بررسی سخنان متناقض دو فرمانده ارشد سپاه؛ «لغو تابعیت رهبران اعتراضی» خوب یا بد؟

اگر «لغو تابعیت» یک رهبر ناراضی مغایر با قوانین بین‌المللی و مستحق «قیام مسلحانه با حمایت کشور خارجی» و «اسقاط رژیم سیاسی» آن کشور توسط کشور همسایه می‌شود، آیا این حق به رهبران معترض ناراضی محصور در ایران هم داده می‌شود که با تهدید نظامیان به «لغو تابعیت» خود، «قیام مسلحانه» برپا کنند تا «رژیم سیاسی کشور را با حمایت یک حکومت خارجی» ساقط کنند؟!

Naghdi-soleimani-sahamnewsبیانیه روز گذشته «قاسم سلیمانی» فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران و «دخالت در امور داخلی کشور بحرین» این سوال را ایجاد کرده که آیا مقامات نظامی می‌توانند در امور داخلی سایر کشورها دخالت کنند؟ آیا بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، نظامیان ایران را از دخالت در سیاست داخلی و خارجی منع نکرده بود؟ آیا «لغو تابعیت عیسی قاسم»، روحانی شیعه و ناراضی بحرینی، که روز گذشته قاسم سلیمانی حکومت بحرین را به خاطر آن به «قیام مسلحانه» و «سقوط رژیم بحرین» تهدید کرد، «مغایر با قوانین بین‌المللی» است؟ آیا اساسا «لغو تابعیت» یک روحانی یا رهبر اعتراضی در کشوری دیگر که قوانین داخلی یک کشور را زیر پا گذارده به نظامیان ایرانی مربوط می‌شود؟ آیا تهدید به «لغو تابعیت» برای همه کشورها بد است؟ یا اگر توسط ایران انجام شود «خوب» است و اگر توسط دیگر کشورها انجام شود «بد»؟! با این مقدمه به بازخوانی سخنان «محمدرضا نقدی» فرمانده نیروی مقاومت بسیج در قیام اعتراضی مردمی سال ۱۳۸۸ می‌پردازیم. وی در این سخنان صریحا خواستار «لغو تابعیت ایرانی رهبران جنبش سبز» به خاطر اعتراض به «تقلب در انتخابات» شده است.

به گزارش «سحام»، یک روز پیش از سالگرد تجمع حکومتی نهم دی‌ماه، در سال ۱۳۹۱ محمدرضا نقدی فرمانده سازمان بسیج مستضعفین در نماز جمعه همدان، تجمع حکومتی و سازماندهی شده چند هزار نفره نهم دی‌ماه سال ۸۸ را مولود «بصیرت بالای ملت در تبعیت از رهبری» دانست و اظهار کرد: «ملت قهرمان ایران‌ زمین زینب‌وار علیه اصحاب کفر دوران خروشیدند و حماسه بزرگ و جاودان ۹ دی!! را برای همیشه در تاریخ انقلاب اسلامی خلق کردند.»

وی با اشاره به قیام حسینی مردم در عاشورای ۸۸ در اعتراض به ظلم دستگاه حاکمه گفت: «در عاشورای سال ۸۸ عده‌ای از معاندان و مخالفان با حرمت‌شکنی در روز عاشورا قلب شیعیان را جریحه‌دار کردند که مردم در پاسخ به این اقدام شنیع، با حضور میلیونی! خود آنان را چون خاری به کناری زده و اسلامیت خود را بار دیگر فریاد زدند!»

رئیس سازمان بسیج مستضعفین با طرح ادعای «کمک مالی پادشاه بحرین» و «جورج سوروس» به جنبش سبز گفت: ریاست‌طلبی و شهوت قدرت‌طلبی این افراد تا بدان جا پیش رفته که از اشخاص خبیث و معلوم‌الحالی چون سوروس، پادشاه عربستان و آل‌خلیفه درخواست کمک می‌کنند!

وی در سخنانی تامل برانگیز خواستار لغو «تابعیت ایرانی» رهبران جنبش سبز شد و تأکید کرد: کسانی که از بیگانگان برای پیروزی در انتخابات پول گرفتند «صلاحیت شهروند ایرانی را هم ندارند» چه برسد صلاحیت کاندیداتوری.

بر اساس ادعای دولت بحرین، شیعیان ناراضی این کشور مستقیما از ایران پول دریافت می‌کنند تا حاکمیت به رسمیت شناخته شده بین‌المللی این کشور را نقض و حکومت آل خلیفه را سرنگون سازند.

هم‌چنین بر اساس اتهامات محمدرضا نقدی، رهبران جنبش سبز از «بحرین یا عربستان یا جرج سوروس یا افغانستان» پول دریافت کرده‌اند تا جمهوری اسلامی ایران را سرنگون سازند، و به خاطر همین اتهام کذب باید «لغو تابعیت» شوند!

چه شده است که دخالت مالی و لجستیکی ایران از شیعیان ناراضی بحرین، یمن و … تهدید این حکومت‌ها به «لغو تابعیت» رهبر ناراضی آنان از منظر فرماندهان سپاه و قاسم سلیمانی مغایر با قوانین بین‌المللی تلقی شده که مجازات آن «قیام مسلحانه» و «اسقاط رژیم سیاسی قانونی» در کشور بحرین توسط ایران است؟!

اگر «لغو تابعیت» یک رهبر ناراضی مغایر با قوانین بین‌المللی و مستحق «قیام مسلحانه با حمایت کشور خارجی» و «اسقاط رژیم سیاسی» آن کشور توسط کشور همسایه می‌شود، آیا این حق به رهبران معترض ناراضی محصور در ایران هم داده می‌شود که با تهدید نظامیان به «لغو تابعیت» خود، «قیام مسلحانه» برپا کنند تا «رژیم سیاسی کشور را با حمایت یک حکومت خارجی» ساقط کنند؟!

آیا شتر سواری دولا دولا می‌شود؟ یا «لغو تابعیت» برای همسایه بد است و برای ما خوب؟ آیا تشویق مردم ناراضی یک کشور به «قیام مسلحانه» برای «سقوط نظام سیاسی» یک کشور با حمایت خارجی مشروع است؟

در پایان جای این پرسش بزرگ باقی است که اگر کشور عربستان سعودی یا پاکستان از هم‌وطنان سنی‌ بلوچ یا کرد در ایران حمایت کنند تا علیه رژیم سیاسی ایران «قیام مسلحانه» انجام دهند و «رژیم سیاسی کشور را ساقط کنند»، تکلیف کشور و سرداران سپاه با این تهدید و حمایت چیست؟ مقامات سیاسی کشور و نظامیان حکومت اسلامی چطور می‌توانند این تناقض را توضیح دهند؟