جمعه, ۲۸ مهر , ۱۳۹۶

سید عمار حکیم و امید برای تولد عراق جدید

منتشر شده در: .
سید عمار حکیم هفته گذشته با اعلام تاسیس حزب الحکمه الوطنی خروج خود را از مجلس اعلاء انقلاب اسلامی عراق اعلام کرد.
نا آرامی ها و خشونت ها و جنگ های پیوسته پس از سقوط صدام هرگز مجالی برای ظهور عراق جدید فراهم نیاورد. عراق یا باید با اشغال خارجی ستیز می کرد و یا خرابکاری بعثی٬ خونریزی های طائفه ای و یا حکومت خود خوانده داعشی را را به نظاره می نشست. و یا اعلام تجزیه طلبی و استقلال طلبی قومی را تحمل می کرد. این ها همه پس از تحمل جنگ با ایران در دوران صدام و دو جنگ با آمریکا در سه دهه اخیر بود. باید بپذیریم که حتی یکی از این بحران ها کافی بود تا ملت و کشوری را متلاشی کند. همین چند سال پیش بود که یوگسلاوی در پی بحرانی کوتاه مدت از هم متلاشی و به چندین کشور تجزیه شد و یا شوروی سابق که خیلی زود از هم فرو پاشید. حالا عراق پس از فتح موصل شاید بتواند نگاهی به آینده داشته باشد و فرصتی برای تولد عراق جدید فراهم شود. گرچه طولانی شدن دوران برزخی و دست و پنجه نرم کردن با مشکلات بر جای مانده از دوران صدام از جمله فقدان دانش مدیریتی و مدیران استراتژیک و اجرایی آزموده، و عمق خسارتهای ناشی از جنگ های اخیر و دخالت های پیوسته منطقه ای و فرامنطقه ای شانس تولد بی نقص عراق جدید را بسیار کم کرده است. در این حال ظرفیت های اقتصادی و ویژگی های قومی و فکری متمایز مردم عراق و ورود اکثریت شیعیان به عرصه مدیریتی این کشور که در دوران صدام به شدت از آن ممانعت می شد به عراق امروز امکان برخاستن و قد برافراشتن را می دهد و امیدهایی را زنده نگاه می دارد.
اعلام تاسیس حزب الحکمه الوطنی شاید از نشانه های نگاه مثبت به دوران نوین عراق جدید در نزد آل حکیم ارزیابی شود. سید عمار حکیم گفته است که دوره تولد احزاب و جریانات جدید آغاز شده و او می خواهد با بهر گیری از ظرفیت جوانان در آینده عراق نقش سازنده ای را برای حیات، امید و آینده عراق ایفا کند. او می گوید تاسیس این جریان «پیامد طبیعی پاسخ به تکامل ایجاد شده در فرایند سیاسی و بیانگر آرمان های ملت عراق و محافظت از حقوق مدنی و آزادی های شخصی است». این که او می تواند یا نه پرسشی است که با نگاهی به سوابق مجلس اعلا و شخصیت سید عمار حکیم شاید تا حدی بتوان پاسخی برای آن یافت
 
آل حکیم
آل حکیم به ویژه از دوران آیت الله العظمی سید محسن حکیم ٬مرجع اعلی شیعه٬ به منزلتی ریشه دار در عراق دست یافته است. آل حکیم از نجبای عراق تلقی شده و ویژگی های متمایز خود را داشته اند. از یک سو ریشه در حوزه علمیه نجف داشته اند و همواره در دوران ۷۰ ساله اخیر یک پای مرجعیت و جریان روحانیت عراق بوده اند. با حرکت های چپ گرایانه مخالف بوده و از این منظر به شیوه شهید باقر صدر نزدیک بودند. در شیوه اداره حوزه علمیه و شیوه مبارزه با شاه دیدگاه های متفاوتی داشته اند و این از گفت و گو های آیت الله حکیم با امام خمینی در دوران نجف پیداست. پس از رحلت آیت الله العظمی سید محسن حکیم عموما به حضرت آیت الله العظمی خویی زعیم حوزه علمیه نجف اشرف که در نزد آیت الله العظمی سید محسن حکیم نیز منزلت ویژه ای داشتند رجوع کرده و زعامت ایشان را تبعیت کردند و در این حال به ویژه شهید سید باقر حکیم ارتباط ویژه ای با امام خمینی داشتند. با پیروزی انقلاب اسلامی آیت الله سید باقر حکیم قائل به مدلی همچون انقلاب اسلامی ایران و مبارزه با صدام و سرنگونی او بود تا جایی که آل حکیم شهدای بسیاری را تقدیم مبارزه نمود و سالها به زندان و تبعید تن دادند. پس از درگذشت آیت الله العظمی سید محسن حکیم، حضرت آیت الله سید یوسف حکیم (که خود واجد مراتب مرجعیت بود و لکن از این مسئله استناف کرد. ایشان کسی است که امام خمینی ایشان را به نیکی ستوده بود) و سپس آیت الله شهید سید عبدالصاحب حکیم و شهید علامه سید مهدی حکیم و آیت الله شهید سید باقر حکیم، مرحوم حجت الاسلام والمسلمین عبدالعزیز حکیم و آیت الله سید محمد سعید حکیم از شاخص ترین شخصیت های این خاندان در دوران ۴۰ ساله اخیر تلقی می شوند. همچنین سید حیدر از نسل شهید حکیم و سید عمار و سید محسن از نسل عبدالعزیزحکیم، و سید محمد حسین، سید جغفر و سید حسین حکیم و آیت الله سید محمد باقر فرزند سید محمد صادق حکیم از شخصیت های مطرح این خاندان ریشه دار و برجسته هستند.
سید عمار و رهبری مجلس اعلاء
عمار حکیم، هشت سال پیش و در پی شهادت آیت الله سید باقر حکیم و درگذشت زود هنگام پدرش سید عبد العزیز حکیم، به ریاست مجلس اعلاء رسید. در ان زمان او ۳۹ سال داشت. او طلبه جوانی بود که تجربه زیادی در سیاست نداشت و مدیریت سطوح عالی را ندیده بود و خودش هم پیش بینی نمی کرد به این زودی به رهبری حزبی نائل شود که شخصیتی چون آیت الله سید باقر حکیم که از نظر کاریزمای شخصیتی و وجوه تفکر تشکیلاتی شبیه آیت الله بهشتی در ایران بود و از با سابقه ترین مبارزان دوران صدام به شمار می رفت نائل شود. پس از آیت الله حکیم که حدود ۲۲ سال رهبری حزب را در دست داشت٬ سید عمار فردی است که بیشترین زمان برای ایفای نقش در این سمت بر عهده داشته است. رهبری هشت ساله او فراز و فرود بسیاری به خود دید. در انتخابات سال ۲۰۱۰ و در نخستین سال رهبری٬ حزب بزرگترین شکست را پذیرا شد و تنها ۲۰ کرسی مجلس را بدست آورد اما پس از آن توانست همچنان مجلس اعلا را به عنوان اصلی ترین جریان ائتلاف مردمی عراق حفظ و موقعیت این جریان را تا حدی در عراق حفط کرده و بهبود بخشد. البته یادآوری این نکته لازم است که در اختیار داشتن جند وزات خانه قوی در عراق به این جریان فرصت ایفای نقش بزرگی را می داد اما از سوی دیگر همچون تیغ دو دمی بود که توقعات مردم را هم برای دیدن تاثیرات این وزارتخانه ها در زندگی روزمره و سرمایه گذاری بلند مدت بسیار بالا می برد. روشن است که پاسخ به توقعات مردم در دوران منازعات داخلی و جنگ های پس از صدام کاری بسیار دشوار و کم نتیجه بوده است.
مجلس اعلاء و انشعاب از بالا
مجلس اعلاء از آغاز تاسیس خود به سرعت به یکی از قدرتمندترین جریان نظامی و سیاسی ضد حکومت بعث تبدیل شد و نقشی کتمان ناپذیر را در رهبری مبارزات ایفا کرد. با سقوط صدام نیز این حزب با محبوبیتی کم نظیر اصلی ترین گروه ائتلاف شیعه را تشکیل داد. زمانی مجلس اعلا قرار بود همه گروه های مبارز عراقی در تبعید را زیر لوای خود جمع کند اما به دلیل تنوع فکری و روشی در گروه های عراقی به موفقیت چندانی دست نیافت و اینک نیز در تحولی بسیار مهم بزرگترین جریان موسس و حامی خود یعنی خاندان حکیم را از خود جدا می بیند. این جدایی قطعا هم بر سرنوشت مجلس اعلا و هم نقش سیاسی آل حکیم در عراق تاثیر مهمی خواهد گذاشت. در بادی امرجدایی سید عمار انشعاب از بالا و یک شکست جدی برای مجلس اعلاء و تصمیمی با ریسک بالا برای جریان آل حکیم محسوب می شود. مجلس اعلا اگر نتوانسته است جریان حکیم را که از اصیل ترین و ریشه دار ترین جریانات مذهبی و سیاسی در عراق هستند در دل خود نگاه دارد برای جذب جریانی آلترناتیو با دشواری بسیاری مواجه خواهد بود. چرا که جریانات دیگر تا کنون برای خود در حزب یا سازمانی مذهبی و سیاسی جایابی کرده اند و پیوست آنان به مجلس اعلاء دور از ذهن است. مجلس اعلا طبیعتا مجبور است پیر شدن و کوچک شدن خود را با جدایی رهبر جوان اما خطر پذیر خود بپذیرد. از سوی دیگر حزب الحکمه در همین بدو امر مورد اقبال چندین جریان و حزب عراقی که چندان دل خوشی هم از شخصیت های با سابقه مجلس اعلا نداشتند واقع شده است و با توجه به انتقال دفاتر و امکانات رسانه ای مجلس اعلا به نظر می رسد این حزب با پشتوانه مناسب سیاسی و اقتصادی وارد معرکه شده است. اما این قطعا کافی نیست. حزب جدید التاسیس الحکمه نیز اگر می خواهد به روی جوانان عراق سرمایه گذاری کند باید از نظر زمانی سرمایه گذاری بیشتری بکند. جوانان باید قدرت فکری، سازماندهی، برنامه محوری و پایداری حزب جدید را ببینند وبه آن اعتماد پیدا کنند. آنها باید اهداف کوتاه مدت و بلند مدت حزب را متناسب با واقع بینی، و در جهت انسجام سیاسی و ملی و بهبود اوضاع اقتصادی در هم ریخته و ناسالم و ضعیف عراق ببینند. اما این مهم دور از انتظار نیست و از خاندان حکیم و شخصیت جوان اما با تجربه امروز عمار حکیم قابل انتظار است
سید عمار را چگونه یافتم؟
دو ماه پیش و در نیمه های شعبان بود که در جریان سفری به عراق دیدار عمار حکیم را تجربه کردم. هدف انجام گفت و گویی رسانه ای بود اما ایشان مایل به گفت و گوی غیر رسانه ای بودند.
پل الجمهوریه نمادی از تحول در عراق
دفتر ریاست حزب در جنب پل مشهور الجمهوریه بغداد واقع شده بود که منطقه میدان التحریر را به منطقه سبز مرتبط می کند . این پل در دوران صدام نماد اقتدار و توسعه صدام تلقی می شد و از نظر امنیتی هیچ کس حق نداشت بر روی این پل توقف کند و اگر به طور مثال یک خودرو بر روی این پل نقصی مکانیکی پیدا می کرد. راننده حق نداشت خود اقدام به تعمیر آن کند و باید بلافاصله به ایستگاه انتظامی نزدیک پل رجوع و با اعلام نقص فنی خودرو انتقال خودرو را به آنها واگذار می کرد. چرا که در دو طرف پل و در کنار رودخانه دجله کاخ وزیر عالی رتبه صدام واقع شده بود. کاخی که امروز محل ملاقات با عمار حکیم بود و همین نشان دهنده تحولی عظیم و نمایانگر قدرت شیعیان که روزگاری در تحت ستم صدام قرار داشتند تلقی می شود. عمار از همان خاندانی است که صدام حدود ۶۵ نفر آنان را به دلیل مبارزه اعدام کرده بود.
عمار را تا حدی می شناختم و از توانمندی او شنیده بودم. اما عماری که در آن دیدار یافتم از عماری که می شناختم سطحی بالاتر از انتظار را نشان می داد. با خاندان حکیم نا آشنا نبودم. مخصوصا در چند سال اخیر از طریق سید حیدر حکیم که انصافا در طهارت نفس و قوت ایمان و دقت عمل و شرافت و وفا کم نظیر است به جنبه های بیشتری از شخصیت فکری شهید حکیم ، روح انسانی، بلندای دانش، استحکام، کیاست سیاسی و کاریزمای مذهبی و تشکیلاتی شهید حکیم پی برده بودم.
محکم و خوش بین به آینده تشیع
به رغم رنج و مظلومیت های شیعیان، او تشیع را در حال رشد و قدرت یابی می دید. هیچ یک از صف بندی های نظامی یا فکری در برابر شیعیان را خطر مهمی نمی دانست و شیعیان را در مسیر پیروزی بر همه چالش ها ارزیابی می کرد. او را محکم و خوشبین دیدم.
از لبنان و عراق و یمن گفت که چگونه شیعیان تحت ستم قدرت خویش را باز یافته اند. در عراق وهابی های بی آبرو متلاشی شده اند. شیعیان اهل رزم شده اند و امروز قدرت اصلی را تشکیل می دهند. در لبنان٬ شیعیان مهمترین سد در برابر اسرائیل و قدرتی غیر قابل بحث شده اند. در یمن در حالی که تا پیش از این شیعیان عموما محروم ترین طبقات را تشکیل می دادند و از هر گونه توجه بین المللی و قدرت داخلی محروم بودند و باید در کوه ها ماوی می جستند، امروز به قدرتی موثر تبدیل شده اند که بدون گفت و گو با آنان امکان تاسیس حکومت در یمن وجود ندارد. او باور داشت داعش نه تنها به اهدافش نرسید و نتوانست نیروهای انقلابی و حرکت شیعی را محدود کند بلکه به یک به یک فرصت برای ملت های عراق و سوریه تبدیل شد و مردم این کشورها از جمله شیعیان عراق و علویان سوریه با نگاه استراتژیک به موقعیت خود در قالب یک جریان مقاوم با توان دفاعی سر برآوردند.
آرام و اهل استدلال / اهل آشتی ملی و مخالف تجزیه
او پیش بینی می کرد داعش راهی ندارد جز آنکه به صحراهای لیبی و مصر و اردن و یمن و پاکستان و افغانستان پناه ببرد یا به کشورهای سازنده خود برگردد و برای آنان مصیبت ایجاد کند. او معتقد است که اگر اهل تسنن نیز گوشه امیدی به داعش داشتند متوجه شدند که راه احقاق حقوقشان داعش نیست چرا که هر جا داعش رفت جز فلاکت و تخریب و عقب ماندگی و شرم چیزی بر جای نگذاشت.
او تاکید داشت اهل تسنن به خوبی دانستند راه نجات وحدت است. از این رو آینده عراق را روشن و به عراق متحد می اندیشید و این را تنها یک آرزو نمی داسنت بلکه تحقق آن را ممکن و عملیاتی می دید. او تجزیه عراق را نه به نفع شیعیان و نه به نفع اهل تسنن یا کردها و یا کشورهای منطقه نمی دانست و منافع تجزیه عراق را صرفا در جیب اسرائیل می دید. او آشتی ملی را بهترین راهبرد رسیدن به اقتدار و وحدت ملی در عراق و ایجاد ثبات و پیشرفت سیاسی و اقتصادی و اجتماعی می دانست. عمار را در این مباحث در قامت یک سیاستمدار بسیار آرام و اهل استدلال و اعتماد به نفس یافتم.
اهل گفت و گو
تشویق ایران به گفت و گوهای منطقه ای با حضور آمریکا از سوی پدر شهیدش
تشویق به گفت و گوی ایران و عربستان
او را قائل به گفت و گو شناختم. او از نقش آیت الله شهید سید باقر حکیم در تشویق ایران برای ورود به مذاکرات قدرت های منطقه ای با حضور آمریکا در باره عراق پس از صدام می گفت. این که با اصرار پدر ایشان ایران پا به مذاکراتی گذاشت که یک طرف آن آمریکا بود. او آن مذاکرات را نقطه ورود ایران به مذاکرات دامنه دار بعدی با آمریکا می دانست. مذاکرات منطقه ای را از راه حل های خروج منطقه از بحران می دانست. همین چند روز پیش گفته بود خواستار اجلاس سران ایران، عراق، عربستان، مصر و ترکیه است. او به جز اسرائیلی ها با همه طرفهای منطقه ای و فرا منطقه ای نشست هایی را تجربه کرده است از عربستان و مصر گرفته تا آمریکا و روسیه. او علاقه خود به گفت و گوی ایران و عربستان را پنهان نمی کرد.
تقدیر ویژه از نقش آیت الله سیستانی و فتوای ایشان
از نقش مرجعیت عالی عراق و فتوای جهاد ایشان سخن به میان آمد. بیان او از باوری عمیق به منزلت مرجعیت و نقش محوری حضرت آیت الله العظمی سیستانی گواهی می داد. او این فتوا را موجب تغییر معادلات منطقه و هزیمت تروریست ها می دانست. این فتوا را فراتر از یک فتوای جهاد و دارای ابعادی انسانی و اخلاقی و کمک به آوارگان و پیشگیری از جنگ طائفه ای می دانست. این در حالی است که حضرت آیت الله سیستانی در بهمن ماه ۹۵ دیدار با هیات ائتلاف ملی شیعیان عراق به ریاست عمار حکیم را نپذیرفتند. در دلیل این اقدام بیان شده بود که این امتناع به دلیل امتناع کلی آیت الله سیستانی از دیدار با سیاسیون است. واکنش ائتلاف ملی نیز جالب بود: «از مشورتهای مرجعیت استفاده می کنیم اما از نام مرجعیت سوء استفاده نخواهیم کرد»
دیدار با السیسی و دفاع از تشیع
از نقش امام موسی صدر در ارتباط مذاهب و شخصیت ها و سران اسلامی سخن به میان آمد و خلائی که امروز در این خصوص حس می شود. او از سفر موفقش به مصر و دیدار با السیسی گفت. علی رغم مخالفت ها٬ او درباره وضعیت شیعیان در مصر و ضرورت همزیستی ادیان با السیسی سخن گفته است. او نشانه های تداوم موسی صدر در منطق گفت و گو با همه ادیان و مذاهب و همزیستی ملل و اقوام را از خود بروز می داد.
از نقش برجسته ایران اسلامی  به عنوان بزرگترین کشور شیعی و مخالفت های منطقه ای و فرا منطقه ای با جمهوری اسلامی ایران سخن به میان آمد. از اینکه با سابقه ی دشمنی های آمریکا و چالش های همپیمانان منطقه ای اش نظیر عربستان  با ایران و با توجه به مجوعه نگاه ها و استدلال های حاکم بر سیاست خارجی ایران،  به هر دلیل ایران به آسانی نمی تواند با کشورهایی چون آمریکا و عربستان وارد مذاکرات عادی شود. عادی سازی روابط با موانعی جدی داخلی و منطقه ای مواجه است.
آیا سیاست مداران شیعه عراقی از جمله سید عمار که هم به ایران نزدیک هستند و هم موانع حکومت ها برای گفت و گوی منطقه ای و فرا منطقه ای را ندارند می توانند نقشی در این میانه ایفا کنند تا در تلاشی همه جانبه بحران های منطقه به درگیری نینجامد؟
تعبیر ایران در نقش وزیر دفاع و عراق در نقش وزیر خارجه تشیع
او ایران را چون دژ محکمی در برابر تمام این تهاجمات می دید . در این حال در تعبیر و تمثیلی ایران و عراق را دو بالی تعریف می کرد که یکی نقش وزیر دفاع و دیگری نقش وزیر خارجه جهان تشیع را ایفا می کنند. نگاه او را استراتژیک یافتم.
در این حال مهمترین دغدغه و نگرانی های او در بعد خارجی گسترش تنش ایران و عربستان بود که ممکن است خدایی نکرده در صورت غفلت به ناگهان برافروخته شود و شعله های آن دامنگیر همه شود. در بعد داخلی نیز تفرقه و فراموشی چالش های آینده سیاسی و اقتصادی عراق در هلهله پیروزی بر داعش را مهمترین نگرانی دانست.
علاقمند به ایران اما مستقل در دیدگاه
او تلاش داشت در نوع بیان خود تعادلی بین یک شخصیت مستقل عراقی و در عین حال علاقمند به انقلاب اسلامی ایران را حفظ کند. از امام خمینی، جمهوری اسلامی و رهبری آن (حضرت آیت الله خامنه ای) با احترام و تکریم یاد می کرد و در این حال با دقت به بیان تحلیل های مستقل و و رفتار سیاسی مستقل خود به ویژه در روابط با دیگر کشورها و گفت و گو با آمریکا و مصر و امثال آن می پرداخت. در عراق داشتن شخصیت مستقل برای حفظ منزلت سیاسی و اجتماعی و مذهبی لحاظ می شود و در این حال ارتباط با ایران به خودی خود آن چنان حساسیت برانگیز نیست. هیچ فعالیت شیعی در عراق خارج از چارچوب مرجعیت، مردم و حکومت عراق به سرانجام روشنی نمی رسد و در این حال در نسبتی با ایران به عنوان بزرگترین کشور و قدرت شیعه نیز قرار می گیرد. عمار نمی تواند گذشته خود با ایران و سالها حضورخود و پدر و عمو و خاندانش و سالها کمک ایران به حزبش را فراموش یا کتمان کند اما در این حال می تواند رفتاری مطلوب یک سیاستمدار مذهبی عراقی داشته باشد. در مثل اعلای آن مرجع عالیقدر تشیع حضرت آیت الله العظمی سیستانی ایرانی الاصل است و تعلق خاطری ویژه به ایران و زبان فارسی دارند و قلبشان برای ایران و مردم ایران می تپد. اما ایشان عمیقا در دل و جان مردم عراق پذیرفته شده اند. چرا که هموراه مصالح عالی مردم عراق را مد نظر قرار داده است و هرگز از منظر یک ایرانی برای مردم عراق سخن نگفته است.
اهل شنیدن
عمار حکیم خیلی خوب گوش می کرد، با دقت و یک به یک و با حافظه ای خوب به پرسش ها و موضوعات بدون آنکه یادداشتی برداشته باشد جواب می داد، شمرده و آرام اما با بیانی قوی صحبت می کرد و احترام خاص برای مهمان خود قائل بود. گرچه اگر فرصت بیشتری برای هر دوی ما بود چه بسا امکان بحث های چالشی و نقد دیدگاه ها نیز فراهم می شد. در گفتگو او شخصیتی محترم، آشنا به آداب دیپلماتیک و آینده نگر و اثر گذار است.
اعلام حزب جدید: انشعاب از بالا و ریسک جدی
عمار حکیم با اعلام حزب جدید قدرت ریسک پذیری و ابتکار عمل خود را نیز نشان داد و ثابت کرد می تواند تصمیمات سخت و غیر مترقبه بگیرد. او با انشعاب از بالا در حقیقت از مجلس اعلا بیرون کشید و خود را از شکاف فکری با شخصیت های سابقه دارد این مجلس به یک باره رهانید. از سوی دیگر خود را از چالش رهبری حزبی که به ارث رسیده بود خارج کرد. چون به نظر می رسد در مجلس اعلا هیچگاه به او به چشم شهید سید باقر حکیم و پدرش عبدالعزیز حکیم نگریسته نشد و چه بسا سابقون مجلس اعلاء خو را بالاتر و محق تر به رهبری مجلس می پنداشتند. او حزبی را تاسیس کرد که اولا خودش موسسش باشد ثانیا چالش رهبری نداشته باشد و ثالثا بتواند با هم نسلان خود و نسل جوان عراق ارتباط بر قرار کند.
در این حال با  اقدام او که به نوعی کنار گذاشتن افراد با سابقه مجلس اعلا نیز محسوب می شود چالش های جدی آفریده شده است و جنجال ها و بگو بگو های بسیار حول محور این تصمیم  برای مدتها ادامه خواهد داشت و بعید است سابقون مجلس اعلا به این راحتی با این تصمیم سید عمار حکیم کنار بیایند و چه بسا وجه قانونی، سیاسی و حتی شرعی تصمیم او را با پرسش مواجه کنند. و او باید برای این چالش پاسخ مناسب داشته و آن را با تدبیر مدیریت کند.
لوازمی که یک رهبر کامل نیازمند است
البته این همه برای رهبری کامل کافی نیست. آنجه یک شخصیت را رهبری کامل و کاریزماتیک می سازد، ایمان به هدف متعالی و صراط روشن، نگاه استراتژیک، بینش و دانش عمیق، برنامه محوری، اهل عمل و واقع بینی، ، دور اندیشی و تنظیم روشن افق آینده، مشارکت پذیری، کاربست مدیران کارآمد، جاذبه و دافعه فکورانه و مسئولانه، خلاقیت در اندیشه و عمل، در نظر گرفتن تفاوت ها، نقد پذیری و پرهیز از استبداد رای، پذیرش آزادی فکر و بیان، قدرت تصمیم گیری در شرایط سخت، خطر پذیری، ایجاد روحیه امید، قدرت بسیج نیروها، انعطاف، پذیرش اشتباه، شفافیت و مراقبت از فساد و انحراف، کرامت، اصالت، ذهن باز، تولید قدرت و عزت، مسئولیت پذیری، شکیبایی و خستگی ناپذیری، واکنش مناسب، ، بخشش و دیگرخواهی، است
سید عمار ظرفیت های ویژه ای داردتا حد مناسبی وجوهی معنی دار از این عناصر را در خود پرورش و بروز داده است و لذا در ردیف برجستگان عراق قرار گرفته است. سید عمار به خطیر بودن شرایط  واقف است. می داند که راه طولانی و دشوار است و نیازمند نقد و نظر و روی گشاده و پذیرش دیدگاه ها و جامع نگری است. در این حال او دارای ظرفیت های ویژه ای است که او را متمایز می سازد و می تواند در آینده تبلوری تمایز یافته تر از نظر اندیشه و روش و عمل  به او دهد.
آیا او می تواند جای پدرانش را پر کند؟ می تواند در مسیر امام موسی صدر گام بردارد؟ می تواند گفت و گو و ارتباط را جایگزین درگیری و خشونت سازد؟ می تواند در نقطه تلاقی حاکمیت، مرجعیت و مردم، حلقه وصلی مطمئن باشد؟ می تواند نقطه ای آرامش بخش در عراق متلاطم باشد؟ می تواند از حزب الحکمه نه صرفا یک حزب سیاسی برای تصدی قدرت بلکه مرکزی از امید و تدبیر و حکمت بسازد؟ امید بسیاری هست اما باید صبر کرد.