پنج شنبه, ۱ اسفند , ۱۳۹۸

پاهایش در جبهه جا ماند و بدنش در منا…

منتشر شده در: .

Davood-Moosavi-saham-newsسحام- رفیق‌اش نوشته: «حیف بود و خیلی حیف اگر قرار بود به مرگی طبیعی از این دنیا رخت ببندد؛ خوشا و هزاران خوشا به آن‌گونه که زیست و این‌گونه که رفت!» او درباره حاج داوود موسوی سخن می‌گوید. جانباز ۷۰ درصدی که روزی پایش را در جبهه گذاشت و برگشت. او در تمام سالیان سال بر اصول و اعتقاد خود راسخ ایستاد. چه آن زمان که در جبهه جنگید و چه آن وقت که در انتخابات ۸۸ به دروغ نه گفت و چه حال که در منا به میقات الله رفت.

مهدی نورصالحی رفیق حاج داوود در صفحه فیس بوک خود نوشته: «یاران موافق همه از دست شدند…دوری دو سه پیش‌تر ز ما مست شدند.

این عکس را روز ۲۷خرداد ۱۳۸۸ در میدان هفت تیر از آقا داوود گرفتم. از همان سال تقریبا هر وقت همدیگر را دیده‌ بودیم عکس‌اش را از من طلب کرده بود تا امسال دو سه هفته قبل از سفر حج که بازهم صحبت همین عکس شد و گفتم: منتظرم مشتری خوبی پیدا شود تا بفروشمت! آن لحظه و در میان آن شوخی‌ها اصلا فکر نمی‌کردم آقا داوود را کسی خریده باشد که دیگر نشود به هیچ‌کس و هیچ‌چیز او را فروخت.
Davood-Moosavi-saham-newsآقا داوود ما از ناحیه مچ هر دو پا (که ماجرایش شنیدنی است) روی مین رفته بود و مچ هر دو پایش مصنوعی بود. تقریبا به قاعده‌ی سالهای زندگی‌ام می‌شناختم‌اش؛ مهربان و متبسم و مؤدب و بسیار بسیار دردمند؛ درد دین و مردم داشت. برای همین – با همه‌ی نامهربانی‌ها- هیچ وقت پاتوقش را از مسجد محل جای دیگری نبرد. حیف بود و خیلی حیف اگر قرار بود به مرگی طبیعی از این دنیا رخت ببندد؛ خوشا و هزاران خوشا به آنگونه که زیست و این‌گونه که رفت!

«حاج داوود موسوی» ما روز عید قربان در صحرای منا حجّش را تمام کرد و به وصال محبوبش شتافت…