یکشنبه, ۱۰ اردیبهشت , ۱۳۹۶

ورود از “در” یا از روی “دیوار”

منتشر شده در: .

faranak-chalak-sahamnews
» فرانک چالاک

در آستانه سال روز تسخیر سفارت آمریکا در ۱۳ آبان سال۵۸ یک بار دیگر “صاحبان نقش” در این اتفاق از رخدادهای آن روز تحلیل های امروز خود را گفتند.
“عباس عبدی” بی شک یکی از نام آشناهایی است که با حادثه حمله به سفارت آمریکا به شهرت رسید و فعالیت های روزنامه نگاری و اصلاح طلبانه اش، در حاشیه و کم رنگ تر از شهرت وی در موضوع حمله به سفارت بوده است.
آقای عبدی در مصاحبه ایی به تازگی بیان کرد:” رابطه با آمریکا از بس تابو شده، عده ایی حل مشکلاتشان را در رابطه با آمریکا می بینند.”
این اظهار نظر آقای عبدی شاید اندکی عجیب باشد. چون ایشان از نظر سیاسی به طیف” اصلاح طلبان” به طور اعم و به طور اخص به “جبهه مشارکت” تعلق دارند.
هر چند که در جمع همفکران ایشان، عدهء دیگری که جزو”دانشجویان پیرو خط امام”بودند، هنوز هم هستند اما شمار دیگری از این طیف ایرادی در برقراری رابطه با آمریکا نمی بینند و این موضوع را بارها و بارها به طور مشخص عنوان کرده و گفته اند که در صورت برقراری ارتباط، مشکلاتی حل خواهد شد که به نفع کشور خواهد بود.اگر چنین فرضیه ایی در بین همفکران ایشان باشد(یا حتی خودشان) محلی از ایراد و اشکال نیست.
آنچه بیش از پیش در گفت و گوی تازهء ایشان به چشم می خورد این است که ایشان هنوز باور ندارند گره مشکلات سیاسی با راه و رسم منفعلانه باز نمی شود و طی سال ها بر این موضوع ابرام شده و پیامدهای نادرست نخواندن آن عمل از جانب مجریانش منجر به رخدادهای مشابه دیگر و البته خفیف تر درباره سفارت انگلستان و عربستان بوده که دستگاه دیپلماسی کشور هنوز مشغول پرداخت هزینه های فراوانی است که در گذشته صورت گرفته و به دلیل عدم اعتراف به نادرستی و غیر اصولی بودن آن، همچنان ادامه دارد!
آقای عبدی در گفت وگوی اخیر خود اندکی اذهان را دچار خطا کرده و می گویند:”بازرگان این هنر را نداشت که مردم را با خود همراه کند.نباید بگوید مردم کنار بروید، من می خواهم کار درست انجام بدهم! من ایشان را در کتگوری سیاستمدار قرار نمی دهم. او انسان شریفی بود اما سیاستمدار باید بتواند ملت را بسیج کند. بازرگان نباید در شرایط انقلابی روی کار می آمد و نخست وزیری را می پذیرفت!”
گمان می رود آقای عبدی پس از گذشت ۳۷ سال هنوز در حال و هوای انقلابی گری به سر می برند.با نگاه ایشان لابد” رجوی” سیاستمدار بود که می توانست عدهء زیادی را بسیج کند و اصولا بسیج کردن مردم از نظر ایشان از مختصات یک سیاستمدار محسوب می شود!
در شرایط انقلابی آن سال ها تنها شخصیتی که قادر بود به شکلی درست مردم را همراه و بسیج کند شخص “آقای خمینی”بودند و گمان نمی رود که سایرین می توانستند از پس این مهم برآیند.
از سویی دیگر، اگر مرحوم مهندس بازرگان این مسئولیت خطیر را نمی پذیرفتند، جایگزین ایشان که بود؟ دولت موقت شاید تنها گروهی بود که توانایی مهار شور انقلابی مردم را داشت. چرا که اعضایش در آن زمان پیشینهء بیش از سه دهه فعالیت و مبارزات سیاسی در داخل و خارج از کشور بر علیه رژیم ستم شاهی را داشتند. به علاوه، دولت موقت و شخص مرحوم بازرگان بنا نداشتند که امور را منفعلانه و با شیوه های تند اداره کنند. وجود همین دیدگاه های خام و از سر انقلابی گری عده ایی بود که موجب استعفای دولت موقت و کابینه شد و به گواه بسیاری از تحلیلگرانِ شاخص، یکی از فرصت های تاریخی این سرزمین برای پیشرفت بر مدار خرد و عقلانیت پس از استعفای دولت موقت از کف رفت از نشانه های آن همین بس که رهبر فقید انقلاب از این دولت حمایت و با استعفای آن مخالف بود!
ضمن این که”لنین”جمله ایی نقل به این مضمون دارد که: ‘بعد از انقلاب باید به تمام خواسته های مردم پاسخ مثبت دهیم تا آرام شوند، سپس می توانیم در آن تجدید نظر کنیم!’
حال آن که مهندس بازرگان دنباله روی لنین نبود و از روز نخست رو راستی و شفافیت سیاسی با مردم را در پیش گرفت. پس اگر منظور جناب عبدی از هنرمند نبودن مرحوم بازرگان این است که ایشان نتوانسته با “هر وسیله ایی” مردم را بسیج کند، همان به که چنین هنری! نزد ایشان و سایر همفکرانشان وجود نداشت. اگر قرار باشد مردم خودشان امور سیاسی را به عهده بگیرند، دیگر چه نیاز به برگزاری انتخابات و روی کار آمدن دولت ها و انتصاب ها و…
نخست وزیر یا رئیس دولت در هر حکومتی انتخاب می شوند تا به امور سیاسی و ادارهء کشور بپردازند و وقتی اجازه ندهند که چنین اتفاقی رخ دهد، حاصل همان بالا رفتن از دیوار سفارت خواهد بود!

البته باز جای شکرش باقی است که آقای عبدی از آن اتفاق با معیار امروزشان دفاع نمی کنند اما هیچ گاه به خاطر چنان عملکردی حاضر به اعتراف به اشتباه نبوده اند.
اما بهتر است که برخورد های اینچنینی در آن دوران را در زمین دولت موقت و مرحوم بازرگان نیندازند و ایشان را بی هنر ننامند زیرا عمر کوتاه دولت موقت نشان داد که هنرهای زیادی داشت و اگر رفتارهای شورمندانهء انقلابی نبود، هنرمندی های بیشتری از دولت موقت دیده می شد.
خوب است در این میان به نقطه نظرات “علی مطهری”نماینده شجاع مردم تهران در مجلس نیز نظری کنیم. آقای مطهری در صفحهء شخصی خود در رابطه با تسخیر سفارت آمریکا در سال ۵۸ توسط آقای عبدی و همفکرانشان! نوشته اند:”حمله به سفارت و تسخیر آن را می توان به حساب شور و هیجان اوایل انقلاب گذاشت، اما طولانی شدن این بحران به نفع انقلاب و مردم ایران نبود.”
وی ادامه داده:” طی این۴۴۴ روز، تبلیغات گسترده رسانه های غربی(وابسته به سایر کشورها) چهره نامناسبی از انقلاب و مردم ایران به نمایش گذاشتند پیام انقلاب به طور صحیح منتقل نشد.”
مطهری پیامدهای آن وضعیت را”انزوای غیر ضروری”عنوان می کند و یکی از انگیزه های صدام حسین برای حمله به کشورمان را همین انزوا می داند و عدم حمایت بسیاری از کشورها از ایران را که مورد اشغال واقع شده بود، همان اقدام نسنجیده تخسیر سفارت می داند.
آن چه مسلم است، این که مجموع رخدادهای مربوط به تسخیر سفارت تنها و تنها پیامدهای منفی برای مردم و کشور داشت و موجب شد تا تصویر ایران در جهان مخدوش شده و خشن جلوه داده شود.هر چند حرکت ها و جوشش های نادرست انقلابی در نقاط دیگر جهان هم(البته نه به این شکل) ثبت و انجام شده است، اما تحلیل و نتیجه گیری درست از چنین اقدامات نسنجیده ای موجب می شود که نسل های آتی دریابند که در سایهء خشونت، اعمال خارج از چهارچوب قانون و البته منفعلانه نمی توان به سر منزل مقصود رسید.
به هرحال چنین رخدادی بی شک منجر به تقویت و یکی از عوامل شروع رادیکالیسم در کشور و در عین حال نقض آشکار قوانین بین المللی و زیر پا گذاشتن اصول اخلاقی و خشن جلوه دادن جامعه ی ایران چه از لحاظ ملی و چه دینی و مذهبی بود.
به هر روی قانون گرایی، خردگرایی و اصرار بر منافع ملی چنین اقداماتی را برنمی تابد.همان کاری که دولت موقت و شخص مرحوم مهندس بازرگان در آن شرایط بحرانی” هنرمندانه” انجام دادند.