متوجه موسوی و کروبی نبود و اگر بود می‌بایست در دادگاهی به اتهامات آنان رسیدگی می‌شد تا ثابت شود فتنه‌ای در کار بوده است.
با وجود همهء این مفروضات ـ «حصرخانگی» پدیده‌ای عجیب و غریب و از همه مهم‌تر، غیرقانونی است که متاسفانه وارد هفتمین سال می‌شود و تمام الگوهای منطق، قضا، سیاست، دیانت، انصاف و عدالت یک سیستم، نظام و حکومت را زیر سوال می‌برد.
اگر مسیر شکایت در همان سال ۸۸ باز بود و این فرصت به معترضان داده می‌شد تا بتوانند این پروسه را طی کنند، هیچیک از آن حوادث ناگوار رخ نمی‌داد و چه‌بسا که آن مقابله، با مفاهمه، مباحثه یا در نهایت، مجادله ـ به سرانجام می‌رسید و مردم و نظام را متحمل این همه خسران و ضایعهء غیر قابل جبران نمی‌کرد.
همین امروز هم برای جبران مافات دیر نیست چراکه موسوی، کروبی و رهنورد نشان داده‌اند که نه‌تنها تهدیدی برای نظام و انقلاب نیستند بلکه پیشینهء آنان ثابت می‌کند که هر کدام در جای خود موجب قوام، تشخص و استحکام آن به‌شمار می‌روند.
دستگاه‌های جاسوسی و دولت‌های آمریکا و انگلستان در سال ۳۲ دست به دست هم دادند و با طراحی توطئه‌های گوناگون و خرج هزینه‌های بسیار موجبات حصر «دکتر مصدق» را فراهم کردند تا مبارزی بر علیه استعمار، گوشه نشین و حذف شود ـ حال پس از گذشت بیش از ۶۰ سال، ۳ چهرهء مبارز مذهبی و ملی این سرزمین که در اثنای رویارویی دوباره با «یانکی‌ها» می‌توانند منشا اثر در همبستگی و پیوستگی ملی باشند، در حصری سراسر اشتباه و آکنده از خسارت برای کشور و مردم به‌سر می‌برند.
موسوی، کروبی و رهنورد نه‌تنها عاملی برای تهدید نظام و کشور نیستند بلکه فرصتی بی‌بدیل برای تغییر و دگردیسی فضای سیاسی درون و بیرون کشورند. آنان حلقهء مفقودهء واسط در همگرایی سیاسی داخلی و عاملی برای دست‌بالا شدن در دیپلماسی خارجی به‌شمار می‌روند آنجا که لابی اسراییل با همدستی شرکای آمریکایی در صدد متشتت نشان دادن دسته‌بندی‌های سیاسی در ایران هستند.
رفع حصر در شرایط کنونی علاوه‌بر این ـ نشان‌دهندهء سعهء صدر، تحمل و تکثرخواهی در درون حکومت است و این همانیست که جامعهء هوشیار و رو به رشد ایران از مشروطه تاکنون به‌دنبال آن است. هرچند رسیدن به این نقطهء وفاق سال‌هاست که به دلایل گوناگون از جمله اشتباه یا خودخواهی و منفعت ‌طلبی فردی به تاخیر افتاده اما سیر مطالبات مدنی دست آخر روزی به این نقطه خواهد رسید و چه بهتر که این رسیدن ـ بی هزینه، کم هزینه و با رضایت و شادکامی ملی باشد.