پنج شنبه, ۳ بهمن , ۱۳۹۸

دراویش را به حال خود رها کنید

منتشر شده در: .

» سید ضیا میرعمادی

طی سالهای اخیر، محدودیتهای زیادی برای دیگران اندیشان و بخصوص برای دراویش نعمت اللهی گنابادی از سوی نهادهای اطلاعاتی و امنیتی اعمال می گردید و حتی بعضی به اتهام وابستگی و امنیتی دستگیر و زندانی شده اند.
این گونه برخوردها در حالی صورت می گیرد که دراویش گنابادی معمولاً سیاسی نیستند و معتقدند سیاستمداران مغلوب قدرتند و دراویش مغلوب عشق و سیاسیون قصدشان رام کردن خلق اند برای خود و دراویش قصدشان رام کردن قدرتند برای خلق و در راستای وصول به این هدف تنها به ورد و دکر و تذکیه متوسل می شوند. این شیوه مربوط به قدمای دراویش بود تا ردای رهبری و قطبی دراویش گنابادی به نور علی تابنده ملقب به مجذوب علیشاه زیبنده آمد.
وی با فرا گرفتن علوم اسلامی و هیئت و نجوم و طی نمودن مدارج علمی حوزوی و دانشگاهی در داخل و خارج از کشور و اشتغال در وزارتخانه های خارجه، دادگستری، فرهنگ و ارشاد اسلامی و سازمان دهی بزرگترین موثر اسلامی (حج) و دفاع از حق و حقیقت در کسوت وکالت دادگستری و عضویت در کمیته دفاع از آزادی، و حمایت از شیخ فریادرس با این عبارت: «این بار به طور استثناء کسی نامزده (ریاست جمهوری) است که فریادرس ما بود.» و اعلام تسلیت و تعزیت از ثلمه ای که بر اسلام وارد شده است و آن عروج ملکوتی آیت االله منتظری با این جملات: «پایه اول در سلوک عرفانی شریعت و احکام شریعت است، آن شاد روان بهترین مدرس این مرحله بود حب و بغض او الله و فی االله بود، در سلوک خود سعی داشت همه موانع را مرتفع کند حتی در این اواخر لباس خاص را مزاحم دانست.» و با امضا نامه معروف به ۹۰ نفره ۸ ماه حبس را به جان خرید و در سال ۸۷ تعدادی از دراویش گنابادی در اعتراض به تخریب حسینیه ها در مقابل مجلس شورای اسلامی تجمع کردند و سرانجام بازداشت شدند ایشان آنروز را روز دروایش نامگذاری کرد و در نهایت مدارج تخلیه، تحلیه، تجلیه را طی کرد و به مقام فناء فی االله نائل گردید و تحولی در عالم عرفان و سیر و سلوک الی االله بوجود آورد و از ذکر یاهو یاهو به حق رسیدن و از ورد علی علی علی گفتن بسط عدالت و دفع و رفع ظلم و جهالت را به پیروان خود آموخت علت شهادت مولا را »قتل علی فی المحراب لشده عدالته« عملاً تبیین کرد و که این نوع سیر و سلوک بریکه تازان و عاشقان قدرت گران آمد و به حصر خانگی او پرداختند و سرانجام سوم دیماه در بیمارستان مهر روح بزرگ آن مرد عرفان و سلوک به ملکوت اعلی پیوست یادش گرامی و روانش شاد باد.

 

اما آشنائی من با آن بزرگواربر می گردد به سالهائی که در سمت دادستانی تهران انجام وظیفه می کردم اولین بار در کسوت وکالت به عنوان وکیل شاکی که مشتکی عنه وزیر کشور وقت جناب حجه الاسلام آقای ناطق نوری بود و بار دیگر به عنوان وکیل مشتکی عنه که شاکی دبیر محترم شورای محترم نگهبان وقت از دبیر کل نهضت آزادی بود. و آخرین بار نیز بنا به دعوت آیت االله پسندیده برادر حضرت امام رحمۀ االله علیه در منزلش به صرف ناهار بود
که در آن جلسه بحث های گوناگون و مفیدی مطرح شد از جمله پیرامون مرحوم دکتر محمد مصدق و دیدگاه حضرت امام نسبت به ایشان بود.

تاریخچه تصوف و صوفیگری:
برخی بر این عقیده اند گرچه نام تصوف در قرن دوم هجرت حادث شده ولی رفتار و روش صوفیانه قبل از اسلام نیز وجود داشته از بودا گرفته تا برسد به مسیحیت و یهود و حکمای اشراقی یونان این روش تصوف و عرفان سابقه ای بس طولانی دارد و می توان گفت که در بسیاری از ادیان و مذاهب قبل از اسلام با عناوین مختلف ظهور و بروز داشته است در عین حال عقاید و باورها و روش آنها شبیه هم می باشد.
در کتب روایی ما روایاتی در مذمت صوفیه آمده است. از جمله از امام صادق نقل شد که فرمودند: «آگاه باش هرکس به آنها بگرود و تمایلی به آنها داشته باشد از ما نیست و من از آنها بیزارم (سفینه البحار)»
در مقابل مرحوم ملامحمد باقر مجلسی در اجویه به سئوالات ملاخلیل در خصوص صوفیه و اشکالات بر آنها پاسخ داده و نیز ملامحمد تقی مجلسی در رساله تشویق الساکین از آنان تعریف و تمجید نموده است.
و گفته شد : کلمه تصوف چهار حرف است»التصوف علی اربعۀ احرف ۱- التاء – ترک و تویۀ و تقی ۲- والصاد : صبر و صدق و صفی ۳- والواو : ود و ورد و وفی ۴- والفاء : فرد و فقر و فنی ولی امام خمینی رحمۀ االله علیه با اینکه خود یک عارف به تمام معنی حقیقی بوده همانند حافظ همیشه در مقابل عرفا ریاکار و زاهدان متزور ایستاده و در شرح چهل حدیث و در دیوان خود نسبت به آنان موضع گیری کرده است. و عرفان در سیره معصومین علیهم السلام را در یک مثلث – بندگی – شرمندگی – پناهندگی ، خلاصه کرده است که به قول مولانا : شرح این هجران و این خون جگر این زمان بگذار تا وقت دیگر

اما نظر امام خمینی در خصوص دراویش گنابادی و آنانی که قصد براندازی نظام و قصد بر هم زدن امنیت ملی را ندارند و صرفا روایت دیگری از اسلام و تشیع را دارند برخورد نبوده و اجازه برخورد هم به کسی نداده است. لذا از مرحوم آیت االله محمدی گیلانی رئیس دادگاه های انقلاب وقت در خصوص برخورد با آنان نقل شد که فرمود: از حضرت امام کسب تکلیف کردم و حضرت امام (ره) با جملاتی حاکی از تجلیل قطب دراویش وقت آقای سلطانحسین تابنده ملقب به رضا علیشاه بود چنین فرمودند : رهایشان کنید و به حال خودشان بگذارید.
پس از این امریه طی بخشنامه ای به تمام نیروها ابلاغ کردند که مزاحم ایشان مریدانشان نشوند.