شنبه, ۲۵ آبان , ۱۳۹۸

«حصـر» قربانی می گیرد

منتشر شده در: .

» عیسی سحرخیز

isa-saharkhiz-saham-newsدرست است که در میان حامیان جنبش سبز دیگر آن شور و شوق‌های اولیه وجود ندارد و حتی بسیاری از خاطر برده اند که در زمان دستگیری و حصر خانگی رهبرانشان چه شعارهای می دادند و چه تهدیدهایی می کردند، اما این نکته نیز درست است که در میان حامیان سرسخت حاکمیت نیز اکنون کمتر کسی را می توان یافت که بر مظلومیت بانو رهنورد و آقایان موسوی و کروبی صحه نگذارد.

حال که چهار سال تمام از حصر خانگی رهبران جنبش سبز گذشته است، یک نظرسنجی آزاد و مستقل به راحتی این حقیقت را آشکار خواهد ساخت و میزان حقانیت هر دو سوی این جریان سیاسی را بیش از پیش نشان خواهد داد.

کافی است که حاکمان جمهوری اسلامی جرات کنند و جسارت به خرج دهند و موضوع حصرخانگی و ضرورت تداوم آن را به همه پرسی بگذارند، تا پرده در افتد و آرای مردم در یک رفراندوم آزاد روشن شود. بعید می دانم در این مورد نیز همانند همه پرسی غیرمستقیم انرژی هسته‌ای در جریان انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ که تعداد آرای سعید جلیلی بیانگر دیدگاه مردم در این زمینه بود، نتیجه ی بهتری نصیب اقتدارگرایان شود.

کسی نیست که نداند دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی و عضو کنونی این نهاد با حکم مخصوص رهبری چه نقشی در ماجرای حبس‌ها و حصرها داشته است، اما پرسش اساسی این است که اکنون چه میزان نام او در خاطر مردم مانده و در مقابل چه مقدار یاد این سه عزیز در دل ملت ایران جای گرفته است- هرچند که آن‌ها با ملاحظاتی خاص آن شور و شوق چهار پنج سال پیش را نداشته باشند.

اگرچه همیشه استثناهایی وجود دارد، اما قاعده ی تجربه شده این است که با گذر زمان بار سیاسی و اثرگذاری معنوی رهبران درحصر قرار گرفته و تبعید شده افزایش می یابد و در موقعیت‌های خاص قلیان مردمی نیز پیدا می کند. اما در مقابل مشروعیت و مقبولیت حاکمان مترف و مستبد روندی نزولی می یابد، تا آن زمان که وعده ی الهی تحقق یابد و ظالمان شکست بخورند و مظلومان پیروز شوند و ملت مراسم جشن و سرور برپا کنند.

نمونه ی بارز این امر در ایران آیت الله روح الله خمینی بود که با رفتن محمد رضا شاه، از تبعید بازگشت و با شعار یک پارچه ی مردم، “دیو چو بیرون رود، فرشته درآید” مواجه شد تا دوران آوارگی حاکم پیشین آغاز شود. حتی در آن مقطع، دکتر محمد مصدق نیز که در حصر خانگی جان به جان آفرین تسلیم کرده بود، یک باره ارج و قرب فراوان یافت و نامش بیش از پیش بر سر زبان‌ها افتاد و احمدآباد، تبعیدگاهش، قبله ی آمال آزادیخواهان و میعادگاه مبارزان راستین ایران شد.

این قاعده در کشورهای دیگر نیز ساری و جاری بوده است، به گونه‌ای که تبعید شدگان، محصورین و زندانیان پس از چند سال- کم یا زیاد- در نهایت روی دوش ملت قرار گرفته و می گیرند؛ در مقابل، این صاحبان زر و زور و تزویر بوده و هستند که عقوبت کارهای خود را می بینند و به سزای جرم و جنایت و ظلم و ستم خویش می رسند. گاندی و نهرو در هند، ماندلا در افریقای جنوبی، آن سان سوشی در تایلند و… نمونه‌های شناخته شده ی زمان‌های دور و نزدیک تحقق این سنت الهی و این مسیر تاریخی هستند.

اما نکته ی جالب این جا است که گاه زمان عقوبت برخی خیلی زودتر فرا می رسد و آبروی نداشته اشان به فوریت در برابر ملت می ریزد و خبرش حتی به گوش محبوسین و محصورین نیز می رسد، همانگونه که طی هفته ی گذشته شاهد دو نمونه ی بارز آن بودیم. یکی حمید رسایی از دشمنان سرسخت رهبران جنبش سبز بود که کوس رسوایی‌اش خیلی زود زده شد و حکم زندانش بابت مفاسد اقتصادی صادر گردید، هرچند که حامیان ریز و درشت و پیدا و پنهانش در میانه ی راه وارد میدان شدند و یک سال و نیم حبسش را تبدیل کردند به مجازات ده میلیون تومانی که باز به نوعی از جیب مردم بدبخت بیرون کشیده خواهد شد.

نمونه ی دیگر رضا اکرمی بود که در ادامه ی روند پیشین- حتی اگر نگوئیم خیانت – این بار در یک برنامه ی تلویزیونی شرکت کرد و برای خود شیرینی بیشتر و به دست آوردن دل حاکمان به بهای حفظ کرسی مجلس خبرگان، ادعاهایی را مطرح کرد که پیامدش از دست دادن پست خود در دولت روحانی بود.

او جمعه ی پیش (۱۷ بهمن) در شوی تلویزیونی رسانه ی اختصاصی حکومت- برنامه “شناسنامه” – مدعی شد که”حصر خانگی” رهبران جنبش سبز هم “قانونی” است و هم “شرعی”، به گونه‌ای که “با تمام وجود” و دل و جان آن را می پذیرد و بر این حکم غیرقانونی که طی چهار سال گذشته حتی یک جلسه دادگاه برای اثبات اتهام‌های واهی تشکیل نشده، صحه می گذارد.

این موضع گیری اگرچه به مذاق اقتدارگرایان بسیار خوش آمد، اما چنان خشم حسن روحانی را برانگیخت که رئیس جمهور سرضرب دستور داد عذر هم لباسی خویش را بخواهند تا رفتار و کردارش در آینده نشانه ی بی‌تدبیری دولت اعتدال نباشد و عامل ناامیدی ملت. به این دلیل بود “دفتر سخنگوی دولت” به فوریت اعلام کرد که آقای اکرمی “عضو دولت” یا “رییس شورای فرهنگی ریاست جمهوری” نیست، بلکه تنها “رییس شورای فرهنگی و امام جماعت مسجد سلمان فارسی” واقع شده در محوطه‌ی “نهاد ریاست جمهوری” است!

اگر این دو نام را به اسامی گذشته بیفزائیم از جمله محمود احمدی نژاد، محمد رضا رحیمی، سعید مرتضوی و سعید جلیلی که هر یک به نوعی در اعمال حصر خانگی رهبران جنبش سبز خوش رقصی کرده و در شوی حکومتی نقشی مهم داشته اند، چشم انداز پیش رو روشن تر خواهد شد و حقانیت آن چه در تاریخ ثبت شده است و عاقبت فرعون و فرعونیان.

آن چه مسلم است حاکمیت چه بخواهد و چه نخواهد دوران حصر زهرا رهنورد، میرحسین موسوی و شیخ مهدی کروبی دیر یا زود به پایان خواهد رسید، همان گونه که دوران حبس بسیاری از اصلاح طلبان، تحول خواهان و طرفداران جنبش سبز تمام شد و آنان مغرور و سربلند به خانه‌های خویش بازگشتند و بیش از پیش در دل ملت جا پیدا کردند.

از روز شنبه ۲۵ بهمن، سالگرد حصر سه عزیز ملت، شمارش معکوس برای آزادی آنان با شدت و حساسیت بیشتری آغاز خواهد شد. در این شرایط چه بهتر که حاکمیت خود پیش قدم شود و در خانه‌های آنان را داوطلبانه بگشاید و بار گناهان خویش را سبک تر سازد. روند کنونی نشان می دهد که این حکم هر روز قربانی بیشتری می گیرد، چه بسا که اگر بیش از اندازه به درازا بکشد، هزینه‌های سنگین تری را در سطوح بالاتری در پی داشته باشد!

ـ ـ
برگرفته از سایت جرس