سه شنبه, ۳ اردیبهشت , ۱۳۹۸

همسرعباس یزدان‌پناه، متن نامه وی به رهبری را منتشر کرد

منتشر شده در: .

Abbas-Yazanpanah-Atena-Yazdi-saham-news

در پی انتشار فیلم بازجویی مربوط به دهه هفتاد عباس یزدان‌پناه یزدی، و انتشار اتهامات مختلف علیه وی – که پیش‌تر در سحام اطلاع رسانی شد – آتنا یزدی، همسر عباس یزدان‌پناه یزدی با ارائه توضیحاتی، تصویر نامه وی به رهبر جمهوری اسلامی را منتشر کرد.

به گزارش«سحام»، خانم یزدی در قسمتی از توضیحات خود نوشته است: «عباس طعمه مناسبى بود براى متهم كردن مهدى هاشمی و در پى آن ضربه به اين خاندان و جريان سياسى آن‌ها و به‌همين دليل او را در حالي‌كه ٢٣ سال سن داشت بازداشت كردند و حدود شش ماه طولانى زجر و شكنجه در سلول انفرادى را برايش رقم زدند، فشارهاى طاقت‌ فرسايى كه بارها او را تا مرز جنون كشاند، تنها براى اعتراف به گناهان ناكرده خود! چنان‌چه بعدها مى گفت بارها و سحرگاهان با داد و فرياد و ارعاب به سراغش در سلول مي‌رفتند و با گفتن اين‌كه نوبت اعدام توست، قلم و كاغذ سفيدى به او مى‌دادند كه آخرين وصيت‌اش را بنويسد.»

متن کامل نوشته همسر عباس یزدان‌پناه یزدی در پی می‌آید:

در پى نمايش فيلم اعترافات اجبارى عباس كه محصول ٧ ماه فشار روانى و شكنجه در سلول انفرادى بود كه به‌سان دشنه‌اى زهرآگين يك‌بار ديگر بر زخم‌هاى كهنه من و فرزندانم فرو نشست، بر آن شدم تا به‌جاى مرور بى امان حرف‌ها و پاسخ‌ها كه اين‌روزها بيمارگونه بدان دچارم، آن‌ها را با شما در ميان بگذارم؛ با اين اميد كه دل‌هاى منصف و گوش‌هاى شنوايى مخاطب قرار گيرند و با قضاوت منصفانه آنان اجازه ندهم به اين سهولت اگر جان مظلومى را براى هيچ و پوچ ستاندند، آبرويش را نيز كه متعلق به فرزندانم هست به تاراج برند.
و چه بايد كرد در اين وانفساى بى رحمى و بى مروتى و بى پناهى جزهمين كه دل خوش كنم به اين صفحه مجازى و ره‌گذرانى كه گه‌گاه گذرى به آن دارند و تفاوتى ار خود نشان مي‌دهند.
عباس به اذعان تمام كسانى كه او را مي‌شناختند، انسانى شريف و پاي‌بند به اصول انسانى و اخلاقى بود و همه مى‌دانند كه اگرچه زمينه فرهنگى او مذهبى بود ولى در گذر زمان و ظلمى كه از مدعيان دين و آيين تجربه كرد او را برآن داشت كه به جنبه‌هاى انسانى واخلاق محض بيشتر از پيش روى آورد و پای فشارد، چيزى كه تا آخر بر سر آن ماند. كسى را نمى شناسم از دوستان و آشنايان و اقوام كه از عباس دروغى شنيده باشد، چه در كسب و كار و چه در امور جارى زندگى! راست‌گويى او زبان‌زد همه كسانى است كه او را در فراز و فرودهاى زندگى ديده اند. درست‌كارى وتعهد او در كار و زندگى از نقاط بارز شخصيت عباس بود تا جايى كه در بين بسيارى از شركا و همكاران وى مشهور و مقبول بود كه ملاك در تضمين تعهدات تنها و تنها كلام او باشد.عباس انسانى به تمام معنا وطن پرست بود و باز بارها و بارها دوستان و نزديكان او شاهد بوده اند كه تا چه مرزى از احساساتش درگير ايران بود، ساعت‌ها خبر مى‌خواند، غصه مى‌خورد، اشك مي‌ريخت و دفاع مي‌كرد و حتى بارها ديده بوديم حتى در مجامعى كه يك‌پارچه منفى بافى مي‌شد چگونه از سر دلسوزى و درد وطن دوستى همه را به داشتن نگاهى ملى و ميهنى و اميد به آينده ترغيب مى نمود بى آن‌كه جانب سياست‌ورزان را بگيرد.

خوب به‌ياد دارم كه در سال ٩٢ و چند هفته قبل از ربوده شدنش چگونه و علي‌رغم خطرى كه تهديدش مي‌كرد به همراه عده‌اى كه موفق شده بود قانع‌شان كند كه بايد در تعيين سرنوشت كشور هم‌چنان سهيم بود، و نااميدى گناه بزرگي‌ست و… به كنسول‌گرى ايران در دبى رفت و راى خود را براى رئيس جمهور منتخبت به صندوق انداخت.

در مورد شخص عباس سخن بسيار است و آن را وا مى‌گذارم براى مجالى ديگر و اگر به همين اندازه ناچار به بيان شدم به‌خاطر اين‌همه دروغ پراكنى‌هايى است كه بد دلان براى مقاصد شوم سياسى خود و درحالي‌كه با كس و يا كسان ديگرى سر دعوا دارند انسان بى‌گناه ديگرى را قربانى كردند.

در مورد اين نمايش كريه و سرشار از تعفن دروغ و بد دلى، بايد بگويم اگر چه مردم ما با اين روش‌ها و نمايش‌هاى ابلهانه از اعترافات قربانيان ناچار! آشنا هستند ولى توضيح مطالبى كه در ذيل مى آيد آن‌هم از زبان شاهدى كه بيش از بيست سال هم‌جوار با اين قربانى مظلوم بوده است، شايد ارزش شنيدن داشته باشد.

فيلمى كه خبرگزارى تسنيم و فارس و البته وابسته به سپاه پاسداران و به تبع آن سايت‌هاى بيمارى چون جهان نيوز آن را پخش كرده اند مربوط است به سال ١٣٧٢ يعنى شروع درگيري‌هاى سياسى و جنگ قدرت بين دو جريان مسلط در حوزه سياست داخلى ايران!

عباس آن سال‌ها ٢٤ سال بيشتر نداشت و مانند هر جوان ديگرى دراين سن وسال طبيعتا جوياى نام و برخوردار از روياهاى بزرگ بود و باز مانند هر جوان باهوش و با استعدادى كه واهمه‌اى از بلند پروازى ندارد، براى آينده خود تلاش مي‌كرد.

ارتباط دوستانه او با مهدى هاشمى كه از دوران مدرسه و نوجوانى شروع شد و در دانشگاه و بعد از آن هم ادامه يافت، يكى از نقاطى بود كه پيوسته براى دشمنان قسم خورده خانواده هاشمى رفسنجانى و براى فشار و تخريب موقعيت سياسى آنان جذاب و قابل تامل بود. اشاره ام به دوره دوم رياست جمهورى آقاى هاشمى و آغاز شكاف در مركز قدرت سياسى و اختلافات بين شخصيت‌هاى بالاى نظام ايران در منش و روش زندگى و سياست ورزى و قدرت‌مدارى است.

عباس طعمه مناسبى بود براى متهم كردن مهدى هاشمی و در پى آن ضربه به اين خاندان و جريان سياسى آن‌ها و به‌همين دليل او را در حالي‌كه ٢٣ سال سن داشت بازداشت كردند و حدود شش ماه طولانى زجر و شكنجه در سلول انفرادى را برايش رقم زدند، فشارهاى طاقت‌فرسايى كه بارها او را تا مرز جنون كشاند، تنها براى اعتراف به گناهان ناكرده خود! چنان‌چه بعدها مى گفت بارها و سحرگاهان با داد و فرياد و ارعاب به سراغش در سلول مي‌رفتند و با گفتن اين‌كه نوبت اعدام توست، قلم و كاغذ سفيدى به او مى‌دادند كه آخرين وصيت‌اش را بنويسد.

تجربه شخصى خودم نيز دراين‌جا شنيدنى‌است وقتى درهمان موقع و همراه عباس ربوده شدم و درحالي‌كه١٧ سال! بيش نداشتم و دوران نامزدى و تداركات ازدواج را طى مي‌كرديم، ناگهان سر از سلول انفرادى و اتاق بازجويى اوين درآوردم و البته تلاش بي‌شرمانه و بيمارگونه‌شان را وقتى مرا با چشمان بسته و ترسيده از آن شرايط مخوف در برابر عباس قرار دادند تا ابزارى براى تحقير و شكستن او فراهم آيد.

جالب اين‌كه درنهايت هم ارتباط عاطفى و پاك آن دوران ما را به عبارت سخيف رابطه نامشروع تغيير ماهيت داده و آن را عنوان يكى از جرم‌هاى ناكرده او وانمود ساختند!
ناگفته پيداست كه تاب و تحمل يك جوان ٢٣ ساله در برابر آزار بازجويانى كه به‌قول خودشان با افتخار براى شكستن قربانى با يكديگر رقابت مي‌كردند، چقدر مى تواند باشد!
به‌هرحال او را در استيصال كامل مجبور ساختند در برابر دوربين و برخلاف آن‌چه كه در برگه‌هاى بازجويى اوليه خود( كه بالغ بر٢٠٠٠ صفحه بود) به آن‌چه در برابرش گذاشتند اعتراف و اظهار ندامت كند درحالي‌كه به وضوح وحشت و آثار شكنجه در صورتش نمايان بود.

به‌هرتقدير حاصل اين بازى مشمئز كننده، نامه‌اى را رقم زد از سوى عباس خطاب به رهبرى كه در ذيل ملاحظه مى نماييد.
Abbas-Yazdanpanah-saham-newsAbbas-Yazdanpanah-saham-newsمتن تايپ شده نامه عباس يزدان‌پناه يزدى پس از آزادى از زندان:

با عرض سلام و به اميد پوزش به جهت مزاحمت و گرفتن وقت حضرتعالى و علم به اين‌كه گرفتارى‌ها ومشغوليت‌ها و امر حساس كشوردارى هيچ‌گاه شما را از حقيقت جويى باز نداشته است، بدين‌وسيله شرح خلاصه‌اى از زندگى و على الخصوص ماه‌هايى را كه در بازداشت بوده‌ام بازگو مي‌كنم:

از آن‌جايي‌كه حقيقت خواهى و عدالت ورزى زبان‌زد خاص و عام است، اين نامه فقط جهت روشن شدن وقايع و اتفاقات و جهت زدودن ابهامات و اكاذيب منتشره راجع به اينجانب تحرير شده است. قطعا اينجانب هيچ چشم‌داشت مادى و يا معنوى از تحرير اين نامه نداشته و بلكه خود را براى پيامدهاى احتمالى و انتقام‌جويى‌هاى بعدى اين گروه نيز آماده كرده‌ام، به يقين مى توان گفت كه هيچ چيزى نمى تواند آبروى از دست رفته كه با اتهامات سراپا بى اساس و سازمان يافته كه عمدتا به قصد ضربه زدن به حضرتعالى و خانواده محترم طراحى شده بود، جبران كند اما تنها آرزوى من اين‌است كه آفتاب عدالت در مملكت بى رنگ نباشد گرچه مرا از روشنايى آن بهره اى نيست.

چنان‌چه قبلا عرض كردم اين نامه شامل تمامى حقايق است و بدين‌وسيله اعلام مي‌دارم كه تمامى مطالبى و نوشته‌هايى كه تحت فشار و به‌زور تهديد و ارعاب و حتى فشار فيزيكى به‌روى شخص من و حتى اعضاى خانواده من به امضاى من رسانده‌اند و تحت آن شرايط نوشته شده است. دراين‌جا مى‌خواهم كه به‌صورت خيلى كلى شرايط را شرح دهم و سياست‌هاى كل پرونده بدين قرار تعقيب باشد.

الف- تمامى سعى طراحان اين برنامه اين بود كه پرونده تا حد امكان بر روى مهدى و بعد من ساخته و پرداخته شود و در اين راستا از راه‌هاى جعل اخبار، دروغ، تحريف وقايع و ايرادهاى فشار بر من استفاده مى‌كردند.

ب- يكى از اصول ديگر اين بود كه پرونده تا حد امكان شبيه پرونده‌هاى ديگر باشد و براى اين منظور گاهى از من خواسته مي‌شد كه جواب سوالات را مطابق ميل آن‌ها بنويسم و گاهى كار چنان جدى مي‌شد كه جواب‌ها را براى من مى نوشتند و من رونويسى مى‌كردم، به همين منظور هر سوال چندين بار پرسيده مي‌شد تا به فرم و نحوه آن‌ها برسد و يا نزديك شود و مطلب به آن صورتى كه آن‌ها مى‌خواهند در بيايد، فكر مي‌كنم از من حدودا ٢٠٠٠ صفحه بازجويى گرفتند اما پرونده اى كه من در دادگاه … ديدم بيش از ٢٠٠ صفحه نبود، و يا به‌عنوان مثال از من سه با نوار ويدئويى تهيه كردند كه خدمت شما بياورند.

در نوار اول سعى كردم حقيقت را بگويم اما مورد پسند آن‌ها قرار نگرفت. براى تهيه نوار دوم رئوس مطالبى را كه مى‌خواستند گفته شود روى كاغذ نوشتند و به من دادند اما آن‌را هم قبول نكردند و در نوار سوم متن را نوشتند و به‌دست من دادند كه من هم همان متن را در مصاحبه خواندم و نمى دانم كدام نوار را خدمت شما آوردند.

از آن‌جايي‌كه به‌علت فشار شبانه روزى دراين ١٥٠ روز انفرادى، قسمت مهمى از حافظه‌ام آسيب ديده است بسيارى از وقايع را به‌خاطر نمى آورم. علاوه برآن پدرم هم براثر اين اتفاق دچار پريشانى حواس گشت و پس از آزادى من و بر اثر اين عارضه دچار سانحه تصادف با اتومبيل شد و فوت كرد، به اين دليل اگر پريشانى و گسيختگى در مطالب مشاهده مى فرمائيد به‌علت شرايط روحى خاص بنده است كه اميد عفو دارم.

درخاتمه با تشكر از اين‌كه علي‌رغم وقت كم حضرتعالى مرحمت نموده و اين نامه را كه صرفا براى روشن شدن حقيقت براى شخص حضرتعالى و نه با هيچ هدف و منظور ديگرى نگاشته شده است مطالعه فرموديد، آرزو مي‌كنم هميشه در برپايى عدالت موفق و پيروز باشيد. از خداوند متعال سربلندى اسلام، ايران، و شخص حضرتعالى را خواهانم.