شنبه, ۲۵ آبان , ۱۳۹۸

ترحم بر پلنگ تيز دندان!

منتشر شده در: .

kanoon-vokala-saham-news

» عیسی سحرخیز

۱۰ دسامبر برابر با ۱۹ آذرماه در تقویم سازمان ملل متحد به عنوان«روزجهانی حقوق بشر» نام‌گذاری شده است؛ روزی تاریخی که مجمع عمومی این نهاد بین‌المللی درسال ۱۹۴۸ ميلادی(۱۳۲۷ خورشیدی) با ۴۸ رأی مثبت و ۸ رأی ممتنع، مجموعه‌ای شامل یک مقدمه و ۳۰ ماده اعلامیه جهانی حقوق بشر را تصویب کرد.

ضعف نهادهای مدنی درایران و سازمان‌های مردم نهاد مستقل و قدرت‌مند باعث شده است که به جز زمان‌های استثنایی، بزرگ‌داشت این روز درجمهوری اسلامی به عنوان یک عضو سازمان ملل درحاشیه قرار گیرد یا حتی چون سال‌جاری به بوته ی فراموشی سپرده شود.

تغییر دولت ضد قانون و ضد حقوق بشر احمدی نژاد و جایگزین شدن دولت اعتدال و امید حسن روحانی که تحقق«حقوق شهروندی» را در سرلوحه ی برنامه‌های خود قرارداده – هرچند ناتوان درتصویب و اجرای آن ـ متاسفانه باعث نشده است که دراین زمینه شاهد تحولی قابل ذکر درایران باشیم.

حتی دراین شرایط، دریک حرکت واپس‌گرایانه، از یک‌سو«کانون مدافعان حقوق بشر» امسال مجبور می‌شود همایش ویژه خود برای بزرگ‌داشت روزجهانی حقوق بشر را لغو کند و از سوی دیگر«نسرین ستوده» در مسیر رفتن منزل به کانون وکلا برای شرکت درتجمعی به این مناسبت، در روز روشن در بزرگراه کردستان توسط ماموران اطلاعاتی – امنیتی به صورت غیرقانونی ربوده و به شکلی آشکار به گروگان گرفته می شود؛لابد با این تحلیل که چنین اقدام موقت و از نظر زمانی محدود، با بازداشت و بازجویی چند ساعته، این گردهمایی مردمی را از رونق خواهد انداخت و ایجاد یک فضای رعب آمیز موجب کم رنگ و کم توان برگزار شدن مراسم خواهد بود.

اما بحث من بر چرایی این امور و نقش حسن روحانی در جایگاه فردی که در مبارزات انتخاباتی بر«حقوق‌دان بودن» خود تاکید کرده و در مذمت«حکومت سرهنگ» سخن گفته و از آن مهم‌تر قول داده «فضای امنیتی» را درجمهوری اسلامی حذف کند و«قانون‌گرایی» را بازگرداند، نیست، و توانایی‌ها و قابلیت‌های رئیس جمهورجدید برای تحقق این وعده ها- آن‌هم درشرایط بروز چنین رویدادهایی!

مبنای حرفم بازمی گردد به روش و منش و به ویژه گفتار و کردار«ما»- به عنوان اصلاح طلب و تحول خواه یا به معنای اعضای«جنبش سبز ایران»- در برابر هرگونه نقض حقوق بشر درایران به معنای عام و ضرورت حمایت کامل وگسترده از حقوق اقلیت‌ها به صورت خاص، ازجمله اقلیت‌های سیاسی و به عبارتی اپوزیسیون رسمی دولت، هرچند که هنوز درجایگاه اکثریت حاکم بر کشور باشند.

بهتر است بیش از این به حاشیه نروم و به اصل مطلب بپردازم و موضوع این نوشته؛ یعنی آن‌چه به مناسبت روز دانشجو درچند دانشگاه ایران اتفاق افتاد و درمواردی حق وحقوق اقلیت سیاسی کشور زیرپا گذارده شد به گونه ای که برخی چهره‌های شاخص جریان اقتدارگرا چون حسین شریعتمداری، حمید رسایی، محمود نبویان و… امکان حضور و ایراد سخنرانی پیدا نکردند.

رسانه‌هاى زیرنفوذ اقتدارگرایان اعلام کردند که مسوولان دانشگاه صنعتی امیرکبیر با سخنرانى حسین شریعتمداری موافقت نکردند. مقام‌های دانشگاه صنعتى قم نیز به بسیج دانشجویى اجازه ندادند مراسمى را با سخنرانى حمید رسایى، عضو فراکسیون جبهه‌ى پایدارى درمجلس برگزار کند. هم‌چنین سخنرانى محمود نبویان، دیگرعضو این فراکسیون هم در دانشگاه آزاد اراک لغو شد. همان‌گونه که برخى نشست‌هاى دیگر از جمله برنامه دانشگاه صنعتى اصفهان برگزار نشد.

از آن جایی که نه تنها این خبرها تکذیب نشد و حتی از جانب احمد معتمدی رئیس دانشگاه صنعتی امیرکبیر نقل شد که «با حضور حسین شریعتمداری در دانشگاه هیچ مشکلی نداریم.علت لغو این مراسم تنها عدم هماهنگی دانشجویان با مسئولان دانشگاه برای دعوت از مهمان این مراسم بوده است»، می‌توان پذیرفت که طی هفته ی جاری درمراکز آموزشی و فرهنگی کشور حقوق اقلیت سیاسی نقض و حق آزادی بیان آن‌ها زیرپا گذارده شده است؛- فارغ از پیشینه ی این افراد در برخورد با مسائل حقوق بشر و حتی پرونده سازی برای مخالفان و حمایت از حبس و بازداشت طرفداران اصلاحات و…

تا این‌جای کار شاید چندان مهم نباشد، چون مسئولیت مستقیم آن به دولت تدبیر و امید بازگردد و روسای برخی از دانشگاه‌ها ومراکز آموزش‌عالی کشور چون دانشگاه امیرکبیر. اما موضوع آن‌گاه مهم می شود که شاهد برخی برخوردهای احساسی و واکنش‌های خاص در درون جبهه ی بزرگ تشکیل دهنده ی «ما» بوده ایم که درتضاد کامل با مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر قرارگرفت. این دیدگاهی است که بر بنیان این ضرب المثل معروف قرار گرفته است که «ترحم بر پلنگ تيز دندان، ستم‌كاري بود بر گوسپندان!»

دراین جا تنها به ذکر یک نمونه بسنده می کنم که دوست عزیز روزنامه نگاری در یادداشتی درحمایت از این دیدگاه مطرح کرد، آن‌هم با مقدمه ای به نقل از متفکر و اندیشمند معروف«عبدالکریم سروش» که «با دوستان مروّت، با دشمنان مدارا» مگر با «دشمنانِ مدارا»! هدف وی این بود که از دل چنین «کلام فاخر»ی این نتیجه گیری را بیرون بیاورد که ازاین منظر با ممنوعیت سخنرانى «دشمنانِ مدارا» موافق‌ام و از این اتفاقات خوشحالم!

– هرچند که منتقدانى جدى وجود داشته باشند که برضرورت آزادى مخالف تاکید مى‌کنند و این داورى را مصداق «معیار دوگانه» درباره‌ى آزادى بیان مى‌دانند و برخى در نقدى تندتر، این نگاه را بسترساز فاشیزم مى‌خوانند.

به گمانم بیان چنین دیدگاه‌هایی یک رفتاری واکنشی است در برابرمظالم فراوانی که برامثال دوستان عزیزی چون محمدجواد اکبرین رفته است یا هم فکران و هم لباسان دیروزآنان، هرچند که خود براین موضوع معترف باشند که«ممکن است منتقدان بگویند با کسانى، «مسئله‌ى شخصى» دارم راستش إبایى ندارم که چنین باشد.»

در بیان شکل گرفتن چنین واکنش و ریشه گرفتن چنین اندیشه‌هایی هم مثال‌های فراوانی وجود دارد که هر یک از اصلاح طلبان و روزنامه نگاران درگوشه ی ذهن خود یا آرشیوهای حرفه ای خویش بسیاری از آن‌ها را بایگانی کرده اند. به عنوان مشتی نمونه ی خروار، از همان منبع دو نمونه ذکر می کنم:

– حسین شریعتمدارى، یک روز درکیهان مرا به بیش از١٠ اتهام شگفت‌انگیز متهم کرد(که مواردش بماند)، پیگیرى قضایى کردم و به هیچ جا نرسید، اما من به سادگى و به اتهام ۴ یادداشت مطبوعاتى، بدون حضورهیات منصفه و بدون حق داشتن وکیل! (یعنى الفباى رسیدگى قضایى) محاکمه و روانه‌ى زندان شدم، حالا حسین شریعتمدارى برود سخنرانى کند و مثل تمام این سال‌ها علیه هرکس، هرچه دلش مى‌خواهد بگوید که چه؟! که آزادى بیان مراعات شود؟

– به چشم خود دیدم که همین حمید رسایى و همراهانش، به سخنرانى سیدهادى خامنه‌اى درمسجد محمدیه‌ى قم حمله کردند و با پرتاب مُهرهاى مسجد سرش را شکستند! هادى خامنه‌اى را با همان وضع خونین به خانه‌ى آیت‌الله صانعى بردند تا او هم شاهد باشد، حالا به جماعتِ حمید رسایى که بربریّت‌شان را با خود به صندلى‌هاى مجلس بردند و تهمت «نمایندگى مردم» را با خود حمل مى‌کنند آزادى بیان بدهیم که چه؟! که درامنیت مطلق، ریشه‌ى آزادى بیان و حقوق بشر را بزنند؟

این حرف‌ها را می توان از سر خشم یا از روی دل‌خوری زد و حتی پا را پیش‌تر گذارد واین نتیجه گیری را مطرح کرد که اگر خط مشی‌های انسان دوستانه و مسالمت جویانه ی سیدمحمد خاتمی مبتنی بر شعار«زنده باد مخالف من» نبود از دل این دولت اصلاح طلب جریان تمامیت خواه محمود احمدی نژاد بیرون نمی آمد، یا حتی از دل دولت ملی محمد مصدق، کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ و دولت نظامی وابسته؛ یا به صورت عام از دل حکومت‌های مردم‌سالار، فاشیزم و استبداد! اما هم‌زمان باید بتوان به این پرسش هم پاسخ داد که دراین صورت نسبت و رابطه ی ما با آزادی بیان و قلم، مواردی چون اصول فصل سوم قانون اساسی ایران و مفاد اعلامیه ی جهانی حقوق بشر چه خواهد بود؟

روز سه شنبه که به دیدار نسرین ستوده رفته بودم، آن‌جا دوست نادیده ای را برای اولین بار دیدم که زمانی کاری تاریخی کرد و زیرفشارهای سیاسی و قضایی حکم برائت اکبرگنجی را در دادگاه تجدیدنظر صادر. وقتی من به محل رسیدم که او از کانون وکلا بیرون آمده بود و مشغول طرح زوایای نیک و بد پنجاه روز تحصن خاموش این وکیل مبارز و شجاع.

درجریان مباحث دو نفره ی ما درخصوص مسائل سیاسی و حقوق بشر وقتی که تکیه ی هر دونفر براهمیت تکیه برقانون بود و پای‌بندی به آن به عنوان زیربنای آزادی و مردم‌سالاری و صلح و امنیت، وی مثالی را زد از ماجرای پشت پرده ی پرونده ی شهادت مرحوم مرتضی مطهری توسط گروه مسلح فرقان. گفت که درآن زمان این پیشنهاد مطرح بوده است که برای«به مقرآوردن» افراد دستگیر شده، باید به دستگیرشدگان«دوسیلی زد و جلوی اقدام‌های تروریستی بعدی را گرفت». اما این درخواست به ویژه با مخالفت یکی ازعلمای شناخته شده عضو شورای انقلاب مواجه شد و تاکید او براین نکته که«بنیان شکنجه و کشتار مردم با زدن همین یکی دو سیلی‌ها گذاشته می شود.»

این موضوعی است مهم و قابل تعمق که«ما» باید به آن توجه کنیم، «همه ی ما». فاشیزم یک سو ندارد و تنها درانحصارجریان مقابل نیست. فاشیزم جای پایی فراخ در درون وجود همه ی انسان‌ها دارد، به‌خصوص تمام کسانی که روزی در موضع قدرت قرار می گیرند و بر مسند قضاوت می نشینند، حتی دراندازه ی صدور مجوزی برای سخنرانی این و آن. باید توجه داشته باشیم که دیکتاتوری و استبداد با همین حرف‌ها شروع می شود و ریشه می دواند که«ما داریم شوخى مى‌کنیم و آن‌ها آن‌قدر تریبون دارند که ده برابر حرف‌هایى را که مى‌خواستند در دانشگاه ودر رسمى‌ترین رسانه‌هاى کشور بزنند… نگران آزادى بیان آن‌ها نباشید لطفا!»

بد نیست که کمی هم به این عبارت‌های انسان ساز و آینده نگر آن روزهای نه چندان دور بی‌اندیشیم، در زمان نگارش و تصویب مقدمه ی اعلامیه جهانی حقوق بشر که«ازآن‌جا که بازشناسی حرمت ذاتی آدمی و حقوق برابر و سلب ناپذیر تمامی اعضای خانواده ی بشری بنیان آزادی، عدالت و صلح درجهان است»،«ازآن‌جا که بی اعتنایی و تحقیرحقوق انسان به انجام کارهای وحشیانه انجامیده به طوری که وجدان آدمی را در رنج افکنده است…»

والبته درکنارآن، در«روزجهانی حقوق بشر» به دو ماده ی مرتبط با این بحث دردل این اعلامیه:

– ماده ی۱۸؛ هر انسانی محق به داشتن آزادی اندیشه، وجدان و دین است؛ این حق شامل آزادی دگراندیشی، تغییر مذهب[دین]، وآزادی علنی[و آشکار] کردن آئین و ابرازعقیده، چه به صورت تنها، چه به صورت جمعی یا به اتفاق دیگران، درقالب آموزش، اجرای مناسک، عبادت و دیده بانی آن در محیط عمومی و یا خصوصی است.

– ماده ی ۲۹؛ ۱. هر فردی در برابر جامعه اش که تنها درآن رشد آزادانه و همه جانبه ی او میسر می گردد، مسئول است. ۲. درتحقق آزادی و حقوق فردی، هرکس می بایست تنها زیر محدودیت‌هایی قرار گیرد که به واسطه ی قانون فقط به قصد امنیت درجهت بازشناسی و مراعات حقوق و آزادی‌های دیگران وضع شده است تا این‌که پیش شرط‌های عادلانه ی اخلاقی، نظم عمومی و رفاه همگانی دریک جامعه مردم‌سالار تأمین گردد.

برگرفته از: صفحه فیس بوک نویسنده