محمد نوری زاد: گوهرعشقی، نرگس محمدی را آزاد کرد!

۲نفرازشاگردان محمدعلی طاهری آمده بودند، روزه داشتند، قرارگذاشته بودند درراستای هم‌دلی وهمراهی با اعتصاب غذای استادشان روزه بگیرند.

Mohammad-Nourizad-saham-news

صبح روز شنبه نرگس محمدی فعال مدنی به دادسرای شهید مقدس اوین مراجعه کرد تا به سوالات بازجویان و مسئولین امنیتی درباره گروه لگام(لغو گام به گام اعدام) و همچنین سخنانش در مراسم دومین سالگرد شهادت ستار بهشتی پاسخ گوید.

به گزارش سحام، محمد نوری زاد منتقد حکومت ایران دراین خصوص مطلبی را با عنوان «گوهرعشقی نرگس را آزاد کرد» در صفحه فیس بوک خود نوشت. شرح این مطلب را در زیر می خوانید:

یک- صبحِ شنبه با دکتر ملکی از شیب زندان اوین بالا می رفتیم که به آتنا فرقدانی برخوردیم. او خبر نداشت که ما برای چه به سمت اوین می رویم. روزتاسوعا آزادش کرده بودند. و ما چه شادمانی‌ها کردیم از تماشای معصومیت این دختر. بالاتر که رفتیم دوستان لگامی به ما خبردادند که خانم نرگس محمدی و خانم گوهرعشقی به داخل دادسرا رفته اند.

دو- سربازانی آمدند و دوستان ما را پراکندند. اما جمعی ماندیم. همسرآقای عبدالفتاح سلطانی و چند بانوی دیگر در بیرون ماندند و ما به داخل دادسرا رفتیم. درسالن انتظار دیدیم شیرزنی – گوهرعشقی – تنها درگوشه ای نشسته و سخت بی قرار است. به قول خودش: آمده بود که دختر خوانده اش را هرطور که شده وا برهاند. نرگس نبود. او را به داخل فرا خوانده بودند.

سه- نیزآقای بهزاد نبوی را در آنجا دیدیم. آمده بود برای رفع ممنوع الخروجی اش. دو سه ساعتی که گذشت، سالن انتظار خلوت شد. نوشته ای به دست یکی از سربازان دادم و به وی گفتم: زحمت بکش و این نوشته را به سرپرست دادسرا بده. درآن نوشته آورده بودم: اگر نرگس محمدی تا ساعت چهار بعدازظهر همین امروزآزاد نشود، ما درهمین سالن باقی خواهیم ماند تا یک هفته تا یک ماه تا یک سال. و سرباز، مردانگی کرد و نوشته ی مرا برد و داد به دست منشیِ سرپرستِ دادسرا. گرچه پیش از این نامه، سه دوربینِ نصب شده در سالن، خبر حضور ما را به همه ی بالاتری‌ها رسانده بودند.

چهار- دونفراز شاگردان محمدعلی طاهری نیز آمده بودند. اما روزه داشتند هردو. قرار گذاشته بودند در راستای هم‌دلی و همراهی با اعتصاب غذای استادشان روزه ی اعتراضی بگیرند و شباهنگام جلوی زندان اوین افطار کنند همگی. برادر نرگس نیز بود. و مردی از سندیکای صنفی معلمان. جوان کاپشن پوش هم تا پایان ماند با ما.

پنج- شیرزنِ ما، می غرید که وای به حالتان اگر نرگس برنگردد. چه می‌کنی؟ چه می‌کنم؟ اینجا را به هم می ریزم. آبرو برایتان نمی گذارم. ستار مرا چهار روزه بردید و کشتید، من ازکجا بدانم با دخترم چه می کنید؟ مادر سعید زینالی نیزآمد. جمعیتی شده بودیم برای خودمان. ساعت چهار و نیم عصر شد. با آقای دکترملکی و مادر ستار داشتیم برای ماندن و خوابیدن درسالن انتظار برنامه‌ریزی می‌کردیم که دیدیم: درکنار رفت و جمال مبارکِ نرگس هویدا شد. برایش کف زدیم. چه زلال و صمیمی. برادران بازجو، بی انصاف‌ها تا آن ساعت یک لقمه غذا تعارفش نکرده بودند.

شش- نرگس به پنجاه پرسش بازجو پاسخ داده بود. عمده ی پرسش‌ها در باره ی فعالیت‌های مدنی و صحبت‌های نرگس و لگام بود. دست‌خطی از قاضی صلواتی دیده بود با این محتوا: نرگس محمدی دراختیار نیروهای امنیتی قراربگیرد برای تخلیه ی اطلاعاتی در مورد گروه لگام. و نرگس، دریغ از یک کلمه، هیچ از لگام نگفته بود. راستی مگر لگام چه هست و چه می‌کند که به گلوی سیستم قضایی غم‌باد انداخته؟ نرگسی که من دیدم، ایستاده بود بر قله ی غرور. پیروز بود و سرشار از نشاط. نرگس گفت: چپ و راست خبر می آوردند از حضورشما برای بازجو. جوری که یکی دو بار بازجو گفت: دوستانت هم که اینجا هستند! به نرگس گفتم: «گوهرعشقی تو را آزاد کرد.»
Mohammad-Maleki-saham-news

Narges-mohammadi-Evin-saham-news

Narges-mohammadi-Evin-saham-news

Narges-mohammadi-Evin-saham-news

Narges-mohammadi-Evin-saham-news

narges-mohammadi-evin-saham-news

narges-mohammadi-evin-saham-news

narges-mohammadi-evin-saham-news

narges-mohammadi-evin-saham-news

narges-mohammadi-evin-saham-news

narges-mohammadi-evin-saham-news

narges-mohammadi-evin-saham-news