سه شنبه, ۴ تیر , ۱۳۹۸

درخواست مادر ستار بهشتی از ناطق نوری: به عنوان بازرس دفتر رهبری، صدای این مادر داغدار را بشنوید

منتشر شده در: .

sattar-beheshti-gohar-eshghi-sahamnewsسحام نیوز: گوهر عشقی، مادر ستار بهشتی؛ در نامه ای خطاب به علی اکبر ناطق نوری، مسئول دفتر بازرسی آیت الله خامنه ای؛ از ایشان خواسته تا از تمام ظرفیت های ممکن این دفتر استفاده نموده و راه را برای برگزاری دادگاهی عادل برای رسیدگی به پرونده قتل فرزندش؛ هموار نمایند.

اکنون بیش از 7 ماه از کشته شدن ستار بهشتی، کارگر وبلاگ نویس؛ در بازداشتگاه پلیس فتا، گذشته است و هنوز به پرونده قتل این فعال سیاسی اجتماعی رسیدگی نشده است.

به گزارش سحام، مادر ستار بهشتی در این نامه با تاکید بر تداوم تهدیدها و نیز عدم رسیدگی به پرونده توسط مسئولان مربوطه؛ از دفتر بازرسی رهبری خواسته تا در این پرونده دخالت نموده و شرایط رسیدگی عادلانه به این پرونده را فراهم نماید.

گوهر عشقی در بخشی از نامه خود خطاب به آقای ناطق نوری آورده است: “در این روزگار ما، مامورانِ امنیتی برای رسیدن به هدف خود – که همانا فرار از چنگِ عِقاب و عدالت است – نه تنها از ارسالِ پرونده به دادگاه ممانعت بعمل می آورند؛ بلکه فشار و تهدید برعلیه ما را مضاعف کرده، دخترم را هدفِ قهرِ خود قرار داده اند و او را در خیابان و معابر مورد آزار و اذیت قرار داده اند. چنانکه در زندگی روزمره ما نیز اخلال ایجاد کرده اند.حاشا که آنان هنوز ایستادگی و غیرتِ مادری داغدیده را ندیده اند و گمان می برند با این آزارهای کودکانه و افکار سست ، می توانند مانع از پیگیریِ خونِ فرزندم ، توسط مادرِ داغدارش شوند.”

مادر ستار بهشتی در بخش دیگری از نامه خود می نویسد: “خواسته من از شما بعنوان یکی از مقربینِ بیتِ رهبری اینست که صدایِ این مادرِ مظلوم و دردمند را به گوشِ رهبریِ نظام رسانده و دخالتِ ایشان را در این امر تقاضا فرمایید تا پرونده کشته شدنِ فرزند مظلومم به دادگاهی عادل ارسال شده و حکمی منصفانه صادر شود.”

متن کامل این نامه که جهت انتشار در اختیار سحام قرار گرفته بدین شرح است:

جناب آقای حاج شیخ علی اکبرناطق نوری
ریاست محترم دفتر بازرسی مقام معظم رهبری
با سلام

قصد انتشار چنین نامه ای را نداشتم؛ اما از آن روی که چند روز پیش باز، زور بر سکوت ما بستند، اقدام به انتشار این نامه کردم.

امروز بیش از هفت ماه از کشته شدن فرزندم “سید ستاربهشتی” زیر شکنجه جلادانی هیولاگون و غیر پاسخگو می گذرد و من در انتظار فرا رسیدن موعدِ دادگاهی عادل و منصف ام ، که به حق در این کشور به اصطلاح اسلامی تنها چیزی که نیافتم “عدل و صداقت” بود.

چنان بی پناه و دردمندم ، که هر صبح و شام نفرین روا می کنم آنانی را که مسبب داغداری ما شدند و به یاد می آورم خانواده هایی را که فرزندانشان را در “ام القرای جهان اسلام” از دست داده اند و نیست فریادرسی که صدای مظلومانه شان را لبیک گوید.
در این روزگار ما، مامورانِ امنیتی برای رسیدن به هدف خود – که همانا فرار از چنگِ عِقاب و عدالت است – نه تنها از ارسالِ پرونده به دادگاه ممانعت بعمل می آورند؛ بلکه فشار و تهدید برعلیه ما را مضاعف کرده، دخترم را هدفِ قهرِ خود قرار داده اند و او را در خیابان و معابر مورد آزار و اذیت قرار داده اند. چنانکه در زندگی روزمره ما نیز اخلال ایجاد کرده اند.
حاشا که آنان هنوز ایستادگی و غیرتِ مادری داغدیده را ندیده اند و گمان می برند با این آزارهای کودکانه و افکار سست ، می توانند مانع از پیگیریِ خونِ فرزندم ، توسط مادرِ داغدارش شوند.

اینک دردمندانه تر از گذشته و استوارتر از همیشه روی به سوی شما می آورم.

شنیده ام شیخ علی اکبر ناطق نوری قبل از آنکه ” ناطقِ نور” باشد بر مرام و منشِ پهلوانی اش پایدار است.
شنیده ام و دیده ام که او از ابتدای پیدایش جمهوری اسلامی ، در کنار آیت الله خمینی بوده و همواره یکی از بانیانِ استحکام این نظام محسوب میشود.
و همچنین سالهاست که بر “منابرِ وعظ و خطابه ” از عدالت علی (ع) می گوید . خصوصا در ایام عزادری آن امامِ عادل ، که همواره تاکید بر رعایتِ حقوق انسانها می کرد.

اینک؛ من بعنوانِ مادری داغدار ، شهروندِ ایران و مظلومی که از “ظالم” و “قاتلِ فرزندش” ، شکایت دارد روی به سوی شما آورده ام که شاید مرهمِ دردهایم باشید.
امیرالمومنین (ع) در نهج البلاغه فرموده است: «ظلم الضعیف،افحش الظلم» بدترین ظلم ها ظلم به مظلوم است.

جناب آقای ناطق نوری

در این حال ، شکایت خود را از “دستگاهِ عدالت خانه ” ، به رییسِ دفترِ بازرسیِ بیتِ رهبری می آورم، بدین امید که ندایِ حق طلبیِ مرا شنیده و به رهبریِ نظام انتقال دهید که “دادِ مرا” از “بی دادگاه ظالم” باز ستاند.
بی شک مرا یقین است رهبریِ نظام در جریان همه رخدادها هستند، اما برای آنکه خود را قانع نمایم و راه نرفته ای را باقی نگذاشته باشم، برایِ اعادهِ حقِ خود، این عریضه را خدمتِ شما آورده ام.

لطفا گوش فرا دارید؛
بیش از هفت ماه است از قتل شهادت گونه فرزندم می گذرد. در این هفت ماه نه تنها موردِ تفقد قرار نگرفتیم ، که بارها شاهدِ ظلمی مضاعف بوده ایم.

شاهد مدعایِ من اینست که در روزِ چهلمِ شهادتِ فرزندم و پس از پایانِ مراسم ، مامورینِ امنیتی حاضر بر مزار- بیرون از امامزاده – ما را موردِ یورش قرار دادند و در برابرِ دیدگانِ مامورِ ارشدِ امنیتی – جناب آقای مسعودی – ما را به نحوی ضرب و شتم نمودند که هنوز آثارِ جسمی و روحیِ آن بر پیکرِ نحیفِ منِ داغدیده آشکار است.

پس از آن نیز برخی افراد ، تحتِ پوشش یا با نامِ خبرنگار، راه خود به خانه ما کج کردند و به بیراهه رهنمون مان ساختند که الحمدلله لطف خداوند بزرگ شامل حال ما بود و نیاتِ آنان بر ما آشکار گشت. فی المثل؛ اصرارِ بی موردِ آنان(خبرنگاران) و فشارِ بازپرسِ پرونده ، برایِ “عزل وکیل مان” ، چنان با یکدیگر مشابهت داشت ، ما را قلبا و یقینا مطمئن ساخت که اینها “دست در دست هم ” یک هدف را دنبال می کنند و آن “جلوگیری از روندِ پیگیریِ قتلِ فرزندم توسط مادرش” بود.
اضافه بفرمایید ؛ کنترلِ شدید امنیتی تلفن ها ، پیامک ها ، راههایِ ارتباطی با محیطِ بیرون را و همچنین ارعاب و تهدید مکرر ما را بر این روندِ ظالمانه.

بارها افرادی مسئول و غیرمسئول – که بعضا صلاحیتِ اظهارنظر در خصوص این پرونده را نداشتند – خود را به میانِ کارزارِ این پرونده پرتاب کرده ، برای “مدح و ثنای” مامورینِ امنیتی و یا شاید برایِ استفاده از رانت هایِ مرسومِ “قدرت و ثروت” ، مطالبی را بیان کردند. سخنانی گفتند که جز پاشیدن نمک بر زخم ما نبود و باعث شدند روند پیگیریِ این پرونده ، “سیاسی” گردد.

بطور مثال؛ جناب آقای علیرضا زاکانی نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی – همان که قرارداد نیم میلیارد تومانی وی با سازمان تبلیغات اسلامی برایِ افزایشِ بصیرت میانِ مسئولین چندی پیش در رسانه ها منتشر شد – چنان نمک بر زخممان پاشید که یقین حاصل کردم ، برخی اظهارنظرها صرفا بدلیل بهره برداری از “رانتهایِ قدرت و ثروت” بوده است. البته این مادرِ داغدار، او و بقیه را به “خدایِ احد و واحد” واگذار کرده است. اگر هنوز به روز رستاخیز اعتقادی وجود داشته باشد ، یقینا سوالاتم را در محضر عدل خدا از آنان خواهم پرسید.

جناب بازرس محترم بیت رهبری

این عبارت را زیاد شنیده ایم و شما نیز در منابرِ مذهبی به کرّات از آن استفاده کرده اید؛ امیرالمومنین هنگام خارج نمودن خلخال از پای زن یهودی می فرماید؛ “اگر از غصه بمیریم هم زیاد نیست”.
هر چند عمل کردن به این سخنانِ مکرر، در حکومتی که داعیه اسلام دارد ، دور از ذهن من و تبدیل به یک آرزو شده است.
حال من از شما و بخصوص از علما و مراجع عظام تقلید سوال می کنم که در این هنگامه که شاهدِ ظلم بر خانواده هایِ مظلوم و داغدار هستید ، چرا ساکت نشسته اید؟؟
اگر علی (ع) را قبول دارید و بر شهادت او در فردایِ قیامت ، اعتقاد و نیازِ مبرم دارید ، آیا با معیاری که علیّ ابن ابیطالب ترسیم فرموده ، نباید مسئولان امر حداقل دغدغه ای داشته باشند؟؟

جناب آقای ناطق نوری

العیاذ بالله؛ خطاب قرار دادنِ حاکمان جهتِ پیگیری و گوشزد کردنِ یک ظلم، مخالفت با خدا و دین خداست؟
دادخواهیِ یک مادرِ مظلوم و فرتوت ، از حاکمانِ جامعه مسلمین ، مخالفت با اسلام است؟
پیگیری و مطالبه حق برایِ ستاندنِ آن از ظالم ، اغتشاش و تشویشِ اذهانِ عمومی جامعه است؟
به ظنِّ شما – بعنوان یک روحانی صاحب منصب و بازرسِ بیتِ رهبری – آیا این بدعت در دین محسوب نمی شود و لطمه ای به دینِ خدا نمی زند؟
آیا بدعت گذارندگان در دین خدا، طبقِ فرمایشِ معصومین، “شدید العقاب” نیستند؟

توصیه ای خواهرانه دارم و آن اینکه؛ اگر مامورینِ امنیتی، شما را نیز بواسطه پیگیریِ پروندهِ ستاّرِ من قرار است تحتِ فشار قرار دهند، از منصبِ خود استعفا کنید و آخرتِ خود را به متاع دنیا نفروشید.
اگر شما – بعنوان بازرس بیت رهبری و یک روحانی بلندپایه کشور – هم نتوانید حقِ مرا بستانید، دادِ خود از شما را نیز به خدا خواهم برد که او “افضلِ دادخواهان” است.

خواسته من از شما بعنوان یکی از مقربینِ بیتِ رهبری اینست که صدایِ این مادرِ مظلوم و دردمند را به گوشِ رهبریِ نظام رسانده و دخالتِ ایشان را در این امر تقاضا فرمایید تا پرونده کشته شدنِ فرزند مظلومم به دادگاهی عادل ارسال شده و حکمی منصفانه صادر شود.

در پایان؛ ضمن تشکر از شما اعلام می نمایم این – ارسال پرونده به دادگاهی عادل – کمترین تقاضایِ یک مادرِ داغدار از صاحب منصبانِ کشورم است.

 

با احترام
گوهر عشقی
11 خردادماه 1392