چهارشنبه, ۵ مهر , ۱۳۹۶

خشونت و عصبیت دینی

منتشر شده در: .

Mohammadreza-Nekounam-saham-news» آیت‌الله محمدرضا نکونام*

«خشونت» چیزی جز جهالت و «تعصب» چیزی جز نادانی نیست. نادانی نیز چیزی جز بریدگی فرد از هویت خود نمی‌باشد. خشونت، بیش‌تر در افرادی دیده می‌شود که کمبودهای اخلاقی و فرهنگی داشته‌اند. خشونت سبب می‌شود آدمی از موقعیت ارزشی خود دور شود. این‌که فردی بسیار خشن و عصبی می‌گردد به دین و مسلک او ارتباطی ندارد، بلکه ساختار روحی، فکری و فرهنگی افراد است که خشونت را در روح و جان آنان می‌ریزد. می‌شود کسی که کافر است و مرامی دینی ندارد، فهمیده، متین و مؤدب باشد و می‌شود مسلمانی که به آداب دینی بسیار مقید است، خشن و جسور گردد؛ همان‌طور که عکس آن نیز ممکن است و می‌شود مؤمنی مؤدب و باوقار و کافری خشن و بی‌ادب باشد.

مسلمانان بعد از کودتای سقیفه، خشونت را در جان و روح خود یافتند و خلفای جور آنان را چنان درگیر انحراف فکری و فرهنگی کردند که خشونت و عصبیت جاهلی از خطوط اصلی شریعت دانسته شد و آنان به نام دین و به نام لزوم حمایت از خلفا، هر تاخت و تازی بر جان و مال و ناموس مسلمانان را مجاز، بلکه لازم دانستند و خشونت و درگیری را برای میراث‌داران خود نیز به یادگار گذاشتند. در ایران نیز که اسلام خود را از حکومت خلیفۀ دوم گرفته بود، ملوک و شاهانی حکومت می‌کردند که مشروعیت آنان را چیزی جز قلدری و زور رقم نمی‌زند و هر کس که زور و قدرت تجاوزگری بیش‌تری داشت، بر مسند حکومت می‌نشست. خشونت در میان مسلمانان صدر اسلام چنان اوج گرفت که تمامی امامان شیعه علیهم‌السلام و به‌ویژه امام حسین علیه‌السلام و تمامی یاران فداکار ایشان با شهادت از دنیا رفتند و حادثۀ کربلا فجیع‌ترین آن بود که حتی به کودکی خردسال و شش ماهه و دختران و زنان بی‌گناه نیز رحم نیاوردند و در کمال بی‌رحمی و قساوت، بر گونه‌های کودکان سیلی می‌زدند و زنان و کودکان خاندان رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله را به اسیری می‌گرفتند و بر شتران بی‌جهاز و بدون سایه سوار می‌کردند و سر عزیزان آنان را بر بالای نیزه و در جلو دید آنان قرار می‌دادند و بر جنازۀ کشتگان آنان اسب‌هایی با سم‌های آهنین می‌تاختند. آنان در حالی به چنین خشونت‌هایی دست می‌یازیدند که حاضر نبودند نماز و عبادت خود را ترک کنند و برای حضور در صف نخست نماز، در غروب سرخ‌فام عاشورا، بر هم پیشی می‌گرفتند و چه بسا برای درک صف اول بر هم شمشیر می‌کشیدند! بی‌شک عبادت چنین افرادی که دلی قسی و سخت‌تر از هر سنگ خارایی دارند، پشیزی ارزش ندارد و دینی که آنان به آن باور و اعتقاد داشتند نمی‌تواند در این افراد موقعیتی ارزشی داشته باشد و عبادت‌ها و مناجات‌ها و ذکرهای آنان جز عادتی و جز رسم و احتیاط‌کاری بیش نبوده است.

در این که شمرها و حرمله‌ها بسیارند سخنی نیست. بسیاری از افراد هستند که موقعیتی هم‌چون کربلا برای آنان پیش نمی‌آید وگرنه در صورتی که چنین فرصتی به آنان داده شود، در قساوت و بی‌باکی هم‌چون شمر و یزید می‌باشند. نمونۀ این افراد کسانی هستند که به قول معروف، اگر تکانی داده شوند کفری می‌گردند و در جنایت، دست هر کافری را از پشت می‌بندند. با آن که هر کس می‌تواند دست به خشونت و ستم‌گری بیالاید، برخی در این جهت از دیگران پیش‌تازی دارند و کم‌تر جنایت‌کاری به گرد راه آنان می‌رسد و گویی آنان چنین آفریده شده‌اند. در برابر، برخی چنان به مهر، محبت، خیر و خوبی پیچیده شده‌اند که نمی‌توانند لحظه ای را تماشا کنند که مورچه‌ای در زیر چرخ‌های کامیونی بزرگ، له می‌شود و از آن آزرده می‌شوند. یا آنان نمی‌توانند حشرات موذی محل سکونت خود را از آن‌جا دور سازند یا لحظه‌ای تحمل دوری فرزند، همسر و دیگر عزیزان خود را ندارند.

مطالعۀ تاریخ چنین به دست می‌دهد که حاکمان و رهبران جامعه، بیش‌تر از گروه جانیان و بزه‌کاران حرفه‌ای بوده‌اند و آنان نه تنها نمی‌توانستند مردم را با مهر و محبت آشنا کنند و کاری کنند که مردم به هم علاقه و مهرورزی داشته باشند، بلکه جنگ، ستیز، ظلم و زور، جدال و درگیری را در نهاد و در روان آنان نهادینه ساخته‌اند. چه بسیار خون‌هایی که بیهوده بر زمین ریخته شد و چه ضرر و زیان‌های مادی و معنوی که از این جهت بر بشر وارد گشته است.

این جنایت‌کاران حرفه‌ای، گویی خود را در این امر محق می‌دیدند و گاه می‌شده است که آنان برای کارهای سیاه و کثیف خود مشروعیت و حقانیت نیز قائل بوده‌اند. آنان بر سرها و بدن‌ها و بر ناموس و زن و فرزند مردم و بر عرض و آبرو و بر اموال آنان می‌تاختند؛ به این بهانه که حکومت در دست مسلمانی است که باید از او اطاعت داشت. می‌گویند شمر صبح‌گاهان بعد از نماز صبح در مسجد کوفه می‌نشست و از کردۀ خود این گونه طلب بخشش داشت که خدایا من به امر خلیفۀ تو یزید بوده است که تیغ بر حنجر حسین محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله گذاشته‌ام! آیا این خشونت دینی و عصبیت مذهبی که ریشه در جهل و نادانی دارد هم‌اکنون دامنگیر برخی مؤمنان نیست و اگر آنان در حادثۀ کربلا حضور داشتند آیا خشونت را با بهانه‌های دینی آن هم بر علیه فرزند پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله مجاز نمی‌دانستند و تنها حق و حقانیت را منحصر در خود نمی‌دیدند؟! این یکی از عبرت‌های عاشوراست که باید بر آن مطالعه داشت و با مطالعۀ روان‌شناختانه از خود، به پاسخ این پرسش رسید؛ آیا شما با اندک تلنگری از ناحیۀ دیگران عصبانی نمی‌شوید و کنترل خود را از دست نمی‌دهید و در این صورت، هر امر خلاف اخلاقی را برای خود مجاز نمی‌شمرید؟!

* مرجع تقلید محبوس در زندان ساحلی قم