یکشنبه, ۶ فروردین , ۱۳۹۶

استبداد، تاریخ را نمی‌خواند

منتشر شده در: .


هرسال در آستانه‌ی ۲۲ بهمن، صدا و سیمای جمهوری اسلامی که تحت فرمان مستقیم رهبری اداره می‌شود اقدام به پخش تصاویر و گفته‌های هردو جریان مخالف آن دوران می‌کند و محوریت این برنامه‌ها بر گفته‌ها و اقدامات «آیت‌الله خمینی» و «محمدرضا پهلوی» است.
تنها چند روز پس از ۱۳ آبان ۵۷ بود که شاه بر صفحه تلوزیون دولتی ایران ظاهر شد و طی بیانیه‌ای به برخی اشتباهات حکومت اقرار و نقطه عطف گفته‌هایش این جمله بود که: «صدای انقلاب شما مردم ایران را شنیدم».
شاید اگر پهلوی دوم این صدا را زودتر شنیده بود و اصلاحاتی که وعده‌ی آن‌را داد، زودتر اجرایی کرده بود سرنوشت خود و ملتی را به‌طورکل تغییر می‌داد اما چنین نشد و زمانی که در اوج قدرت مطلقه و برخلاف قانون اساسی مشروطه عمل می‌کرد هیچ صدای مخالفی را نه تنها نمی‌شنید بلکه در صدد خاموش کردن آن توسط دستگاه اطلاعاتی مخوف خود یعنی ساواک بود.
آنچه امروز در نگاه مدیریت کلان کشور دیده می‌شود همان عملکرد حاکم مطلقه‌ای است که هیچ صدای مخالفی را برنمی‌تابد و با تکیه بر قدرت امنیتی ـ نظامی در صدد اداره‌ی کشور به همان روشی که خود تمایل دارد است.
این درحالی است که دولت جدید آمریکا از همان ابتدای شروع به‌کار، نوک پیکان حملاتش را به‌سوی ایران نشانه رفته و نگران متحدان منطقه‌ای خود به‌ویژه اسرائیل و عربستان سعودی است که این روزها از هیچ کوششی برای «ایران هراسی» نزد اذهان بین‌المللی، کوتاهی نمی‌کنند و جالب اینکه برخی نیروهای داخلی با عملکرد دور از خرد، گزک لازم را به‌دست آنها می‌دهند.
از سوی دیگر وضعیت داخلی کشور نیز به نفع حاکمیت نیست و موج دستگیری‌ها و فشار بر نیروهای دگراندیش و تحول‌خواه همچنان ادامه دارد و پیآمدهای پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ همچنان ادامه دارد و اجازه‌ی هیچگونه اعتراضی به معترضان داده نمی‌شود و در صورت بروز این اعتراضات، بلافاصله معترضان توسط دستگاه‌های امنیتی مانند وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه دستگیر و راهی زندان می‌شوند.
جمهوری اسلامی در مقطع کنونی جا پای همان رد پایی می‌گذارد که پهلوی دوم گذاشت یعنی تکیه بر قدرت امنیتی ـ نظامی برای کنترل وضعیت داخلی و نادیده گرفتن هرگونه اعتراض و حتا پیشنهاد برای برون رفت از وضعیت فعلی که درعین بغرنجی ـ اما از سر مستبدی، دیده نمی‌شود.
گره خوردن وضعیت حصر «مهدی کروبی» «میرحسین موسوی» و «زهرا رهنورد» که با وجود ورود به هفتمین سال حصر خانگی هنوز در چنین وضعیتی به‌سر می‌برند و گویا هیچ پیشرفتی در حل این معضل حاصل نشده است.
شاید دلیل پیشنهاد جدید «سیدمحمد خاتمی» به حاکمیت مبنی‌بر «آشتی ملی» به‌دلیل همین شرایط بغرنج است که نیروهای تندرو طی این چند روز به وی و طرح پیشنهادی‌اش حمله کردند و روز چهارشنبه، «آیت‌الله خامنه‌ای» نیز در دیدار با مردم آذربایجان این طرح را بی‌فایده نامید.
رهبر جمهوری اسلامی یک بار دیگر نشان داد که فقط آنچه مطلوب اوست رخ داده و به جوان بسیجی اشاره کرد که در روز عاشورای ۸۸ توسط فتنه‌گران لخت شده و مورد ضرب و شتم قرار گرفته اما به مادری که فرزندش با تیر مستقیم کشته شده اشاره نکرد و نگفت همین مادر، هفته گذشته و در اعتراض به پایمال شدن خون فرزندش توسط نیروهای امنیتی دستگیر شده و اکنون در زندان به‌سر می‌برد.
در کنار کشته‌شدگان حوادث پس از انتخابات سال ۸۸ که عاملان هیچکدام از آنان محاکمه نشدند یا اگر شدند، حکم قوه قضاییه طوری جانبدارانه صادر شد که تنها خشم و نفرت مردم را بیشتر کرد که نمونه‌ی بارز آن حکم قاضی «سعید مرتضوی» بود که با وجود جنایات و افتضاح کهریزک، حکمی بسیار سبک و در حد هیچ برایش صادر شد.
این دست بی‌قانونی‌ها و مفسده‌ها شبیه همان‌هایی بود که در زمان پهلوی دوم رخ می‌داد اما وی پیش از قیام مردم، وقعی به آنها نمی‌نهاد و تنها زمانی قول رسیدگی به آن جنایات و رفتارهای خلاف قانون داد که دیگر دیر شده و صبر مردم از حد گذشته بود.
طرح آشتی ملی مطرح شده از سوی خاتمی برای پر کردن فاصله بین مردم و حاکمیت است. فاصله‌ای که مدت زمان زیادی از ایجاد آن می‌گذرد و شاخص‌ترین فردی که در حاکمیت به آن پی برد مرحوم «هاشمی رفسنجانی» بود که در نامه‌ی سال ۸۸ به آیت‌الله خامنه‌ای و خطبه‌های آخرین نماز جمعه‌ای که خواند، به دلایل این فاصله اشاره کرد.
یکی از دلایل فاصله گرفتن مردم از رهبری نظام همین چند انتخابات اخیر است چه آنانی که هیچ باوری به انتخابات در ایران ندارند تنها به صرف رای دادن به لیستی که رهبر کشور از آنها حمایت نمی‌کند، پای صندوق‌ها رفتند تا به شکلی دموکراتیک به رهبر و حامیانش نه بگویند!
شاید برای همین است که حاکمیت و شخص رهبر جمهوری اسلامی طی چند سال گذشته هیچگاه زیر بار برگزاری رفراندوم نرفتند و نامزدهای هر انتخاباتی را از چندین فیلتر می‌گذرانند تا مبادا در میان دولتمردان اعم از وزرا و وکلا کسی بر خلاف نظر ایشان وارد نهادهای اجرایی و قانون‌گذاری نشود. یا این‌حال بازهم کسانی وارد بدنه‌ی مدیریتی کشور می‌شوند که با سیاست‌های کلی نظام هم‌سویی ندارند و خود را از مردم می‌دانند.
خاتمی به‌دلیل محبوبیتی که بین طبقات گوناگون جامعه دارد این بار نیز مانند گذشته برای رهایی وضعیت کشور از بحران‌های پیش‌رو طرحی را ارائه کرده که می‌تواند گره‌های موجود را نه با دندان که با دست باز کند. گره‌هایی که جریان اقتدار آنها را گره نمی‌داند و به پشتوانه‌ی فشارهای امنیتی اگر هم این مشکلات روزی از نظر آنها به گره تبدیل شود، باز خواهد شد.
نمایه‌های استبداد هرروز بیش از پیش در سپهر سیاسی کشور نمود پیدا می‌کند و نیروهایی که از اول انقلاب نیز در کنار حاکمیت بودند رفته رفته از راس هرم قدرت دور و به‌سوی خواسته‌ها و مطالبات برحق مردم نزدیک می‌شوند.
ابزارهای قدرت حکومت‌ها و دولت‌ها در قرن ۲۱ دیگر رژه نیروهای نظامی و موشک‌پرانی نیست که اگر بود، اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی پیشین با آن هیمنه‌ی نظامی و امنیتی که لرزه بر اندام رقبا و دشمنانش می‌انداخت، سقوط نمی‌کرد و چند پاره نمی‌شد.
نمونه‌ی اقتدار سیستم‌ها و نظام‌های سیاسی کشورها در این عصر، مطبوعات آزاد، انتخابات آزاد، قوه قضاییه مستقل، حقوق اقلیت و … است که امروزه در جمهوری اسلامی ایران دیده نمی‌شود. زندان‌های کشور بسیار بیشتر از رژیم سابق و هر رژیم دیگری در منطقه، زندانی سیاسی ـ عقیدتی دارد و آزادی بیان نیز پیامدهایی مانند دستگیری، زندان انفرادی، حصر و در مواردی شکنجه و خطرات جانی در پی دارد.
آنچه در این روزها به دغدغه‌ی نیروها و چهره‌های سیاسی خردگرای ایران تبدیل شده خطراتی است که کشور و مردم را تهدید می‌کند و پیش‌بینی بروز این تهدیدها کار شاق و دور از ذهنی نیست مگر ذهن‌هایی که با استبداد خو گرفته‌اند و تمامی اقدامات را قائم به شخص می‌دانند و از بالای تخت سلطانی، تنها خود را عقل کل و منشا تمام خیر و برکات برای مردم می‌دانند.
این طرز تفکر همانی است که از استبداد و دیکتاتوری نشات می‌گیرد، همان تفکری که سران رژیم سابق و در راس آنان شاه، به آن مبتلا شد و صدای انقلاب و اعتراض مردم ایران را زمانی شنید که مصلحان و مشفقان به مردم و کشور، سال‌ها قبل به اشکالات موجود اشاره کردند اما چه فایده که قدرت مطلقه گوش‌ها را ناشنوا و چشم‌ها را نابینا می‌کند و مستبد به مردم نیز تحکم می‌کند که آنچه او می‌بیند و می‌شنود، خیر و صلاح آنان را در پی دارد.
آقای خامنه‌ای در آخرین سخنرانی خود به نکته‌ی دیگری نیز اشاره کرد، اینکه: «دشمن دائم حرف از جنگ به شکل واقعی آن می‌زند تا ذهن‌ها به سمت آن برود اما جنگ اصلی آنان، جنگ رسانه‌ایی است تا جوانان را از دین و اخلاق دور کنند و عدف اصلی آنان این است.»
دو نکته در پاسخ به این دیدگاه حائز اهمیت است، نخست اینکه دور شدن جوانان از اخلاق و مشی دینی و مذهبی بیش از آنکه حاصل اقدامات و هزینه‌های دشمنان باشد حاصل بی‌تدبیری، نگاه قشری و استفاده‌ی ابزاری حکومت از مذهب است که سبب دور شدن جوانان از دین شده است. و دوم اینکه در زمان حمله به عراق نیز از جانب تحلیل‌گران حکومتی و نظامیان اعلام می‌شد که حمله‌ای صورت نخواهد گرفت و این ادعاها بیشر «بلوف» سیاسی است.
در همان زمان نیز تحلیل‌گران بیرون از دایره‌ی حکومت که حقوق‌بگیر نبودند خطر حمله نظامی به عراق را جدی تلقی کردند و از قرائن و شواهد آن روزها چنین استدلال کردند که حمله‌ی قریب‌الوقوع به عراق نزدیک است و در صورت چنین حمله‌ای نیروهای مردمی در عراق از صدام حمایت نخواهند کرد و سقوط حکومت وی زمان زیادی طول نخواهد کشید.
با خط و نشان‌هایی که رهبری و سردارانش طی روزها و سال‌های اخیر برای آمریکا و قدرت‌های غربی می‌کشند و از طرفی نداشتن پایگاه و مقبولیت در میان مردم؛ تنها باید دست به دعا برداریم که تاریخ تکرار نشود و هرم قدرت که مسئولیت اداره کشور و زندگی و سرنوشت بیش از ۸۰ میلیون نفوس را در اختیار دارند از تاریخ عبرت بگیرند.