شهید بهشتی خطاب به مصباح یزدی: اتمام حجت یعنی چه؟!

By Irani, in اخبار سر خط خبرها on . Tagged width: ,

Mesbah-Beheshti-saham-news

 نام محمد تقی مصباح یزدی با بخشی از تاریخ انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی پیوند دارد. شهید بهشتی از دوستان مصباح یزدی بود که همکاری‌هایی را با او سامان داده بود. آخرین همکاری مصباح با شهید بهشتی به اداره‌ مدرسه‌ حقانی ارتباط پیدا می‌کرد ؛ مدرسه‌ علمیه‌ای که طرح نوین آن ، محصول اندیشه‌ مترقی شهید بهشتی بود و مدیریت اجرایی آن را شهید قدوسی بر عهده داشت و از همکاری احمد جنتی و محمد تقی مصباح یزدی در هیئت مدیره آن بهره می‌ برد.
نفوذ اندیشه‌های دکتر شریعتی در مدرسه حقانی با واکنش مصباح یزدی مواجه شد و همین امر دو جبهه را در میان طلاب مدرسه‌ حقانی شکل داد: گروهی مخالف سرسخت شریعتی و گروهی دیگر دوست دار و حامی جدی او شدند. مشاجرات این دو گروه حتی گاهی موجب بروز بد اخلاقی‌هایی میان آنها می‌شد تا حدی که شهید بهشتی در سخنانی در جمع طلاب این مدرسه ، از مشاجرات میان هر دو گروه از طلاب به شدت انتقاد کرد. شهید بهشتی در عین حال روش مصباح یزدی را در نقد شریعتی نپسندید و بر برخی از مواضع وی خرده گرفت ، ولی مصباح که مخالفت با اندیشه‌های شریعتی را تکلیف شرعی خود می‌دانست و از وضعیت موجود مدرسه ناراحت بود، تصمیم گرفت تا از ادامه‌ همکاری با آن مدرسه استعفا دهد.
استعفای مصباح نه تنها جو متشنج مدرسه را آرام نکرد ، بلکه بر شدت اختلافات افزود. هیئت مدیره نیز تصمیم گرفت برای کنترل جو مدرسه ، شش نفر از موافقان و شش نفر از مخالفان سرسخت شریعتی را از مدرسه اخراج کند. با اجرای این تصمیم ، هجده نفر دیگر از مخالفان شریعتی ، خواستار بازگشت دوستان خود به مدرسه شدند و اعلام کردند که در صورت عدم برگشت دوستان شان به مدرسه ، به جمع شش نفره‌ اخراج شده آنها خواهند پیوست ، اما هیئت مدیره همچنان بر اخراج آنها اصرار ورزید و بدین ترتیب 18 نفر دیگر از مدرسه بیرون رفتند و حلقه‌ اولیه‌ شاگردان مصباح شکل گرفت و بالاخره بنیانگذار جمهوری اسلامی ، با ارسال پیامی به ایران ، خواستار پایان دادن به مباحث اختلاف‌ برانگیزی چون کتاب “شهید جاوید” و “مسئله‌ علی شریعتی” شد و بدین گونه آتش اختلافات برای مدتی فرو نشست.

مدرسه علميه منتظريه قم كه به نام بانى آن مرحوم حقانى زنجانى مشهور شده است ، به دنبال احساس نياز به تجديد نظر در برنامه هاى معمول زمانه در مدارس علميه و با همت آيت ﷲ شهيد دكتر بهشتى و گروهى از هم فكران و ياران ايشان از جمله آيت ﷲ شهيد قدوسى ، احمد جنتـى و آيت ﷲ مصباح پا گرفت . با وجود آنكه اساتيدى كه براى همكارى بدان جا فرا خوانده شده بودند ، درباره اصلاح نظام آموزشى خـود از ديدگاه هايى هم سو برخوردار بودند ، طبيعى اسـت كـه در زمينه هاى ديگـر، به ويژه شيوه هاى متناسب در مبارزه اجتماعى و سياسى عليه نظام شاهنشاهی و برخورد با افكار و عقايد رايج در جامعه آنروز ایران ، الزاما يكسـان نمى انديشيدند و داراى سليقه هاى مختلـف بودنـد. مصباح يزدى در جلسـه پايانى درس نهايـه در مدرسـه منتظريه ، بر ديدگاه دكتر شريعتى در مورد مسئله خاتميت انتقاد وارد ساخته بود . طلاب مدرسه از آيت ﷲ بهشتى دراين باره نظرخواهى مـى كنند و وی پاسخ را موكول به مطالعه دقيق ايرادات طرح شـده و مراجعه بـه كتاب هاى دكتر شريعتى مى کند و از آنجا كه طى تابستان به سفر معمول سـالانه بـه مشهد مقدس مشرف مى شد، از آنان مى خواهد كه در منزل استيجارى كـه در آن سكونت داشت ، گرد هم آيند تا ديدگاه خود را مطرح سازد.

 

در ذیل دیدگاه شهید بهشتی را که در کتاب ” دکتر شریعتی ، جستجوگری در مسیر شدن ” گرد آوری شده است را می خوانید:

 

« من مکرر به جناب آقای مصباح هم گفته ام . گفته ام دوست عزیز ، چرا این بحث هایی که احتیاج به رسیدگی بیشتر دارد باید این طور مطرح شود؟ … بحث من در اینجا ، بحث جناب آقای مصباح نیست. بحث من در اینجا با شما طلاب است . به ایشان هم در این ده – پانزده روز قبل عرض کردم . گفتم آقا! بحث ، بحث روش تربیتی مدرسه است … شما طلاب مدرسه نمی توانید با این اسلوب بار بیایید وگرنه لااقل بنده نمی توانم در چنین مدرسه ای ذره ای در کارها سهیم باشم. مدرسه ای که بخواهد یک مشت انسان لجوج ، پرخاشگر بی جا و متعصب تربیت کند ، نتوانند با هم دو کلمه حرف بزنند چه ارزشی دارد؟ در این صورت چه خدمتی به اسلام و به حق کرده اند؟ به چه انگیزه ای ؟… من می گویم شرط اول خدمت در مدرسه این است که انسان منصف ، اسلام انصاف آور ، تشیع انصاف آور در مدرسه پا بگیرد. برخورد باید منصفانه ، منطقی ، آرام ، متین ، روشنگر، امکان فکر گسترده دادن ، باشد. تحجر، تعصب ، جمود ، مطالب را زود در چارچوب های محدود آوردن و تاختن ، هرگز نمی تواند آهنگ تربیت مدرسه باشد. اگر هست ، بنده از این مدرسه نیستم. اگر چنین چیزی در مدرسه هست ، رفقای ما اعلام بفرمایند که رسالتش این است ، مطمئن باشید آخرین دیدارمان با شما به عنوان مدرسه خواهد بود. ما می خواهیم انسان جستجوگر بار بیاوریم که در پی شناخت حق باشد. شما آقایان چگونه معارف فعلی خودتان را برای شناخت حق در تمام جزئیاتش آن قدر بالغ می دانید که این قدر به هم پرخاش می کنید؟! شنیده ام شما رفقا به هم پرخاش می کنید. اصلا ولنگاری می کنید. کِی ولنگاری ، راه آوردن انسانها به حق است که شما از حربه ولنگاری استفاده می کنید؟… چرا باید مسئله ای که لااقل میان من و جناب آقای مصباح به صورت دو برداشت قابل طرح است به این شکل درآید ؟ همین طور متقابلا من نیز نباید این کار را بکنم. نمی گویم که فقط آقای مصباح نباید این کار را بکنند ، من هم نباید این کار را بکنم. مدرسه جای برخورد سالم آراء و افکار است و از هر آهنگ و شیوه ای که بخواهد به سلامت برخورد آراء و افکار لطمه بزند ، به شدت جلوگیری می شود. خوب دقت کنید این شعار ماست: مدرسه جای برخورد سالم آراء و افکار است… موضع من در برابر دکتر شریعتی و کارهای او ، موضع بهره برداری صحیح است ، نه لگد کوب کردن ، نه لجن مال کردن و نه ستایش کردن و بالابردن. بلکه حسن استفاده از سرمایه ای در خدمت هدفی ، با روشنگریِ بدون کمترین محافظه کاری برای تمام نقطه های ضعف او … من با صراحت به جناب آقای مصباح اعلام کردم ؛ جناب آقای مصباح ! اجمالا به شما بگویم ، من در برابر دکتر شریعتی نقد سالم و سازنده خواهم داشت … جناب آقای مصباح در بحثی که با ایشان کردم فرمودند : من به عنوان اتمام حجت می گویم . گفتم برادر؛ اتمام حجت چیست؟! قبل از اتمام حجت ، هدایت مطرح است. اگر هدایت آسیب دید چه اتمام حجّتی؟ من به عنوان یک فرد کارشناس این فن می گویم. اگر قرار است در روحانیت کسی به عنوان صاحب نظر در مسائل مربوط به نسل جوانِ درس خوانده در ارتباط با مذهب نام برده شود ، لااقل من که یکی از آنها هستم. عمرم را در این راه گذراندم. من به عنوان کارشناس صاحب نظر این فن می گویم این خطرناک است. “اتمام حجت” چیست ؟! می گویم این ، تمام رشته های این سی- چهل سال را پنبه می کند. اتمام حجّت یعنی چه؟ چه کسی گفته است اگر ما با بیان روشنگر ، نقطه های انحرافی را بیان کنیم کافی نیست ؟ طول می کشد؟ طول بکشد. کار مفیدِ طولانی بهتر است یا کار پر خطر فوری؟ کدام یک؟

 

شهید بهشتی در همین سخنرانی شیوه های برخورد آیت الله مصباح یزدی با مخالفان را جنجال آفرین ، تحریک آمیز و تکفیری خوانده و این قبیل روشها را موجب ایجاد دو قطبی کاذب در جامعه و مسبب جدایی دانشگاهیان و غیر حوزویان از حوزویان دانسته و می گوید: « موضع گیرى جنجالى و جنجال آفرین و تحریک آمیز ، که با شدت و حدت همراه است ، به نظر من با توجه به مجموع جوانب مختلف مربوط به این بحث و این شخص و این عصر، نتیجه عکس دارد. این نوع موضع گیرى ها بسیارى از افراد را به یاد چماق هاى تکفیرى مى اندازد که در تاریخ ، درباره عصر تفتیش عقاید کلیسا و قرون وسطى خوانده اند و موجب مى شود که زمینه هاى مثبت و ارزنده هدایت نسل جوان که امروز در دسترس دوستان علاقه مند قرار گرفته ، تباه شود و به زمینه هاى ضد تبدیل شود، و باز به تدریج – (فکر نکنید که این کار کارى است که در ظرف یک روز یا دو روز مى شود)- به تدریج با تبلیغات مسموم دیگرى که نهضت هاى مادى – الحادى و قدرت هاى خود کامه سوء استفاده کننده از همه چیز (از جمله مذهب) دارند، بار دیگر میان همه مردم جوان درس خوانده مطالعه کن و اهل علم، همان جدایى شوم که بنده در شهر قم ناظر آن بودم به وجود مى آید.در سال 1325 که من به قم آمدم ، با کمال تأسف به چشم خودم مى دیدم در قم کوچک آن روز که محدوده مرکزى شهرى اش از بازار تا فلکه ارم بود و در آن موقع فقط یک دبیرستان در آن وجود داشت (دبیرستان حکیم نظامى)، معلم و محصل مدرسه از یک پیاده رو خیابان مى رود و معمم از یک پیاده رو دیگر، و به راستى از هم پرهیز مى کردند. آیا قرار است بار دیگر به چنین وضع شومى برگردیم؟ آیا نمى خواهیم مطالعه کنیم و ببینیم این وضع شوم از کجا ناشى شده بود؟ آیا نمى خواهیم تلاشهاى مان را در زمان خودمان هدایت و رهبرى کنیم؟»