یکشنبه, ۲۶ آبان , ۱۳۹۸

تاريخ درباره بوش چگونه داوري خواهد کرد؟

منتشر شده در: .

Ahmad-zeidabadi-saham-news

» احمد زیدآبادی

جرج بوش رئيس جمهور سابق آمريکا درطول زمام‌داري خود چندين بار درپاسخ به منتقداني که حمله نظامي ارتش آمريکا به عراق را مورد چالش قرار مي‌دادند، اعلام کرد که تاريخ درستي تصميم وي براي ساقط کردن رژيم صدام حسين را اثبات خواهد کرد.

تاکيد بر داوري تاريخ ازطرف جرج بوش منتقدان او را بيشتر به خشم آورد، زيرا به گفته منتقدان او، اگر قرارباشد يک اقدام پرمخاطره نه برمبناي پيامدهاي آني و ملموس آن بلکه براساس نتايجي که فقط «تصور» مي شود درآينده دور به همراه خواهد داشت، مورد داوري قرار گيرد، درآن صورت هر زمام‌داري مي تواند به هر نوع ماجراجويي دست بزند و براي فرارازانتقاد مخالفان، نتايج مثبت اقدام خود را به آينده اي نامشخص حواله دهد.

درابتداي امر، نظر منتقدان کاملا موجه مي نمايد، اما ظاهرا پديده اي به نام«داوري تاريخ» هم به کلي موهوم و بي اساس نيست.

چه بسيار تصميم‌ها و اقداماتي که درکوتاه مدت آثارمثبت در پي دارند و مثلا از وقوع جنگ جلوگيري مي‌کنند اما درميان مدت يا بلندمدت، فاجعه مي آفرينند. دراين مورد امضاي پيمان مونيخ بين بريتانيا و فرانسه و ايتاليا با آدولف هيتلر رهبرحزب نازي آلمان درسال هزار و نهصد سي و هشت ميلادي که به منظور جلوگيري ازجنگ صورت گرفت، اما زمينه‌هاي جنگ خانمان‌سوز دوم جهاني را فراهم کرد، مثال زدني است.

درعين حال، چه بسيار تصميم‌ها و اقداماتي که نتايج آني زيان‌باري به دنبال دارند، اما در بلندمدت آثارمطلوبي از خود به جا مي گذارند. دراين مورد نيز مي‌توان به تسليم شدن ژاپن در برابر نيروهاي متفقين اشاره کرد، مساله‌اي که آن روز از نگاه ژاپني‌ها فاجعه به شمار مي‌رفت، اما سبب دمکراتيک شدن يک کشور ميليتاريستي شد.

با اين‌حال، آن‌چه معمولا قضاوت يا داوري تاريخ گفته مي‌شود، چيزي جز داوري نسل‌هاي آينده درباره عملکرد پيشينيان خود نيست. با توجه به اين‌که آيندگان با انباشت بيشتري ازتجربه روبرويند، تصور مي‌شود که قضاوت آنان نيز درباره يک رويداد يا تصميم مربوط به گذشته از پختگي و صلابت بيشتري برخوردار است.

جالب اما اين است که آيندگان نيز مانند امروزيان نظر واحدي درباره تصميم‌هاي سياسي مورد بحث نخواهند داشت و گفتگو و جدل درباره درستي يا نادرستي يک تصميم سرنوشت‌ساز تا بي‌نهايت ادامه خواهد يافت.

افزون براين، داوري نسل‌هاي بعد درباره يک تصميم به پاراديم فکري حاکم برآن‌ها بستگي دارد و ازهمين رو، امري ثابت و پايدار نيست و به نسبت تغيير پاراديم حاکم، تفاوت پيدا مي کند.

براي مثال، در دوراني که عدالت اجتماعي به پاراديم مسلط تبديل مي‌شود، شخصيت‌هاي تاريخي مدافع عدالت، مورد داوري مثبتي قرار مي‌گيرند، اما در دوره اي که آزادي‌هاي فردي به صورت پاراديم مسلط در مي آيد، درباره مدافعان تاريخي عدالت اجتماعي به گونه‌اي منفي داوري مي شود.

در واقع از همين روست که هيچ‌کدام از بزرگان تاريخ هميشه محبوب نسل‌هاي بعد ازخود نيستند، آنان به مقتضاي شرايط و متناسب با نيازهاي يک نسل، مورد قضاوت‌هاي متفاوت قرار مي‌گيرند.

اين مساله درباره جرج بوش هم مصداق دارد. داوري کوتاه مدت تاريخ درباره آقاي بوش قاعدتا به عملکرد باراک اوباما جانشين او درکاخ سفيد بستگي دارد. اگرآقاي اوباما قادرباشد که بدون به کارگيري قدرت نظامي و زور بحران‌هاي بين‌المللي پيش روي ايالات متحده را حل کند، بدون شک، آقاي بوش بيش از پيش متهم به به کارگيري ناموجه زور براي مقابله با برخي بحران‌ها خواهد شد و داوري درباره عملکرد او کاملا منفي خواهد شد.

اما اگرآقاي اوباما نيز مانند آقاي بوش مجبور به استفاده از نيروي نظامي و تحمل پيامدهاي آن شود، درآن صورت، بسياري از منتقدان آقاي بوش به اين نتيجه خواهند رسيد که درانتقاد از رئيس جمهورسابق افراط کرده اند و لذا داوري خود را درباره او تعديل خواهند کرد.

درعين حال اگرآقاي اوباما قادر به حل بحران‌ها ازطريق غيرنظامي نشود و در به کارگيري موثر زور نيز ناتوان باشد به گونه‌اي که بحران‌هاي بين‌المللي منافع و امنيت ملي آمريکا را به خطر اندازد، درآن صورت، داوري درباره آقاي بوش بين مردم آمريکا به سرعت مثبت خواهد شد.

به نظر مي‌رسد که اگر داوري کوتاه مدت تاريخ درباره آقاي بوش مثبت شود، اين فضا در درازمدت نيز حفظ خواهد شد، اما اگر داوري کوتاه مدت درباره او منفي شود، داوري درازمدت تاريخ لزوما منفي نخواهد بود و جدل درباره ميراث او در بين نسل‌هاي آينده دوام پيدا خواهد کرد.

مسلما هميشه افرادي پيدا خواهند شد که بگويند جرج بوش با تاکيد برخطري موهوم به نام تسليحات شيميايي رژيم صدام حسين، صدها ميليارد دلار ازثروت آمريکا را براي سرنگوني او هدر داد، جان هزاران سرباز آمريکايي را دراين راه تباه کرد و سبب يک دوره هرج و مرج درعراق و قتل ده‌ها هزارعراقي غيرنظامي براثر عمليات تروريستي گروه‌هاي مسلح شد.

درمقابل کساني هم يافت خواهند شد که بگويند جرج بوش با استفاده از قدرت نظامي کشورش اقدام به سرنگوني ديکتاتوري کرد که اگر با زور برکنار نمي شد، بحران ناشي ازجانشيني اوعراق را به چنان جهنمي از درگيري گروه‌هاي مختلف مذهبي و قومي و سياسي تبديل مي‌کرد که هزينه‌هاي مالي و جاني آن براي مردم عراق و جامعه بين‌المللي ده‌ها برابربيشتر ازهزينه‌اي مي‌شد که جرج بوش صرف ساقط کردن او کرد.

ازآن‌جا که تاريخ به صورت موازي و در دوحالت اتفاق نمي افتد، اين نوع بحث‌ها نيزهرگز امکان آزمون عملي پيدا نخواهند کرد و تا به ابد ادامه خواهند يافت.

برگرفته از: روزآنلاین