امجد و نامزدی مجلس خبرگان

mahmoud-Amjad-sahamnews» حسن فرشتیان

این روزها سخن از مجلس خبرگان است و نامزدها و شگفتی‌ها. در مورد شگفتی‌های این دوره انتخابات، نوشتنی‌ها نوشته شده است. اما برای من شگفت انگیزترین ثبت نام، ثبت نام آیت الله امجد بود. برخی دیگر از نامزدها را می‌شد پیشاپیش حدس زد که با مهیا شدن برخی از شرایط و با فراهم شدن برخی مقدمات در پهنه سیاسی کشور، کاندید شوند. اگر این شرایط در دوره‌های قبل نیز فراهم می‌بود آنان نیز همان زمان کاندیدا می شدند. آمدن آنان، محصول این شرایط مهیا شده است. اما آمدن امجد، برعکس دیگران است، نباید دید چه شرایطی آماده و مهیا شده است که امجد کاندید شود بلکه باید دید کار به کجا رسیده که او کاندید شده است؟ نگرانی وی از چیست و از کجاست که قدم در این وادی غریب گذاشته است؟

امجد از آن کبریت‌های احمر کمیابی است که از دور با این امور زاویه می‌گرفته و می‌گیرد. او را به دیدن مو نیازی نیست که پیچش مو می‌بیند. او در فضایی دیگر سیر و سیاحت می‌کند، او اصلا اهل این وادی‌ها نیست، او از هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است، او بنده عشق است و از دو جهان آزاد است. اکنون نگران چیست مردی که درویش مسلک، کوله بار خویش بر دوش می‌گذارد و ارض الله واسعه گویان، کلام حق بر زبان جاری می‌کند و در برابر ستم و دروغ و تزویر، ابوذروار فریاد بر می‌دارد، اکنون نگران چیست که در این وادی قدم گذاشته است؟

او به معنای رایج، در جناح‌های سیاسی نمی‌گنجد، نه از اصولگرایان محسوب می‌شود و نه از اصلاح‌طلبان. درس‌های اخلاق او، مرز سیاسی نمی‌شناخت. شاگردان و ارادتمندان او در هر دو جناح سیاسی یافت می‌شدند. او خود نیز دانش آموخته نَفَس‌های گرمی چون علامه طباطبایی بوده است.

او در انتخابات‌های پیشین، ورود پیدا نمی‌کرد. اما انتخابات سال ۸۸ برای او یک استثنا بود. ورود و حمایت مردانه وی از موسوی، حمایت از کاندیدای یک جریان سیاسی نبود. نقدهای صریح وی از رییس دولت پیشین، نقدهای سیاسی رایج به رییس دولت نبود. او نه امروز (که نقد بلکه ناسزا به رییس دولت پیشین، جایزه دارد و ارج و قرب می آفریند)، بلکه در آن روزهایی که نقد از آن معجزه هزاره سوم، هزینه داشت و بُعد می آفرید، به حمایت از حق و حقانیت پرداخت. حامی بی حامیان شد و پناه بی پناهان. از سیاست فرسنگ‌ها فاصله می‌گرفت.

امجدی که من می‌شناسم دو درد داشت و دارد؛ این دردها ذاتی اوست نه عارضی و نه اَدواری، یکی درد خدا و دیگری درد مردم. امجد از آن درویش‌هایی است که هیچ چیزی ندارد که از دست بدهد، و با رفتن به مجلس خبرگان هم هیچ چیزی به دست نخواهد آورد که از آن محروم باشد.

ثروتمندی هست که همه سرمایه بی‌نیازی‌اش را در گوشه عبایش می‌گذارد و درویش وار سفر می‌کند، ابوذر وار فریاد می‌کشد، نه غم نان دارد و نه سودای نام. از آن کبریت‌های احمر کمیابی است که هر کجا هست و هر کجا که باشد، چه در مجلس خبرگان و چه در خانقاه دردمندان، جانش به سلامت! و نَفَسَش پایدار! که برای او «همه جا خانه عشق است، چه مسجد چه کنشت».