جمعه, ۲۹ دی , ۱۳۹۶

“کردها فقط دولت ندارند…”

منتشر شده در: .

👈 دکتر سعید حجاریان،، در بخشی از یادداشت اخیر خود با عنوان “گمشده ما” در هفته‌نامه “سازندگی” نوشت:

✍️ پس از سقوط صدام و اخراج بعثی‌ها از دولت و مناصب نظامی عراق، عملاً قدرت به دست شیعیان این کشور افتاد و کردها که سابقه مبارزه با دولت بعثی را در کارنامه‌شان داشتند، سرزمین خود را بازیابی کردند و فی‌الحال مسعود بارزانی می‌خواهد تا زنده‌ است کشور مستقل کردستان را تأسیس کند.

✍️ البته در طول این مدت اهل سنت عراق نیز بیکار ننشستند و مدت‌ها در تکریت و موصل با دولت مرکزی جنگیدند تا اینکه بالاخره داعش سر برآورد و خود را بعنوان دولت آنان معرفی کرد و بسیاری از آنها با ابوبکر بغدادی بیعت کردند چرا که سهم‌شان در دولت مرکزی به نسبت شیعیان کم بود.

✍️ مادامی که یک جمعیت طایفه باشند، شیخ می‌خواهند مانند طوایف عرب جنوب کشور که هر کدام شیخی دارند و به آن «شیخ‌الطائفه» می‌گویند.

✍️ وقتی جمعیت رشد کند و ویژگی قومی (ethnic) پیدا کند؛ افراد به دنبال رهبر هژمون یا با قول عرب‌ها سیادت می‌گردند و به دنبال یافتن «سیدالقوم» می‌روند.

✍️ در مرحله بعد زمانی که تکامل جمعیت بیشتر شد و به مرحله ملت رسید، دولتخواهی مطرح می‌شود و ملت در پی برقراری دولت خود برمی‌آید چرا که گمشده‌اش دولت خودش است.

✍️ برای مثال در نمونه کردستان عراق شاهد هستیم که از دوره ملامصطفی بارزانی تا به امروز پرچم، سرود، کنسولگری، پیش‌مرگه و ارتش اختصاصی پدید آمده و دولتمردان هر آن ممکن است واحد پول منطقه‌ای مشخص کنند و به چاپ اسکناس نیز دست بزنند.

✍️ کردهای عراق فی‌الواقع فقط دولت ندارند و اگر دولت‌شان برقرار شود، nation-state تشکیل می‌شود.

✍️ این جمعیت قبلا زبان، مذهب، نژاد، پیشینه فرهنگی و تاریخی مشترکی داشتند؛ اما با این حال قوم بودند و این پارامترها هنوز برای اطلاق واژه ملت کفایت نمی‌کرد، چرا که یک قوم زمانی ملت می‌شود و قوام (STABLITY) پیدا می‌کند که دستگاه حاکمه (ESTABLISHMENT) داشته باشد.

✍️ حال به نمونه ایران توجه کنید؛ کشوری که هم ملت داشته و هم به تعبیر هگل اولین دولت را در تاریخ داشته است. ملت ایران به لحاظ فرهنگی دوام داشته‌، ولی گاهی همچون زمان حمله اسکندر دولت‌اش محو شده است، اما بعدا همین ملت دولت‌اش را بر بستری که از قبل موجود بوده ایجاد ‌کرده است.

✍️ چنانکه دیدیم بعد از حمله اعراب به ایران، ایرانیان سعی کردند دولت خود را بسازند. این مقوله را در ادبیات‌مان نیز شاهد هستیم که بارزترین آن شاهنامه است که فی‌الواقع اثری دولت‌نما محسوب می‌شود.

✍️ فردوسی در اثر خود بیش از آنکه بخواهد احیاگر زبان فارسی باشد؛ به دنبال احیای دولت از دست رفته است. در جای دیگر نیز یعقوب لیث می‌گوید: “چیزی را که من اندر نیابم چرا باید گفتن” که فی‌الواقع می‌خواهد جداسری خود از خلافت بغداد و همچنین احیای دولت ملی را نشان دهد.

✍️ از این نمونه‌ها فراوان‌اند؛ چه نادر، چه شاه صفی و تبارش و چه جنبش مشروطه و حتی دولت موقت مهندس بازرگان.

✍️ حتی به اعتقاد من فلسفه انتظار برای ایرانیان هم فلسفه دولت از دست رفته است که برای اثبات این امر می‌توان به عبارت “اللّهم انّا نرغب الیک فی دوله کریمه” در دعای افتتاح استشهاد کرد که طلب دولت در آن به وضوح مشخص است.

✍️ از این گذشته دولت در ایران به نسبت دیگر کشورها اهمیت بیشتری دارد. امروز در ایران نه همچون انگلیس و آمریکا، بورژوازی موتور توسعه است و نه مانند چین و ویتنام، حزب فراگیر می‌تواند ایفای نقش کند.

✍️ در کشور ما به دلایل مختلف فقط دولت است که امکان دارد این بار را به مقصد برساند؛ لذا جنبش‌ دولت‌خواهی به یک معنا جنبش توسعه‌خواهی به شمار می‌آید.

✍️ اما در این میان این پرسش به وجود می‌آید که چرا باید بعضی اقوام ایرانی در سرّ‌ سویدایشان به ‌دنبال دولت باشند و بعضی نه؟

✍️ به استناد تاریخ، بلوچ‌ها هیچ‌گاه از مرحله قوم فراتر نرفته‌اند چرا که هیچ‌گاه دولت نداشته‌اند؛ عرب‌ها نیز چنین بوده‌اند و دولت را تجربه نکرده‌اند.

✍️ اما در مقابل دو قوم کرد و ترک در مقطعی از زمان صاحب دولت بوده‌اند، اولی دولت مهاباد به رهبری قاضی محمد و دومی فرقه دموکرات به رهبری جعفر پیشه‌وری. این دولت‌ها اگرچه پوشالی بودند؛ بعنوان سرنمون در ضمیر ناخودآگاه این اقوام حاضر هستند و به همین جهت است که می‌بینیم تیم فوتبال تراکتور یا قلعه بابک یا منطقه کردستان به معضلی برای دولت تبدیل شده‌اند.

✍️ اما مشکل حال حاضر ما چیست؟ مشکل ما این است که جهت شرکت در مراسم تحلیف رییس‌جمهور برای افرادی که کمترین تناسبی با سیاست و دولت داشته و دارند، دعوت‌نامه ارسال می‌شود؛ اما برای مولوی عبدالحمید که در انتخابات برای روحانی بسیج نیرو کرد، چنین نمی‌شود و رییس مجلس ادعا می‌کندکه صندلی خالی نبوده است.

✍️ مشکل دیگر ما این است که در فرم‌های گزینش به جای دین از مذهب افراد می‌پرسیم که اگر فرد اهل تسنن بود، همان ابتدا تکلیف‌اش را روشن کنیم.

✍️ دیگر مشکل ما این است که نه در حد وزیر، نه در حد مدیرکل و نه در حد افسر ارشد به اهل سنت بها نداده‌ایم و آنها را خودی فرض نکرده‌ایم.

✍️ این مشکلات که البته به سه مورد فوق‌ محدود نمی‌شود ممکن است به جایی ختم شوند که بعضی بگویند: “این خانه چه زیباست؛ ولی خانه من نیست”.

✍️ البته این مثال منحصر به اهل تسنن و کردها نیست و به بخش‌های مهمی از جامعه قابل تعمیم است؛ همان بخشی که انتخابات را تبدیل به رفراندوم می‌کند و می‌گوید ما خواهان استقرار دولت خودمان هستیم.

✍️ مقوله دولت‌خواهی را می‌توان از طرق دیگر به‌خصوص از طریق دینی و فقهی نیز ثابت کرد. من در اینجا به تئوری ولایت فقیه ورود نمی‌کنم و به این نکته بسنده می‌کنم که امام زمانی که این تئوری را مطرح کرد به این مسأله قائل بود که دولت وظیفه دارد اموری را که شرع انور حاضر نیست به هیچ روی بر زمین بماند، از زمین بردارد و همچنین باید در زمینه دفاع از مال و جان و ناموس مردم در مرزها و ایجاد رفاهیات آنها بکوشد.

✍️ در روایتی که شیعه و سنی آن را نقل کرده‌اند؛ آمده است: “من مات ولم بیعه امام فی عنقه مات میتتاً جاهلیه”، یعنی هر کس بمیرد و بیعت امامی بر گردنش نباشد به مرگ جاهلی مرده است.

✍️ برداشت من از این روایت این است که هر کس زیر پرچم دولت نباشد؛ در وضع طبیعی مرده است و اگر می‌خواهید بدانید وضع جاهلیت چرا همان وضع طبیعی است به خطبه ۸۹ نهج البلاغه مراجعه کنید.

✍️ این نگاه در لویاتان هابز نیز نسبت به مردم وجود دارد، آنجا که می‌گوید مردمی که از بیعت خارج می‌شوند؛ به وضع طبیعی می‌روند.

منبع: کانال راهبرد