سه شنبه, ۸ فروردین , ۱۳۹۶

بهشتی‌ها در ستیز با قاتلان کدامیک؛ حقیقت یا فراموشی؟

منتشر شده در: .

sahar-beheshti-sahamnews» امیرکلهر

غم این خانواده تمامی ندارد. درد و رنج‌هایشان ادامه‌دار است. تلخی‌های زندگی آنها تبدیل به سکانس‌های بی پایانی شده که دردها و مصیبت‌های‌شان در حال تکرار است. قهرمان این داستان یک زن است. گوهر عشقی مادری است که سراسر زندگی او روایتی از یک زن صبور و مقاوم بوده که سرسختانه پیگیر احقاق حق خود و خانواده‌اش است. نمی‌گذارد مرگ پسرش به دست فراموشی سپرده شود. صدایش رسا و قدم‌هایش استوار است. او از یک‌طرف با ظلم در جنگ است و از طرف دیگر با فراموشی دست به گریبان تا نگذارد نام و یاد فرزندش در های و هوی زندگی روزمره به دست فراموشی سپرده شود. 
وقتی که ستار بهشتی وبلاگ‌نویس در سال ۱۳۹۱ از سوی پلیس فتا بازداشت شد و در ۱۳ آبان ۱۳۹۱ در بازداشتگاه پلیس جان باخت، ساکت نشد و عکس او را چون بخشی از هویتش به دست گرفت و در کوچه و خیابان رفت تا با ظلم اعلام جنگ گند. مدت زمان زیادی گذشت که با پیگیری‌های گوهر عشقی پرونده‌ی قضایی برای مرگ ستار بهشتی ۳۵ ساله تشکیل شد و دادگاه جزایی در نهایت ضمن «شبه‌عمد» تشخیص دادن قتل، یک مامور نیروی انتظامی را به سه سال حبس تعزیری، دو سال اقامت اجباری در برازجان و ۷۴ ضربه شلاق به اتهام توهین و فحاشی محکوم کرد. حالا وقت جنگ با فراموشی بود. در هر مراسمی شرکت می‌کرد و تنها عکس فرزندش را در دستانش می‌گرفت. خودش دست به کار شد و مراسم گرفت. از نذر و سفره تا سالگرد و تولد. حالا مادر ستار بهشتی تبدیل به اسطوره مقاومت و صبر شده است. مادری که با وجود تمام محدودیت‌ها همچنان پیگیر پرونده قتل فرزندش است.

۵ شهریور تولد ستار بود. مراسمی که نه تنها اجازه داده نشد تا افرادی که قصد شرکت در آن را داشتند در خانه ستار بهشتی حاضر شوند بلکه خواهر و همسر خواهر ستار بهشتی نیز در این مراسم دستگیر شدند. هرچند همسر خواهر ستار بهشتی تا پایان روز جمعه (۵ شهریورماه) آزاد شد اما سحر بهشتی که متولد ۱۳۶۴ و دارای یک فرزند پسر است، تا شنبه ۶ شهریور ماه در بازداشت بود. واکنش‌ها به بازداشت خواهر ستار بهشتی در شبکه‌های اجتماعی به حدی زیاد بود که شنبه ۶ شهریورماه «قاسم پور» دادستان رباط کریم در گفت‎وگو با «میزان» در رابطه با بازداشت سحر بهشتی گفت: که «سحر بهشتی با مامورین درگیر می‎شود و شروع به توهین و فحاشی می‎کند و به دلیل اخلال در نظم، فحاشی و توهین به مقامات مسئول، تمرد از مامور، درگیری فیزیکی بازداشت و تفهیم اتهام شده است.»

علی مطهری، عضو کمسیون فرهنگی مجلس پیشتر در رابطه با پرونده مرگ ستار بهشتی بیان کرده بود که :«ممکن است بگویند مادر ستار بهشتی رضایت داده است اما او گفته است حکم بازداشت دخترم را به من نشان دادند تا از من رضایت بگیرند نمی‌خواستم داغ دیگری روی سینه‌ام بماند و مجبور شدم و امضا کردم. حتی اگر مادر او نیز رضایت داده باشد حق مدعی العموم برای پیگیری پرونده محفوظ است.»

سحر بهشتی در فرودین‌ماه ۱۳۹۲ در گفت‌وگویی بیان کرده بود که «ما مورد ظلم قرار گرفتیم ما ظالم نیستیم، ما کشته دادیم ما نکشتیم.» او گفته بود «علنا جلوی من را در خیابان می‌گیرند و می‌گویند می‌بریمت کهریزک، از ترانه موسوی می‌گویند. هنوز هم که هنوز است تحت فشار هستیم. می‌خواهند سکوت کنیم و حرف نزنیم. وقتی مادرم مصاحبه می‌کند تلفن‌های تهدید آمیزشان را به من شروع می‌کنند که برای چی مادرت مصاحبه کرد، ببین خوشحال باش که این هفته هم تونستی سر خاک برادرت بروی.» در خیابان ماشین خواهر ستار را متوقف می‌کنند. خودرو او را توقیف می‌کنند. به دادگاه می رود و به بهانه پارک در منطقه ممنوع جریمه‌اش می‌کنند، در حالی که او در حال تردد بوده است. از افرادی که برای بازجویی احضار می کنند در مورد سحر بهشتی و فعالیت‌هایش از آنها سوال می‌شود در صورتی که تنها فعالیت خواهر ستار مبارزه با فراموشی است. 
بهشتی ها در دل افراد و نهادهایی که سعی می‌کنند فعالیت‌های گذشته خود را به دست فراموشی بسپارند ترس انداخته‌اند. همانطور که سحر بهشتی گفته آنها نه ظلم کرده‌اند و نه کسی را کشته‌اند. آنها فقط علیه فراموشی می‌جنگند و در این جنگ هم گویا پیروز شده‌اند که این چنین تاوان مبارزه خود را پس می دهند.

غم ما غم مشترکی است. غمی که از گذشته تا به امروز با ما مانده است. غم‌های ما فراموش شدنی نیستند. غم ستار بهشتی، ندا آقاسلطان، ترانه موسوی، امیرجوادی فر و… که نباید بگذاریم قاتلان حقیقت آنها را به دست فراموشی بسپارند. پرویز رجبی در کتاب ماهی قرمز حوض همسایه نوشته است: «در بن بست ما، غمِ ما هم غم یکنواختی است. به عبارت دیگر غم‌های کوچک و بزرگ ما به مرور (چون فاصله‌ای که میان‌شان وجود دارد خیلی کم است) به صورت یک غم عجیب و غریب و در عین حال یکنواخت درآمده است. البته این غم یک خاصیت استثنائی و در خور توجه دارد: ما از تعریف غم‌هایمان برای هم بن بستی‌هایمان خسته نمی‌شویم و یا اگر خسته می‌شویم از صلابت خستگی خم به ابرو نمی آوریم و از شکیبایی هیچکس در شگفت نیستیم.»