شنبه, ۲۸ مهر , ۱۳۹۷

«هارون الرشید» در حسرت «عذرخواهی» «موسی بن جعفر»!

منتشر شده در: .

احمد حیدری

نظر هارون الرشید در اثر محاسبات اشتباه، برای جلوگیری از تأثیرگذاری امام کاظم(ع) بر جامعه، بر زندانی کردن او و کوتاه کردن دست اجتماع از دامن مبارکش قرار گرفت و سال‌ها امام را در زندان‌های مختلف به بند کشید ولی نورانیت امام حتی از زندان بر جامعه می‌تابید و هدایتگری می‌کرد. زندانبانان را متحول می‌ساخت و آنان را منادیان مظلومیت خویش می‌گرداند. برای آلوده کردن حضرتش کنیز ماه پیکر را به زندان فرفستادند و کنیزی که تا آن روز جز خوانندگی و خوشگذرانی در آغوش هرزگان، کاری نکرده بود، منقلب شد و منادی زهد و پارسایی امام گشت و …

نورانیت امام در سیاهچال هارون دفن نشد و از همان سیاهچال به جامعه تابید و روز به روز امام را محبوب‌تر و اثرگذارتر ساخت و تحمل این بر هارون بسیار سنگین بود و خواست با آزاد کردن امام از این اثرگذاری گسترده بکاهد ولی آزاد کردن امام بعد از سال‌ها زندان و بدون تغییر رویه، برای جامعه نسبت به هارون سؤال انگیز بود که چرا او را زندانی کردی؟ و چرا با این که رویه‌اش همان است، او را آزاد ساختی؟ از این رو هارون دنبال توجیهی مردم‌پذیر برای آزادی امام بود. روزی وزیرش یحیی بن خالد برمکی را به محضر امام فرستاد تا این پیام را به ایشان برساند:

پسرعمویت(هارون) سلام رسانده و می گوید: برای من ثابت شده که شما به ظلم زندانی شده‌ای و خطایی نکرده‌ای و می‌خواهم آزادت کنم ولی چه کنم که قسم خورده‌ام تا اقرار به خطا نکنی و از رفتارت گذشته‌ات #پوزش نطلبی، آزادت نکنم. عاجزانه از تو می‌خواهم حتی اگر اقرار در ملاء عام برایت سنگین است، لازم نیست و در همین زندان و فقط نزد همین خالد که مورد اطمینان، وزیر و اختیاردار در حکومت من است، پوزشکی بخواه تا شرعاً بتوانم با استناد به آن از قسمم رها شوم و آزادت کنم و تو هم در کمال آزادی به خانه‌ات برگردی!

وقتی یحیی تقاضای حسرتمندانه «پوزش طلبی از هارون» را به امام رساند، امام به وی گفت: ای اباعلی(کنیه یحیی) از عمر من چند روزی بیش نمانده و ارزش ندارد به خاطر آزادی این چند روز، از خطای نکرده پوزش بطلبم. به هارون بگو روز جمعه خبر مرگ من از زندان به تو خواهد رسید و به تصمیم من آگاهی خواهی یافت [که من از دنیا رفته و حسرت پوزش طلبی را برای همیشه در دلت باقی گذاشته‌ام] و حساب من و تو بماند برای داوری خداوند آن زمان که در محکمه‌اش زانو زده باشی؛ و آن وقت خواهی دید من ظالم و ستمگر در حق تو بودم یا تو در حق من!

وقتی این سخنان کوبنده و حکایتگر آینده و عاقبت کار، از امام به هارون رسید، او که هنوز خمار خیره‌سری در دماغش بود، گفت: چه بسا موسی بن جعفر در آینده ادعای نبوت کند و برای ما چه خوب خواهد شد[زیرا با استناد به آن ادعا حقانیت خودمان در زندانی کردنش را اثبات خواهیم کرد]. (بحارالانوار، ۴۸/۲۳۱)

آری هارون با ادعای دین‌پناهی و دفاع از وحدت امت و با اتهام فتنه انگیزی و اختلاف افکنی، امام کاظم(ع) را زندانی کرد و در تمام مدت زندانی بودن امام، در حسرت پوزش خواهی ایشان بود و وقتی ناکامی بلکه شکست خود را در زندانی کردن امام دید، برای آزاد کردنش بهانه می‌جست تا توجیه کننده سالها ظلمش در حق امام نزد مردم باشد! و این استکبار و خیره‌سری او را در وادی حسرت دائمی در این دنیا فرو برد و وای بر او از حسرت و ندامت قیامت!