دوشنبه, ۲۹ مهر , ۱۳۹۸

قصه‌ای پر غصه از آن روزها

منتشر شده در: .

Amir-Javadifar-saham-newsروز گذشته دادگاه سعید مرتضوی «متهم اصلی جنایت کهریزک» برگزار شد؛ پس از گذشت ۶ سال از آن جنایات هنوز جمهوری اسلامی نتوانسته عدالت را برقرار کند و اندک باری را از دل مردم آسیب دیده پس از آن کودتا بردارد. دیروز «عبدالحسین روح‌الامینی» پدر شهید «محسن روح‌الامینی»، خواستار حضور «اسماعیل احمدی‌مقدم» فرمانده سابق نیروی انتظامی و «احمدرضا رادان» فرمانده وقت آن نیرو در دادگاه شد تا آن‌ها نیز برای جنایات خود پاسخ‌گو باشند؛ گو این‌که قرار است سال‌ها بار این غم بزرگ بر دوش پدر و مادران سنگینی کند و قاتلان و آمران و مباشران جنایات کهریزک با محافظان خود در خیابان‌های تهران تردد کنند و پوزخند چهره‌های کریه خود را نثار مردم کنند.

«مسعود علیزاده» از بازماندگان آن جنایات است که در طول سال، خصوصا در این روزها به یاد جان‌باختگان کهریزک و دوستان از دست رفته خود می‌گوید و می‌نویسد تا ذهن‌ها فراموش نکنند آن‌چه بر تارک غم‌بار جوانان و پیران این کشور رفته است.

وی در دست‌نوشته‌ای که در اختیار «سحام» گذارده، از دردها و رنج‌های «شهید امیر جوادی‌فر» گفته است؛ آن‌جا که بر اثر شدت شکنجه‌های وارده، دنده‌هایش شکست و بینایی یک چشم خود را به طور کامل از دست داد، اما جانیان کهریزک با مشاهده چشمان عفونی شده وی، با تعمد دود گازوییل را بر اتاق‌های کوچک محبوسان روانه می‌کردند تا درد و رنج آن‌ها فزون گردد و آلودگی محیطی مضاعف شود.» مسعود علیزاده در سالگرد آن جنایات در قصه‌ای پر غصه نوشته است:

روایت مرگ مرحوم امیر جوادی‌فر را چند باری به مشاهده خودم و دوستانم روایت کردم و امروز در ششمین سالگرد فاجع جنایات کهریزک باز دست به قلم می‌شوم تا نحوه شهادت امیر را با بغض بازگو کنم تا همه بدانند با بهترین جوانان این مرز و بوم در بازداشتگاه کهریزک چه کردند.

شش سال گذشت! ولی هنوز شب ناله‌های امیر برایم زنده می‌شود، تصویر لب‌های خشک و تشنه‌اش وقتی که ناباورانه با ما وداع کرد، و هنوز مانده بر تنم، مانده بر دلم، زخم‌های آن ماه تیرگی.

مرحوم امیر جواد‌‌ی‌فر روزهای خیلی سختی را در «بازداشتگاه کهریزک» سپری کرد. وقتی وارد کهریزک شد گردنش، فک‌اش و دنده‌هایش خرد شده بود و بینایی یکی از چشم‌هایش را بر اثر ضرب و شتم مامورین از دست داده بود، همیشه به فکر این بود که چرا یکی از چشمانش نمی‌بیند و از شدت درد خیلی ناله می‌کرد. چند روزی از ورودمان به کهریزک گذشت!!! به‌خاطر شرایط غیر بهداشتی و دود گازوئیلی که از عمد برای اذیت ما به داخل قرنطینه می‌فرستادند چشم‌های همگی ما و امیر را به شدت عفونی کرد. یک‌بار در کنار دست‌شویی که فاقد در هم بود وقتی امیر می‌خواست آب بخورد دیدمش، به من گفت می‌دونی چرا چشم سمت چپم نمی‌بینه؟؟ گفتن واقعیت برایم سخت بود و نتوانستم بگویم امیر عزیزم بینایی یکی از چشم‌هایت را از دست داده‌ای، تنها کاری که از دستم بر آمد دل‌داری بود و امید به زندگانی. امیر همیشه با صدای بلند از مادرش کمک می‌خواست که مادرم!.. چرا چشم‌هایم نمی‌بیند، چرا چشم‌هایم را از من گرفتند؟ خواهش می‌کنم چشم‌هایم را به من باز گردان. در آن زمان متوجه نشدم مادر امیر به‌خاطر مریضی به رحمت خدا رفته، پس از این‌که از اوین آزاد شدم متوجه شدم مادر امیر پنج سال قبل از دستگیری امیر فوت کرده بود و داغ مادرش بر دلش مانده بود، در آخرین روزهای زندگی‌اش همه‌اش به فکر مادرش بود و از او کمک می‌خواست و در آخر هم به سوی مادرش شتافت و در آخر هم چشم‌هایش را به دست آورد.
Amir-Javadifar-saham-newsروز ۲۳ تیرماه ۸۸ آخرین روزی بود که در جهنم کهریزک بودیم و از این‌که از آن روزهای تاریک و سیاه زنده ماندیم کمی خوشحال بودیم، اما هرگز به این فکر نبودیم که قرار است سه نفر از دوستان‌مان را به‌خاطر ضرب و شتم‌های شدید از دست بدهیم. حدود ساعت ۱۲ ظهر بود که می‌خواستند ما را از جهنم کهریزک به اوین منتقل کنند. امیر جوادی‌فر به‌خاطر ضرب و شتم و تب شدید حالش از چند روز پیش وخیم‌تر شده بود و در آن آفتاب سوزان تیرماه ۸۸ با جسمی بی‌جان در کنج سایه‌ای در حیاط دراز کشیده بود. در همان لحظه(سرهنگ کمیجانی رئیس بازداشتگاه کهریزک) به جرم این‌که امیر در سایه نشسته بود و و مثل ما زیر آفتاب سوزان نبود شروع کرد با پوتین بر سر و صورت و دنده‌های شکسته‌اش چند ضربه‌ای زد که امیر از شدت درد لگدهای کمیجانی مجبور شد از سایه بیرون بیاید و در آن آفتاب سوزان روی آسفالت داغ دراز بکشد.

امیر در مسیر کهریزک به اوین در داخل اتوبوس حالش خیلی وخیم شده بود و از تشنگی لب‌هایش خشک شده بود، دوستانم به مامورین هر چقدر التماس کردند که «داره می‌میره تو رو خدا بهش آب بدید»، ولی دریغ از یک قطره آب. امیر با لب‌های تشنه به طور مرتب خون بالا می آورد، تنفس کم کم برای امیر داشت سخت و سخت‌تر می‌شد. یکی از دوستانم به امیر تنفس مصنوعی داد و هر چقدر تلاش کرد که امیر زنده بماند متاسفانه هیچ‌کاری از دستش بر نیامد. وقتش بود که امیر در اوج مظلومیت از این دنیا برود و به سوی مادرش بشتابد.

امیر جان ما را ببخش که نتوانستیم برایت کاری انجام دهیم و تو در آخر مظلومانه از این دنیا رفتی و داغت را بر دل پدر، برادر، دوستان و مردم ایران گذاشتی. امیر جان سال ۸۸ در بازداشتگاهی به نام کهریزک وقتی تو را که دیدم بیست و شش سال داشتی ولی به جوان‌ها نمی‌آمدی، مردی بودی برای خودت. وای امیر به همین زودی شش سال گذشت، شش سال. تو در بیست و شش سالگی جاودانه شدی و من در سی و یک سالگی گم خواهم شد. من و تو هم سن و سالیم، رفیقیم. رفیق‌ها زبان همدیگر را بهتر می‌فهمند می‌خواهم با تو کمی درد دل کنم. امیر جان! خیلی دلم برایت تنگ شده و هر شب صدای ناله‌هایت در گوشم است، از این‌که کاری از دستم بر نیامد تا زنده بمانی شرمگین هستم. راستی من هم مانند تو تجربه‌ی از دست دادن عزیزان را پشت سرگذاشته‌ام و می‌دانم داغ عزیز چه می‌کند با انسان. تو مادر عزیزی را از دست دادی و من نیز پدرم را.

امروز اما در ششمین سالگرد فاجعه کهریزک به تو فکر می‌کنم که من رفیقی هم‌چون تو را نیز در کنارم ندارم. چه جهنمی بود این کهریزک که عزیزی هم‌چون تو را از ما گرفت تا دیگر زندگی برای پدر و برادر، خانواده، دوستان و مردم داغ‌دار ایران متوقف شود.
Amir-Javadifar-saham-newsامیر جان! تصور عمومی بر این است که شهیدانی هم‌چون تو از میان ما می روند و ما با زندگی در این دنیا باقی می‌مانیم، اما واقعیت این است که کسانی هم‌چون تو جاودانه می‌شوند؛ زندگی ما را با خود برده است. می‌دانم که فردا روزی نام خیابان‌های این شهر به اسم زیبای شما مزین خواهد شد. اما کسی دیگر یادی و خاطره‌ای از «مسعود علیزاده» باز نخواهد گفت. مسعود علیزاده در زندگی غرق شد. ما غرق در خور و خواب و خشم و شهوت با زندگی دست و پنجه نرم می‌کنیم و تو مرد و مردانه پای آرمانت ایستادی و خون پاکت را نثار آزادی ایران کردی. رجاله‌هایی که کهریزک برپا می‌کنند و خون جوانان را می‌مکند به خیال خام خود امیر، محسن، شبنم، ندا، ترانه، سهراب و… ده‌ها جوان پاک وطن را به خاک و خون می‌کشند غافل از این‌که با ریختن خون پاک آ‌ن‌ها لاله‌های ازادی را آبیاری می‌کنند.

امیر کاش می‌شد یک روز به جای تو بودم. امیر جان باور کن چیزی را از دست ندادی. زندگی به همان سیاق سابق در جریان است. مگر جوانی که رای اش را می‌خواهد و می‌پرسد رای من کو؟ فتنه‌ای در سر دارد و در آخر حقش مرگ است؟
Amir-Javadifar-saham-newsامیدارم روزی برسد که آمران و عاملان جنایات کهریزک در یک دادگاه عادلانه دادگاهی بشوند و تقاض جنایات‌شان را پس بدهند و من آن روز را انتظار می‌کشم، امیدوارم روزی بتوانیم رای سبزت را پس بگیریم.