چهارشنبه, ۲۹ آبان , ۱۳۹۸

مهندس موسوی: خدایی هم هست/ برگی از خاطرات روزانه

منتشر شده در: .

» ابوالفضل فاتح

این روزها به مناسبت نهم دی ماه، از تریبونها و رسانه های یک سویه مطالبی بیان می شود که به وضوح دور از انصاف و خیرخواهی است و اثر مطلوبی نیز حتی برای طراحان آن نخواهد داشت. چرا که اگر اثری داشت به واگویه و تکرار آن پس از ۹ سال نیازی نبود. آری، نقد منصفانه از وقایعی که در دوران و پس از انتخابات ۸۸ روی داده است، بسیار ضروری و آموزنده است اما طرح و پمپاژ اتهامات یک سویه راه به جایی نمی برد.

در میان معدود دست نوشته هایم، خاطراتی از روزهای عاشورا و پس از عاشورای دی ماه ۸۸ را می خواندم که بخشی ازآن را با اندک ویرایش تقدیم حضور می کنم و شایسته است با حال و هوای همان روز خوانده شود.

بسمه تعالی

برگی از خاطرات روزانه

۶ و ۷ دی ماه ۸۸

شنیدن خبرهای عاشورای تهران از درون خردم می کند. زد و خوردها، شعارها، آتش ها و به خون کشیده شدن جمعی دیگر از هموطنان از جمله آقای سید علی موسوی و شکسته شدن حرمت روز عزای عظیم عاشورا. همین دیشب بود که واقعه ی شکستن حریم جماران و سخنرانی ناتمام حجت الاسلام والمسلمین خاتمی در مراسم شب عاشورای حسینی (ع) نگرانی مضاعفی را دامن زده بود. آن روز آتش به تمثال مبارک امام و انتشار تلوزیونی آن و امروز حسینیه و بیت مکرمش. احساس می کنم در این صحنه آرایی ها این فقط ما نیستیم که آسیب می خوریم و این فقط آبروی آنها نیست که گرو می رود. این آبروی انقلاب و نظام است که گرو رادیکالیسم، تنگ نظری، بی تدبیری وخشونت شده است و بسان گردابی در حال بلعیدن همه چیز است.

با تهران تماس می گیرم. دوست همدل و همزبانی دارم. از ۱۸ سالگی در دفتر آقای مهندس بوده است. او استاد دانشگاه در رشته ی اقتصاد است. انسانی متدین، فهیم، با وقار و به غایت سنجیده. دکتر علی عرب مازار را می گویم. او نیز غمگین است. بیش از هرچیز نگران کشور و انقلاب است. کمی درد دل می کنیم و از راههای برون رفت از بحران می گوییم. از مخالفت مهندس با خشونت و این که خشونت تولید خشونت می کند و این که چه کسانی از رادیکال کردن فضا سود می برند. از این که عمق شکاف روز به روز بیشتر شده و به جای تدبیر، سرکوب و رادیکالیسم جانشین می شود. از این که چه شد که سطح مطالبات از انتقاد علیه دولت و رییس آن بالا رفت و شعارهای عده ای رنگ دیگری به خود گرفت. این از آسیب های تلقی این همانی بین رهبری انقلاب و دولت بود که دولت و حامیان دولت در همه نهادها از شورای نگهبان و نهاد های امنیتی و نظامی تا تریبونهای نماز جمعه و …. آن را به عمد یا سهو دامن می زدند تا رای به کاندیدای خود را رای به رهبری وانمود کنند و در آن نماز جمعه مشهور نیز متاسفانه به آن تلقی قوت داده شد در حالی که مصلحت کلان نظام و انقلاب در ممانعت از این همانی رهبری با دولت بود.

از این که در این فضا عده ای مشکوک و احتمالا وابسته به جریان مقابل یا مغرض و یا جاهل یا وابسته به جریانات بیرونی نیز سوء استفاده کرده و حرمت شکنی می کنند سخن گفتیم. حرمت شکنی هایی علیه اساس نظام. حرمت شکنی هایی که اساسا محکوم و نتیجه ی طبیعی اش متهم کردن مهندس و فشار بر مهندس و تبلیغات مسموم صدا و سیما است و از این رو بسیار هم مشکوک است. به یاد می آورم که شخص آقای مهندس موسوی و همه افراد اصلی که با ایشان کار می کردند همه دغدغه شان از ورود به انتخابات تصحیح روند موجود و تقویت اساس نظام و انقلاب و پیشرفت کشور متکی بر حقوق و خواست مردم بود .

از ضرورت گفت و گوی ملی گفتیم و متفقیم که تا آقایان موسوی و خاتمی و کروبی و هاشمی و تا رهبری انقلاب هستند، اگر درهای گفت و گو و مفاهمه ای باز شود، روزنه ی امیدی خواهد بود و اگر چنین نشود و در دوران آنان امور به منزل نرسد، شکاف ترمیم و شیوه ها اصلاح نگردد دیگر حساب آینده بسیار دشوار و مبهم خواهد بود. به ویژه که دیوارهای اعتماد تا حد زیادی فرو ریخته و ظرفیت توطئه پذیری کشور بالا رفته است. به ویژه که هر آینه محتمل است دستی پلید از آستین به در آمده و مصیبتی برپا کند. سخن به آنجا می رسد که با این همه متاسفانه تاکنون مهندس نشانه ی معنی داری از عزم برای بهبود اوضاع دریافت نکرده است، اما در عین حال مشتاق مطالعه ی راههای برون رفتی است که به نفع مردم و کشور باشد. حتی با خود می گوییم اگر کمک به کشور است پیشنهاد دهیم که استخوان در گلو و خار در چشم سکوت کند و یا حتی متن جام زهرگونه ای تنظیم کند، اما آیا به راستی اوضاع بهتر خواهد شد؟ آیا بی قانونی ها و خودسری ها و بی اعتنائی ها به آزادی ها و رای مردم به سر خواهد رسید و هزار امای دیگر.

روزی که از مهندس خداحافظی می کردم عرض کردم که ای کاش خدایی نکرده قصه ی شما و رهبری تکرار تاریخ نشود. در گذشته نیز هر گاه دعوایی به نام جمهوری خواهی و اسلام خواهی شکل گرفته نتیجه اش دیکتاتوری بوده است. مهندس نیز در پاسخ تمایل داشت که بدون تنازل از حق مردم، هر راه حل و گفت و گویی را دنبال کند.

شخصیت نجیب مهندس که هیچگاه چیزی برای خودش نمی خواست و با تمرکز بر رفتار و گفتارش درمیافتی که تنها در جستجوی برگشت امور به مسیر قانونی و شفقت حکومت با مردم بود.

صبح می شود، نزدیک ظهر به وقت تهران است. خبرهای بدی می رسد. تعدادی از دوستان حلقه ی نخست مهندس به همراه جمع دیگری از فعالان سیاسی دستگیر شده اند. دکتر قربان علی بهزادیان نژاد ، دکتر علی رضا بهشتی، دکتر علی رضا بهشتی شیرازی و آقای فروزنده. از آقای مهندس باقریان نیز خبری در دست نیست. نازنین انسان هایی که در شرافت و ایمان و بزرگیشان و عمق ایمانشان به امام و انقلاب تردید نیست. پیکر آقای علی موسوی نیز دیگر در دسترس خانواده نیست. غروب به منزل آقای عرب مازار تماس می گیرم. او را نیز برده اند. افسوس می خورم و تنها می گو یم “خدا در جای حق نشسته است”.

با مهندس تماس می گیرم. دیروقت است، ساعت از ۱۱ شب به وقت تهران گذشته است. گرم و صمیمی و آرام مثل همیشه حال و احوالی می کند. تازه از منزل آقای علی موسوی آمده است. غمگنانه تسلیتی می گویم. تن صدای مهندس قدری با همیشه تفاوت دارد و از آنچه بر مردم و کشور و انقلاب و نظام می گذرد، محزون است. می گوید: “بسیاری را گرفته اند. راه های ارتباط من را با مردم قطع و باران تهمت و افترا را سرازیر کرده اند. از سوی دیگر فضا را به رسانه های بیگانه داده اند و گلایه از شعارهای ساختار شکنانه می کنند. من که همیشه مخالف ساختارشکنی بوده ام. شانزده بیانیه داده ام و در همه ی آنها چارچوب ها و مرزها را تبیین و اجرای بی تنازل قانون اساسی را خواسته ام، اما آنها بهتان می زنند و هر چه می خواهند می کنند و می گویند و هر روز دامنه ی بی تدبیری ها را توسعه می دهند.”

گفتم از این جفا افسوس می خورم. به یاد می آورم که تا چه اندازه و با وسواس ما را سفارش به حفظ هویت خط امامی و رعایت مرزها می کردید. گفتم یادم هست که سفارش می کردید که جمله “بسیج مدرسه ی عشق است” در جایگاه مناسب قرار بگیرد و یا سفارش رهبری انقلاب و مراجع عظام را به من داشتید. با این که از ارادت عمیق و مدام من به امام و رهبری واقف بود، باز سفارش می کرد.

مهندس ادامه داد: “این ماییم که علیه امام عظیم الشان توطئه می کنیم و تصویر ایشان را آتش می زنیم؟ این ماییم که حرمت حسینیه و عاشورا می شکنیم؟ این ماییم که آتش می زنیم و خون مردم می ریزیم؟ هیهات. در زمان جنگ و در بسیاری از تنگناها به یاد می آورم که امام می فرمود خدایی هم هست. من دلم روشن است. بگذار هر چه می خواهند بکنند. بگذار دستهایمان و رسانه هایمان را ببندند و ما را وابسته و بی دین معرفی کنند، اما خدایی هم هست. برای خودم آبرویی قائل نیستم. آنچه بود و هست سرمایه ای از امام و انقلاب و شهیدان است. دل من برای انقلاب، مردم و جمهوری اسلامی می سوزد. به جای تدبیر و پاسخ معقول خشونت ورزیده می شود. همه را دستگیر کرده اند. بیایند مرا هم دستگیر کنند.”. گفتم خدا نکند که چنین اشتباهی مرتکب شوند. گفت “امیدوارم خداوند همه چیز را به نفع اسلام و انقلاب و مردم ختم به خیر کند.”

با خود می اندیشم راستی این چه تدبیری است که بر امور مسلط شده است؟ این چند ماهه به اندازه ی چند دهه اشتباه صورت گرفته است. این اشتباهات نه تنها برای نظام برآمده از انقلاب اسلامی بلکه برای هر نظام دیگری در هر سطح و ترازی غیر قابل پذیرش و خطرناک است. و دریغ که این اشتباهات پیوسته تکرار می شود و انحرافات بزرگی پدید آمده است. این به این معنی نیست که در این سو اشتباه یا تندروی نبوده است،اما حساب مسئولیت حکومت از حساب مسئولیت منتقد و معترض فاصله بسیار دارد. افسوس آنها که اساسا وظیفه شان پذیرش مسئولیت است از بار مسئولیت ها شانه خالی و همچون سازمان های زیر زمینی، امور را تدبیر می کنند و هر ظلمی که در حق منتقدان صورت می پذیرد بی فرجام و بی سرانجام می گذارند. در مقابل همه ی مسئولیت ها را متوجه شخصیت های منتقدی می کنند که اجازه ی برگزاری یک راهپیمایی و تجمع و حتی عزاداری آزادانه را نداشته اند، تشکیلاتشان تعطیل و نزدیکانشان دستگیر و رسانه هایشان توقیف شده است. هرکس با لباس با موقعیت رسمی بی قانونی و ظلم و جنایت کند، نفوذی است و مسئولیتی متوجه مقامات نیست، اما هر چه اثری از رنگ سبز داشت مسئولیتش متوجه سران منتقد است. عجیب است که مسئولان متوجه آثار این برخورد غیر منصفانه و دوگانه بر اعتماد مردم نباشند.

به یاد می آورم چند روزی از انتخابات گذشته بود. دیدم که مهندس نگران آینده کشوراست. پرسیدم؟ گفت “اگر چنین پیش برود، آینده آبستن تلاطم و بحرانهای بسیاری است. جوانان این نسل متفاوتند. اگر بی تدبیری ها و بی مسئولیتی ها ادامه یابد، در آینده بسیاری به دست اندرکاران امروز اعتماد نخواهند کرد.اگر برای ما نیزآبرویی مانده باشد شاید بتوانیم به نفع امام وانقلاب در عبور از دشواری ها کمک کنیم. در غیر این صورت از همه عبور خواهند کرد و این نگرانی بسیار بزرگی است.”

این سخنان مردی است که جز برای انقلاب و مردم دلش نمی تپد. او را باید بشناسی و از نزدیک دیده باشی تا بدانی که چرا امام عظیم الشان آنچنان شیفته ی او بود. بگذار کسانی که سلوکشان بیشتر به میراث خواران می ماند، او را متهم کنند که از اول ایمان نداشت تا بدین گونه انتقام دیگری از امام گرفته باشند، امامی که نه فقط در ماجرای نخست وزیری و طول جنگ، بلکه پس از جنگ نیز با ادبیات کم سابقه ای هم تدبیر و هم تدین و تقوای مهندس را ستوده بود. بگذار کسانی که هنرشان نسل کشی سیاسی و شعارشان سرکوب کردن است، سخن از خرد کردن او و هر منتقد دیگری سر دهند و همه را خس و خاشاک بخوانند. گیریم کسانی که از دروغ امپراطوری ساخته، ظالمانه همه ی راهها را به روی خود گشوده و همه ی روزنه ها را به روی منتقدان بسته اند، عدالت و آزادی را با هم به مسلخ برده، معترضان را منکوب کرده و حالا سخن از دستگیری مهندس موسوی این فرزند دانشگاهی و متدین امام بگویند، روزی حقیقت آشکار خواهد شد و پرده های ریا و تزویر فرو خواهد افتاد. اما کیست که نداند این رفتارها و رویکردها غیر قابل جبران و به شدت مشروعیت زدا است و تنها منویات جاهلان و معاندان و بدخواهان را برآورده خواهد کرد؟ هرگز مباد که چنین شود و ان شاء الله خداوند، اساس انقلاب و نظام و ایران را در پناه خودش محفوظ بدارد.