حمله به سفارت عربستان؛ بیم و امیدها

Attack-embassy-saudia-sahamnews» شاهین دادخواه

اولین و شاید بتوان گفت بنیادی‌ترین اصلی که در سیاست بین‌الملل کنونی وجود دارد، اصل احترام به حاکمیت دولت‌هاست و منشور سازمان ملل نیز آن را مورد تایید قرار داده است. حاکمیت دولت‌ها (فارغ از این‌که دولت‌ها نماینده مشروع مردم باشند یا نه) نمادهایی دارد که از جمله آن‌ها، سفارت و کنسول‌گری دولت‌ها در خاک دولت‌های دیگر است. دولت‌هایی که عضو سازمان ملل بوده و منشور آن را امضا کرده‌اند، متعهد شده‌اند به حاکمیت یکدیگر احترام بگذارند و جمهوری اسلامی ایران هم یکی از این دولت‌هاست. این اصل پیامدها و الزاماتی دارد، از جمله این‌که حتی اگر حاکمیت یک دولت مشروع نباشد، ار طریق کودتا منتقل شده باشد یا حاکمان آن کشور از نظر مردمان کشور دیگری زورگو باشند، باز هم خدشه‌ای به اصل حاکمیت دولت‌ها وارد نمی‌کند.

البته در مقابل گرایش غالب اصل حاکمیت، جریان بین‌المللی ولو ضعیفی وجود دارد که می‌گوید: حاکمیت از آن ملت‌ها و نه دولت‌هاست و اگر دولتی به هر دلیلی از جمله سرکوب سیستماتیک مردم خود مشروعیت‌اش را از دست داد، در آن صورت جامعه بین‌المللی و حتی سازمان ملل باید از مداخله بشر دوستانه برای تغییر آن دولت حمایت کنند. این جریان هنوز به اندازه‌ای قدرتمند نشده که جایگزین منشور دولت محور سازمان ملل شود.

معنای دیگر احترام به اصل حاکمیت دولت‌ها این است که نباید در امور داخلی کشورهای دیگر دخالت کرد. البته این اصل هم بسیاری از اصول دیگر حقوق بین‌الملل مورد تفسیرهای مختلف قرا گرفته، اما در هر حال پذیرفته شده است که دولت‌ها نباید در امور داخلی یکدیگر دخالت عملی یا علنی داشته باشند. یک معنای ضمنی این حرف آن است که اگر اقدامات یک دولت مورد اعتراض مردمان کشوری دیگر باشد، این اعتراض نباید به صورت تعرض به اصل حاکمیت خود را نشان دهد. اعتراض به نقض حقوق بشر، تخریب و آلوده کردن محیط زیست از سوی دولت‌ها امری پذیرفته شده در روابط بین‌الملل است با این قید و التزام که این اعتراضات نباید با نقض اصل حاکمیت دولت‌ها همراه باشد.

دیگر مفهوم مهم مرتبط با اصل حاکمیت، منافع ملی است، به این معنا که در سیاست خارجی نباید یر اساس منافع گروهی و‌ جناحی عمل کرد، منافعی که با قدرتمند یا ضعیف‌تر شدن یک گروه تغییر می‌کند. عمل بر اساس منافع جناحی و‌ حزبی در سیاست خارجی باعث می‌شود رفتار یک دولت در عرصه خارجی قابل پیش بینی نباشد و دولت‌های دیگر به آن بی اعتماد باشند.

ذکر این مقدمه نسبتا طولانی برای آن بود که بگویم ایران از بابت تعرض و حمله عده‌ای خاص (چه آن‌ها را خودسر و تندرو بنامیم و چه ناآگاه و ساده‌اندیش) به سفارت عربستان در اعتراض به اعدام شیخ نمر ضرر و زیان دیده است و نباید از کنار این مساله به سادگی گذشت و آن را به دست فراموشی سپرد. مساله این نیست که رفتار عربستان درست بوده یا غلط (زیرا در نادرستی اعدام شیخ نمر و هر انسان بی‌گناه دیگر تردیدی نیست) مساله این است که این نحوه اعتراض بیشتر از آن‌که به زیان عربستان باشد به زیان خود ما بوده و باعث می‌شود عده‌ای در سطح گسترده و در رسانه‌ها این‌گونه تبلیغ کنند که جمهوری اسلامی ایران پای‌بند معاهدات و‌ کنوانسیون‌های بین المللی نیست و ایران هم جای امنی برای سفرا و نمایندگان دیپلماتیک سایر کشورها نیست و این یعنی حرکت به سمت تکمیل پازل «ایران هراسی» که در پی توافق جامع هسته‌ای وین به صورت اساسی تضعیف شده بود. برخلاف باور رایج در میان عده‌ای باید گفت دولت عربستان به رغم درگیر شدن در برخی بحران‌های منطقه‌ای و انجام برخی حرکات اشتباه، فاقد علایم یک دولت ورشکسته است و لذا تا سال‌های آینده بازیگری تاثیرگذار در خاورمیانه و مخصوصا شبه جزیره عربی خواهد بود و در تاثیرگذاری آن (فارغ از این‌که نتیجه پول یا هر چیز دیگری است) همین بس که برخی دولت‌های عربی بلافاصله بعد از قطع رابطه سیاسی و تجاری ریاض با تهران روابط خود را با تهران قطع یا کاهش دادند. عرصه سیاست خارجی و بین‌المللی عرصه عمل بر اساس واقعیت‌های موجود است و نه تکیه بر آرزوها و‌ خواست‌های شخصی!

تاثیرگذار بودن عربستان به معنای تایید عملکرد رهبران عربستان یا مهارت و‌ کاردانی آن‌ها نیست، بخشی از قدرت عربستان ریشه در ژئوپولتیک آن در شبه جزیره عربی، موقعیت آن در جهان اسلام و نیز منابع سرشار نفتی آن دارد و هر گروهی که در این کشور قدرت بگیرد لاجرم از این عوامل بهره‌برداری خواهد کرد.

رابطه داشتن با یک کشور، دولت و‌ گاه فرد و تعامل و تجارت و کار با آن‌ها در سیاست به معنای تایید و قبول شخصیت و رفتار آن شرکت یا فرد و یا دولت نیست. در نقطه مقابل قطع رابطه هم به این معنا نیست که طرف مقابل الزاما رفتار خود را تغییر می‌دهد، اتفاقا برای تغییر رفتار و سیاست یک بازیگر باید با آن رابطه داشت. همان‌گونه که تحقیقات مختلف جامعه شناختی و ارتباطاتی نشان می‌دهد رابطه نداشتن با افراد و گروه‌های غیر هم‌فکر و مخالف باعث می‌شود نه تنها باعث تندتر شدن رفتار خودی‌ها می‌شود بلکه امکان تاثیرگذاری بر دیگران را هم کاهش می‌دهد. عربستان و ایران هر دو از نبود روابط متضرر خواهند شد.

اجازه دهید نگاهی مختصر به پیامدهای احتمالی حمله به سفارت در تهران و کنسول‌گری آن در مشهد داشته باشیم. در سطح بین‌المللی این اقدام می‌تواند چند پیامد داشته باشد:

نخستین و چه بسا مهم‌ترین پیامد، تخریب تصویر ایران در نظام بین‌الملل است. در توصیف اهمیت تصویر در سیاست و روابط بین‌الملل «رابرت» متفکر سرشناس سیاست بین‌الملل گفته است که در سیاست بین‌الملل «تصویر مهم‌تر از واقعیت است.» افکار عمومی و حتی دولت‌ها بیشتر از آن‌که به واقعیت جوامع و دولت‌های دیگر آشنایی داشته باشند آن‌ها را از طریق تصاویر ارائه شده (و چه بسا شاخته شده) در رسانه‌ها و سایر وسایل ارتباط تحقیقاتی و غیره می‌شناسند. از سال‌های گذشته متخصصان مختلف تاکید کرده‌اند که یکی از راه‌های تسهیل اعمال فشار بر ایران در سطح بین المللی ارائه تصویر منفی از ایران و تقویت ایران هراسی است. پس از توافق برجام این فضاسازی تا حد قابل توجهی ترمیم شد اما حمله به سفارت بار دیگر موجی از تبلیغات رسانه‌ای منفی علیه ایران ایجاد کرد. طوری‌که بعد از حادثه مزبور تیتر یک اغلب شبکه‌های خبری ۲۴ ساعته، حمله به سفارت عربستان در تهران و قطع رابطه ریاض با تهران به همین دلیل بود.

پیامد دوم این است که این حمله نقض کنوانسیون وین درباره حفاظت از سفارت‌خانه‌ها و سایر مکان‌های دیپلماتیک در کشور میزبان است. نظر به وجود سوابقی در این مورد،‌ ممکن است این تلقی در اذهان عمومی دنیا ایجاد شود که ایران به تعهدات خود بر اساس حقوق و معاهدات بین‌المللی پای‌بند نیست و این عدم پای‌بندی را به سایر کنوانسیون‌های بین‌المللی در حوزه‌های دیگری نظیر حقوق بشر و کنترل تسلیحاتی تعمیم دهند.

پیامد سوم منفی این اقدام و قطع رابطه عربستان و برخی کشورهای دیگر با جمهوری اسلامی ایران بروز بی اعتمادی و احتمالا اخلال در روند اجرایی برجام است. توضیح این‌که روند اجرایی توافق جامع هسته‌ای به گونه‌ای است که در آن طرفین نیاز به اعتماد سازی یا بهتر بگوییم تداوم اعتماد سازی متقابل دارند و هر نوع اخلال در این امر یا بازگشت بی اعتمادی می‌تواند در اجرای آن موانعی ایجاد کند.

سرانجام باید به نقش عربستان در تنظیم بازار جهانی نفت اشاره کرد، آن‌هم در شرایطی که ایران امیدوار است در دوران پس از لغو تحریم‌ها علیه صنعت نفت ظرفیت تولید خود را افزایش داده و حضور موثرتری در بازار جهانی نفت داشته باشد. این درست است که انقلاب شل هم در کاهش قیمت نفت اوپک موثر بوده، اما باز هم نباید نقش عربستان را دست‌کم گرفت. اتخاذ مواضع مخالف ایران در اوپک از سوی عربستان و برخی متحدان آن شرایط را برای ایران دشوارتر از گذشته خواهد کرد، آن‌هم در حالی که چشم انداز روشنی از افزایش موثر قیمت نفت دیده نمی‌شود.

بدون شک مهم‌ترین پیامدهای قطع روابط ایران و عربستان در سطح منطقه‌ای و علی‌الخصوص در روابط ایران و اعراب خواهد بود. متاسفانه صرف نیرو و انرژی زیاد برای توافق هسته‌ای، دولت را از توجه بایسته و شایسته به سطح منطقه‌ای و تداوم تنش زدایی با همسایگان تا حد قابل توجهی بازداشت. انتظار این بود که سیاست تنش زدایی و اعتماد سازی همزمان در سطح بین‌المللی و منطقه‌ای پی گرفته شود، اما این انتظار برآورده نشد و امروزه پیامد منفی کم توجهی به سطح منطقه‌ای را در تنش‌های بروز کرده در روابط ایران با برخی همسایگان از جمله عربستان، ترکیه، امارات متحده عربی، قطر، آذربایجان و حتی کویت شاهدیم. در دوره پس از جنگ سرد اهمیت سطح منطقه‌ای بیشتر شده چون قدرت‌های منطقه‌ای بالقوه نظیر ایران برای افزایش قدرت خود به این سطح احتیاج دارند. برخی‌ها با نادیده گرفتن این واقعیت و از روی احساسات و هیجان می‌گویند ایران نیازی به این کشورها ندارد. دوست داشته باشیم یا نه، عربستان در جهان اسلام یک بازیگر مهم و تاثیرگذار است. مقر سازمان کنفرانس اسلامی در این کشور واقع شده و ریاض در اغلب کشورهای اسلامی، فعالیت‌های تبلیغی و حتی عمرانی دارد و البته بابت این کار هم پول خرج می‌کند. در چنین وضعیتی کشورهایی مثل پاکستان یا عمان و نظیر این‌ها که می‌کوشند در روابط خود با تهران و ریاض موازنه برقرار کنند، در شرایط سخت و دشواری برای همراهی با برخی سیاست‌های جمهوری اسلامی ایران قرار می‌گیرند. گذشته از همه این‌ها شرایط سوریه، ‌یمن و حتی لبنان تا حد زیادی وابسته به نحوه تعامل و رقابت تهران و ریاض است. به عبارت دیگر شدت بحران‌ها در این کشورها نسبت مستقیمی با نوع روابط دو پایتخت مخصوصا در حال حاضر دارد. درخواست اتحادیه اروپا و آمریکا از عربستان و ایران برای خویشتن‌داری تا حد زیادی ریشه در این نگرانی دارد. به عبارتی ریاض در شرایطی اقدام به قطع رابطه با تهران کرد که جامعه بین‌المللی به همراهی آن دو برای کاهش بحران در خاورمیانه و مخصوصا سوریه نیاز دارد. پیشنهاد میانجی‌گری مسکو هم نشان داد حتی روسیه نگران عواقب منفی این امر بر سیاست خود در سوریه است. برای درک اهمیت مساله کافی است توجه داشته باشیم که بعد از حمله به سفارت بریتانیا و قطع روابط آن با ایران،‌ هیچ‌یک از کشورهای اروپایی روابط خود را به تبعیت از بریتانیا با ایران قطع نکرد. اما این‌بار کشورهایی مثل سودان، جیبوتی، امارات، کویت و سنگال پس از اقدام ریاض روابط دیپلماتیک خود را با تهران قطع یا کاهش دادند.

آمریکا و اروپا از چند سال پیش حضور مستقیم خود را در خاورمیانه کاهش داده‌اند و حتی آمریکا در استراتژی امنیت ملی جدید خود از چرخش به آسیا سخن گفته است، اما تشدید بحران‌های منطقه‌ای در پی بروز تنش در روابط ایران و اعراب، می‌تواند واشنگتن و حتی بروکسل را متقاعد کند که برای تخفیف بحران در منطقه‌ای ناگزیر از حضور مستقیم در آن هستند،؛ چیزی که بدون شک به نفع جمهوری اسلامی ایران و سیاست‌های منطقه‌ای آن در آینده نیست و فضای مانور آن را در منطقه کاهش می‌دهد.

سرانجام باید به پیامدهای منفی داخلی این اتفاق اشاره کرد. در حالی که انتظار می‌رفت توافق جامع هسته‌ای مقدمه‌ای برای اجماع بیشتر بر سر منافع ملی در حوزه‌های دیگر باشد، بروز بحران در روابط ایران و اعراب این امر را تحت الشعاع خود قرار داد. اکنون وزارت خارجه باید هم‌زمان با موضوع هسته‌ای مدیریت بحران در روابط ایران و اعراب را هم در دستور کار قرار دهد و معلوم نیست نیرو و زمان و انرژی و حمایت کافی برای این امر داشته باشد. لحن مقامات وزارت خارجه نشان می‌دهد که آن‌ها به درستی نگران پیامدهای منفی بحران جدید هستند. اعلام برائت بسیاری از گروه‌ها و نهادها از اقدام صورت گرفته در حمله به سفارت و‌ کنسول‌گری عربستان نشان می‌دهد ما با گروه‌ها و افرادی مواجه هستیم که بهتر است آن‌ها را «خود محورهای سیاسی» بنامیم و نه خودسر یا تندرو. خودمحوری به این معنا که جز به منافع فردی و گروهی خود به چیز دیگری فکر نمی‌کنند و آن را مقدم بر منافع ملی و حتی جناحی می‌دانند. البته این امر نافی مسئولیت نهادهای مربوطه نیست و باید در چارچوب قانون و بدون ملاحظات غیر ضروری با آن‌هایی که کوتاهی کرده‌اند، برخورد شود. این نهادها بعد از اعلام خبر مربوط به اعدام شیخ نمر، بیشتر از ۱۰ ساعت وقت داشتند تا تدابیر لازم را اتخاذ کرده و مانع بروز بحران شوند. اما در نهایت تعجب، مهاجمان توانستند سفارت و ساختمان آن را مورد حمله قرار دهند.

جمع بندی و توصیه

حتی اگر ریاض و برخی پایتخت‌های عربی در قطع رابطه با تهران غیر عقلانی عمل کرده باشند، نباید پیامدهای منفی این اتفاق را بر سیاست منطقه‌ای و بین‌المللی ایران دست‌کم گرفت و از کنار آن به سادگی گذشت. دولت تدبیر و امید اهمیت ویژه‌ای برای سیاست خارجی قائل بوده و هست و بروز این اتفاق، تدبیر آن در زمینه سیاست خارجی را هم با تردید مواجه کرده است. در این واقعه نه تنها دولت بلکه کل نظام و منافع آن آسیب دید و لذا برخورد با عاملان و آمران این واقعه باید فراجناحی باشد. قاطعیت در این امر بدون شک نقش مهمی در عدم تکرار اتفاقات مشابه در آینده خواهد داشت. شاید ورود شورای‌عالی امنیت ملی به موضوع و همراهی و همکاری آن با نهادهای امنیتی و سیاسی بتواند مانع از تشدید بحران و بروز پیامدهای منفی بیشتر شود. برای کشوری که می‌خواهد یک قدرت منطقه‌ای باشد، هیچ دولت و هیچ همسایه‌ای بی اهمیت نیست. کمترین اهمیت آن‌ها در این است که مانع تحقق اهداف بلندمدت ایران نخواهند شد، حتی اگر به تحقق آن‌ها کمک کنند.