چهارشنبه, ۷ تیر , ۱۳۹۶

آیت الله بیات: حبس موسوی و کروبی محکوم و خلاف شرع است

منتشر شده در: .

سحام نیوز: آیت الله بیات در پاسخ به سوالات نوری زاد تاکید کرد:  نه تنها محصور و محبوس بودن آقایان بزرگوار و صالح و صادق حجة الاسلام و المسلمین کروبی و همسر گرانمایه اش و مهندس میرحسین موسوی و همسر فاضله اش محکوم، نامشروع و غلط است، بلکه زندانی شدن تمام کسانی که بخاطر مسائل فکری، انتقاد و اعتراض به عملکرد مسؤولان به زندان ها افتاده اند نیز نامشروع است.


محمد نوری زاد، نویسنده، مستند ساز و هنرمندِ جنبش سبز می گوید بیست و پنج سوالی را که – به زعم وی –در حوزه مراجع شیعی بسیار مطرح بوده و برای شانزده تن از مراجع تقلید و علما و همچنین دانشمندان کشور ارسال کرده، فعلا و تنها با پاسخ های آیت الله العظمی بیات زنجانی مورد اجابت واقع شده است.
سایت محمد نوری زاد با انتشار مقدمه ای با مضمون این که “یک جامعه ی پویا، بجای آن که پرسش های سرگردان خود را مخفی کند، به انتشار و پاسخگویی آنها مبادرت می ورزد. پرسش درحوزه ی مراجع شیعی بسیاراست.درحوزه ای که خواه ناخواه ، محل مراجعات مردمان بسیاریست”، از قول این نویسنده آورده است “من بیست وپنج پرسش صریح خود را که برگرفته از پرسش های سرگردان جامعه است برای مراجعی چون : وحید خراسانی ، صافی گلپایگانی ، سیستانی ، ملکوتی ، شاهرودی ، سید صادق روحانی ، موسوی اردبیلی ، نوری همدانی ، گرامی ، مکارم شیرازی ، شبیری زنجانی ، سبحانی ، جوادی آملی ، علی محمد دستغیب ، یوسف صانعی ، بیات زنجانی ؛ فرستاده ام. و حتی برای جمعی از دانشمندانمان.

نوری زاد خاطرنشان کرده است که “از میان مراجع، فعلا جناب آیت الله بیات زنجانی بزرگوارانه درخواست مرا اجابت فرمودند که صمیمانه از محضر ایشان سپاس مندم. امیدوارم سایر مراجع عزیز ما نیز به هرمقداری که مقدورشان است ما را دراین روشنگری همراهی فرمایند. فروگذاردن این پرسش ها نه تنها هیچ کمکی به ما نمی کند بل دایره مقبولیت و عقلانیت ما را در پاسخگویی به پرسش های مردم محدود و محدودتر می کند.”

این فعال جنبش سبز که مدتی مدید را در سلولهای انفرادی و امنیتی به سر برده بود، در ادامه آورده است “از علمای گرانقدرمان که این پرسش ها و پاسخ های آنرا ضروری جامعه ما می دانند، تقاضا مندم دراین فراخوانی مشارکت فرمایند و پاسخ های خود را برای انتشار دراختیار ما بگذارند. از مردم شریف خود نیز می خواهم اگر به پاسخگویی این پرسش ها علاقه مندند، بی آنکه شاُن قلم را به ساحتی غیراز ابراز علم و ادب دراندازند، دراین فراخوان علمی دست به قلم ببرند و این عرصه ی غبار گرفته را به یمن اشارات صائب خویش به شادابی و نشاط اندازند.”

متن پرسش های محمد نوری زاد و پاسخ های آیت الله بیات زنجانی که همزمان در سایت آن مرجع تقلیدِ مردمی و حامیِ جنبش درج گردیده، به شرح زیر است:

به نام خدای دیروزها و امروزها و فرداها

سلام به محضرشریف حضرت آیة الله بیات زنجانی

پرسش های من، گرچه گاه از حوزه ی متداول مراجعات دینی مردم دور می افتد، باورم اما بر این است که در عالم، هیچ پرسشی یافت می نشود که داٌب دین بر او بار نگردد. پس، صراحت نهفته در این پرسش ها را برمن ببخشایید و صبورانه به پاسخگویی آنها همت فرمایید. پرسش های من، برآمده، وگزیده ی مختصری از هزار هزار سخن پنهان مانده در سینه ی مردمی است که این روزها، چشمی از امید به آستان شمایان دارند و متاسفانه، بخش وسیعی از امید خود را به کارکردهای این دینی که جمهوری اسلامی ایران برانتشار آن اصرار می ورزد، از دست داده اند . اگر به پاسخگویی یک یا چند پرسش متمایل نبودید، به هرچه که مقدور شریفتان است پاسخ گویید . مهم، مشارکت حضرت شماست در این داد و ستد علمی و اجتماعی :

یـــــک :

دنیا از نگاه دین مبین اسلام، و از نگاه شخص حضرت شما یعنی چه؟ تا چه اندازه دنیا را می شناسید؟ چند سفر به سایر کشورها و یا حتی به شهرستان های داخل کشورمان داشته اید؟

ج ۱ – با سلام و تحیت؛ پیش از پاسخ به سؤالات ارسالی شما، لازم می دانم از صراحت و شجاعت سائل محترم سپاسگذاری کنم؛ و اما پاسخ سؤالات:

 بنده به دلیل فعالیت های سیاسی و اجتماعی گوناگون، همیشه معتقد به پیامی جدی و مؤثر برای انقلاب اسلامی در منطقه و البته در سراسر جهان بوده ام و از همین رو، ضرورت ارتباط و تعامل با دنیا را به بواسطۀ سفرهای مختلف به وضوح لمس کرده و اطلاع از وضعیت سیستمهای حقوقی، سیاسی و اجتماعی کشورها را یک ضرورت تلقی می کرده و می کنم؛ به همین جهت به سفرها و دیدارهای گوناگون و به تبع آن به دست آوردن آگاهیهای مفید در جهت رسیدن به هدف فوق که همانا اطلاع و مطالعۀ سیستمهای حاکم بر دنیاست تأکید دارم و از طرفی برای عالمان دینی و آگاهان اجتماعی که بنای اظهار نظر دارند بالخصوص مراجع عظام و علمای اعلام که آراء و نظریاتشان در سطح وسیعی مطرح می گردد لازم و واجب می دانم و معتقدم به همین جهت قرآن کریم سیر در آفاق و انفس را چه بصورت عینی و چه بصورت ذهنی، امری لازم و فرض دانسته و بر آن امر کرده است .

دو :

چرا باید از جهات اجتماعی و امنیتی و اقتصادی، میان شما، و یک استاد کهنسال و کم نظیر فیزیک و شیمی و ادبیات، یا یک پزشک مجرب، یا یک مهندس کارفهم، و یک مدیر خردمند، فاصله ای به وسعت بی کرانگی باشد؟ آیا این فاصله ی انکار ناپذیر، جزیی از بایستگی های دینی است؟ یا نه، مردم چون بجای فرمول های فیزیک و شیمی، از دهان مبارک شما، احادیثی از رسول گرامی اسلام و امامان شیعه و آیات قرآن می شنوند، این عزت و اعتبار اجتماعی را با شما همراه کرده اند؟ چرا باید همان استاد کارآمد و کهنسال، با اعتنا به پشتوانه ی علمی درخشان خود، درحاشیه های این عزت و اعتبار بایستد، و شمایان در متن مستقیم آن باشید؟ چرا او، با شکایت مختصر یک رهگذر، به پشت میله های زندان در می غلتد، وشمایان از هرشکایت، مصون و در امانید؟ چرا آن استاد کارآمد، مطلقا از امنیت سیاسی و اجتماعی و اقتصادی برخوردار نیست؟ وشما، به دیوار بلندی از این برخورداری ها تکیه زده اید؟ چرا باید شما، و حتی یک طلبه ی نوپا، مقدس باشید، و او، برکنار ازاین تقدس باشد و در ردیف همگان؟

ج ۲ – در اسلام ملاک تمایز، علم، جهاد و تقوا است و البته این تمایزها حقوق اجتماعی، سیاسی و مدنی را در بر نمی گیرد بلکه مربوط به رابطۀ با خدا و تصدی و صلاحیت تولی امور است. برای مثال در موارد دَوَران میان عالم و غیر عالم، ترجیح در پذیرش مسؤولیت با عالم است و در صورت دَوَران مسؤولیت میان متقی، مقاوم و استوار با فرد دیگر نیز ترجیح با متقی، مقاوم و استوار است، اما این امتیاز در صورتی که خدای ناکرده آن فرد مرتکب تخلفی گردد با فرد عادی و معمولی نه اینکه برابر است و فرقی با همدیگر ندارند، بلکه به نوعی با شدّت عمل بیشتری با وی برخورد می شود؛ در نظر اسلام رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که نبی خدا است، با افراد دیگر از حیث عمل به قانون و پایبندی به آن برابرند و چه بسا از رسول خدا انتظار و توقع بیشتری نیز وجود دارد. یا اینکه در اسلام میان یک مرجع دینی با یک عالم شیمی و فیزیک دان از حیث قانون و تقید به آن و از حیث بهره مندی از امکانات عمومی، هیچ فرقی وجود ندارد؛ اگر در اسلام هتک حرمت مؤمن در حد محاربه با خدا است، در این موضوع میان عالم دینی و مرجعیت شیعی و یک پزشک متعهد و یا یک مهندس و کارشناس محترم فرقی وجود ندارد و در واقع اگر هتک حریمها گناه بزرگی است، میان انسانهای محترم در هر جایگاهی که باشند، تفاوتی وجود ندارد.

لازم به شرح است که مکتب شیعه پیرو امامی است که وقتی در کنار یک فرد غیر مسلم در محکمه قرار می گیرد و قاضی میان او و آن فرد غیر مسلم فرق می گذارد، با صراحت با قاضی طوری برخورد می کند کأنه او را فاقد شرایط قضا و عدالت می داند و تأکید می کند که در محکمۀ قضای اسلامی، قاضی باید بصورت متساوی با هر دو طرف رفتار کند.

ما مسلمانان پیرو رسولی هستیم که امام علی علیه السلام در وصف آن حضرت اینطور آورده است که فرمود: حقوق همسایگان و دیگران را طوری رعایت می فرمود که ما فکر کردیم که همسایه از همسایه ارث می برد؛ این بخش مهمی از حقوق شهروندی است و اگر در چنین نظامی یک فرد عادی و معمولی بر علیه ارکان نظام شکایت کند، نه تنها مورد تعقیب قرار نمی گیرد، بلکه مسؤولین موظفند شرایطی را فراهم کنند که حقی از کسی پایمال نگردد و زمینه را به شکلی بوجود آورند که افراد جامعه بدون دغدغه بتوانند سؤال کنند؛ حال اگر در جائی خلاف این سنت ملاحظه شد، اسلامی نبوده و با حکومت علوی کوچکترین سنخیتی ندارد .

ســـــــــه :

معروف است که علامه ی حلی – که خدایش او را رحمت کناد – دستور فرمود چاه آب منزلش را با خاک پرکنند، تا او، فارغ از داشتن یا نداشتن آن چاه، به پرسشی در همان خصوص پاسخ گوید. شما برای پاسخگویی به این پرسش که : ” زندان انفرادی شکنجه است یا نیست؟ یا : زندان انفرادی در نظام اسلامی ما، حرام است یا حلال؟ ” آیا ضرورتی برای حضور چند ماهه در یک سلول و فضای کوچک، آنهم نه در زندان، که در کنجی از بیت شریفتان، احساس نمی کنید؟ البته با این تجسم هماره که افرادی در هیبت بازجویان نظام مقدس، مرتب برشما تحقیر و ناسزا می بارند و به وقت ضرورت، شما را با مشت و لگد می نوازند. اگر از نوع پرسش من، احساسی از گزش و توهین به ذهن مبارکتان راه یافت، با تلمیح این سخن که : گزش پرسش من کجا و فحش های ناموسی و ضرب و شتم سربازان گمنام کجا، به ذات مبارک تسکین دهید.

ج ۳ – اینجانب معنا و حقیقت زندان، زندانی شدن و افتادن در سلول انفرادی را تنها در قالب تصور ذهنی ام درک نمی کنم بلکه بصورت علم حضوری و به دلیل سوابق مبارزاتی خود یافته ام و به همین دلیل بارها با صراحت اعلام کرده ام زندان و زندانی شدن همانطوری که فقهای بزرگی همچون مرحوم قاضی بن براج در کتاب المهذب و شیخ طوسی که شیخ الطایفة است در مبسوط و سید عبدالأعلی سبزواری در مهذب الأحکامش از آن به عذاب تعبیر کرده اند، بصورت کلی از مصادیق شکنجه محسوب می شود و حتی در زبان عربی از آن با واژه (عذاب) که به معنای شکنجه است تعبیر می کنند. لازم به توضیح می دانم که زندان و حبس، در نظام سیاسی اسلام برای مخالفین و منتقدین دیده نشده است و هیچ سند تاریخی و روائی قابل اعتنائی مبنی بر زندانی شدن مخالفین در حکومت محمدی و علوی وجود ندارد و آن حضرات به هیچ وجه منتقدین و مخالفین خود را محبوس نمی کرده اند و جالب است که همۀ مخالفین آنان، در جامعه در نهایت آزادی می زیسته اند.

آن مطلبی که از علّامه بزرگ حلی نقل فرمودید صحیح و اساس فقه شیعه بر همین مبنا و روش استوار است و شیوۀ غلط و باطل مورد اشاره در ادامۀ سؤال نیز، از نظر همۀ فقها محکوم است و این نوع زندانها حتی یک نوع شکنجه غیر قابل جبران بوده و هرکسی با توجه و آگاهانه اقدام به این کار زشت کند و یا دستور صادر کند، از عدالت ساقط و صلاحیت تصدی مسؤولیتهای شرعی را از دست می دهد .

چـــهـــار:

آیا جهان بینی شما، اگر که عمر شریفتان را در بیت و شهر خود سپری کنید، با جهان بینی شما، آنجا که از کشورهای گونه گون جهان دیدن فرمایید و از نزدیک با داشته ها و نداشته های ایمانی و دنیاوی مردمان جهان آشنا شوید، تفاوت می کند یا نه؟ اگرنه، به چه دلیل؟ و اگر بله، چرا تا کنون درعرصه های دینی جهان حضور نیافته اید و با توده ی مردم جهان و اندیشمندان و بزرگان دینی آنان از نزدیک و بی واسطه ارتباط برقرار نکرده اید؟

ج ۴ – اگرچه پاسخ این سؤال با پاسخ سؤال اول داده شد لیکن با تأکید بیشتر روی آن، پاسخ این نکته را مورد توجه خاص قرار داده و روی آن اصرار می ورزم که بدون تردید ارتباط با جهان و آگاهی از نوع برخورد ملتها و حکومتها با همدیگر و آشنائی با سیستمهای حقوقی بین المللی در نحوۀ نگرش و برخورد انسان و در نحوه ارائه برخوردها و حتی در ادبیات ابراز و اظهار، اثر می گذارد.

پــــنــــج :

اگر طالب سفر و مطالعه ی عینی آثار جهان نیستید، آیا این جهان بینی، با خواندن کتاب و دیدن فیلم و شنیدن اخبار، میسر می شود؟ مفهوم ” سیروا فی الارض” آیا در کیفیت فتاوای شما تاثیر دارد یا ندارد؟

ج ۵ – پاسخ این سؤال نیز از جوابهای قبلی روشن شد و بی شک امروز که دنیا بصورت یک دهکده جهانی در آمده و دنیای اینترنت شرق و غرب عالم را به فضای واحد سمعی و بصری مبدّل کرده و اطلاع رسانی را برای همگان تسهیل نموده است، در واقع همان نقش سیر آفاق و انفس را تا حدودی ایفاء خواهد کرد.

امروز برای عالمان دینی و سالکان شریعت، هم سیر حقیقی آفاقی و انفسی لازم است و هم سیر و سیاحت در دنیای مجاز و به اعتقاد بنده، فتاوا و آراء فقهی فقیهان را بصورت انتزاعی و صرفاً در عالم تصوّر و مجرد از جهان واقع نمی توان مورد ارزیابی قرار داد چراکه اجتهاد مجتهدان، صرفاً ذهن ورزی و سر و کار داشتن با مفاهیم و الفاظ و تصورات نیست بلکه یک نوع عملیات توأم تطبیق مفاهیم با مصادیق و خارجیات بوده و نوعی عملیات ذهنی بصورت کاربردی و تجربی است؛ بنابراین بدون توجه به واقعیات خارجی نمی توان کارآمدی لازم را داشت.

شــــــــش :

اگر مردم ایران با هزینه ی شخصی خود، بخواهند شما را به یک سفر دور دنیا دعوت کنند، از آن استقبال می فرمایید؟ چرا نه و چرا آری؟

ج ۶ – اگر فرصتی برای سفر ولو با هزینۀ شخصی هم بدست آورم، مغتنم می شمارم.

هـــفــــــت :

خود شما، آیا یک مرجع جهان دیده و جهان گشته را به مرجعی که از بیت و شهر خود چندان فاصله نگرفته، ترجیح نمی دهید؟ به فرض یکسانی مراتب علمی و تقوی و صیانت نفس هردو.

ج ۷ – قطعاً ترجیح می دهم به همان استدلالاتی که در پاسخهای قبل گذشت.

هــــشـــت :

شما در سخنان خود از واژه های ” باید و نباید ” بهره ی فراوان می برید. که : مسئولان باید فلان کنند. ومردم باید یا نباید بهمان باشند. اولا چرا این بایدها و نبایدهای شما در محدوده ی توصیه های اخلاقی متوقف می ماند؟ ثانیا این ” باید ها و نباید ها ” ، آنجا که به خود شما مربوط می شود، چرا بی مخاطب می ماند؟ مثل این که بگوییم : یک مرجع، باید از درد و داغ مردم، از نزدیک، و بی واسطه ، آگاه باشد . و باید به حساسیت های همه جانبه ی آنان ورود کند. یک مرجع باید شجاع باشد و نباید با پناه بردن به آموزه هایی چون تقیه و مصلحت، از کنار واجبات حتمی اجتماعی، بی تفاوت گذر کند. یک مرجع باید همه ی مردم را بویژه پسران جوان و دختران جوان جامعه اش را بشناسد، و آن سوتر از موکدات دینی، واقعیات این عرصه را فهم کند، و تنها به صدورتوصیه های اخلاقی بسنده نکند. یک مرجع باید غمخوار پیروان سایر ادیان و حتی به فکر مشرکان و کمونیست های کشورش و بی دینان جهان باشد و برای فهم و اعتقاد آنان احترام قائل شود و به سهم خود برای آنان کرسی های روشنگری تدارک ببیند.

ج ۸ – این سؤال به دو بخش جداگانه و مستقل تقسیم می گردد ؛

بخش یک همان چیزی است که حضرت عالی تحت عنوان اول ذکر کردید و بخش دو که آن را تحت عنوان ثانیاً بیان فرمودید، اگرچه خود آن بخش نیز ابعاد مختلف و گوناگون دارد.

اما پاسخ سؤال یک بصورت فشرده این است که مرجعیت دینی یک عنوان سیاسی مانند حکومت و فرمانروائی سیاسی که متکی به نیروهای نظامی و انتظامی باشد نیست تا هر چیزی را در قالب باید و نباید مطرح کرده و با قدرت قاهره، آن را به مرحله تحقق برساند بلکه یک امر معنوی، ایمانی و باوری است و پشتوانه آن اعتماد و باور عمومی مردم است؛ در واقع مرجعیت دینی، اگر دارای نوعی حالت کاریزماتیک باشد، می تواند از اعتماد عامه بهره برده و با بسیج عمومی، آنان را وادار به انعطاف و پذیرش کرده و از حالت اخلاقی صرف، به مرحله اجرا درآورد و اما اگر مرجع این حالت و یا قدرت بسیج عمومی را نداشته باشد و یا در اثر ضعف عملکرد صاحبان قدرت و یا در اثر ضعف عملکرد حکومت دینی، این جایگاه تخریب و تضعیف شده باشد، به این دلیل که بصورت طبیعی سخن مرجع از سخن اصل دین قوی تر نیست، سخن مرجع هم به مرحله اجراء در نمی آید.

و اما پاسخ بخش دوم : عالمان دین و مراجع تقلید، در لسان روایات ما کسانی هستند که از یک طرف امینان خداوند بر حلال و حرام اند و از طرف دیگر وظیفۀ رسولان خدا را در عصر عدم حضور آنان بر عهده دارند؛ آنان به دلیل تقوا و ایمان به خدا و قیامتی که دارند، اگر عالم اند عامل هم هستند به همین دلیل فرموده اند عالم بلا عمل مانند درخت بی ثمر است که فقط به درد هیزمی و سوزاندن می خورد. سؤال اینجاست که چگونه امکان دارد فردی عالم دینی باشد اما از مشکلات مردمان زمانش بی اطلاع باشد و در فکر جوانها و زنان و مردان جامعه اش نباشد؛ اگر مشاهده شد که ویژگیهای فوق را ندارند، به آنان نمی توان علمای دین گفت، چراکه درد دین داشتن، مردمی بودن، زهد و ساده زیستی و شهامت و شجاعت در ابراز نظر، شاخصهای غیر قابل تفکیک در مرجعیت دینی است و در غیر این صورت عالم دینی نیستند و خود را بیخود عالم دینی معرفی کرده اند.

برای نمونه عالمان دینی افرادی مانند شیخ مفید، شیخ طوسی، سید مرتضی، علامه حلی، شیخ مرتضی انصاری، میرزای شیرازی، سید جمال اسدآبادی و امام خمینی هستند که هم قدرت تحمّل مخالف را دارند و هم هدفشان هدایت، ارشاد و تعامل با عموم جامعه است و هم خود را وقف خدمت به مردم کرده اند .

نـــــــــه :

شما بارها در جانبداری از شیعیان مدینه و این که آنان از داشتن یک مسجد برای برگزاری آزادانه ی شعائرشان بی بهره اند، به دولت عربستان سعودی اعتراض فرموده اید. که البته درجای خود امر پسندیده ای است و قابل امتنان. اما چرا روزی که جلوی چشم شما، خانقاه دراویش را در قم، با خاک یکسان کردند، به مسئولان کشورمان اعتراض نکردید؟ مشابهت خواسته های دراویش کشورمان به جمهوری اسلامی ایران، مگر مثل خواسته های شیعیان مدینه به حاکمان عربستان سعودی نبوده و نیست؟ آیا شما موافق تخریب آن خانقاه بودید؟ آیا با زدن این برچسب که : خانقاه دراویش قم، مرکز فتنه بوده است، می توان کلیت آن را برچید و مردمش را در برابر چشم جهان عقل، به هیچ گرفت؟

ج ۹ – نگاه مرجعیت به افراد و اقشار مختلف جامعه و حقوق آنان، باید همان نگاهی باشد که امام علی(ع) در عهدنامه مالک اشتر با صراحت تمام بیان فرموده است و آن این است که امام در آن خطاب به مالک اشتر می فرماید مردم دو دسته اند؛ یا برادران دینی توأند و یا در انسانیت با تو مشترکند.

تمام کسانی که در یک کشور زندگی می کنند، از حقوق مضاعف، متساوی و متقابل برخوردارند و تأمین امنیت، رفاه و آسایش آنان با حکومت است. با این وصف و از نگاه امام علی(ع)، کارهای ذکر شده در سؤال که تحت عنوان های مختلف انجام داده اند، نه شرعی است و نه قانونی.

ده :

درنگاه مرجعیت شما، جامعه ای که بانوانش حجاب کامل یا مقبول اما اجباری دارند، و نمازهای جماعت مردمانش با شکوه است، و مجالس مذهبی اش پررونق، و حسین حسین گفتن ها و بر سروسینه کوفتن هایش مدام، و نماز شبش برقرار، اما روند جاری این جامعه، مبتنی است بردروغگویی و دزدی و بی نظافتی و ریاکاری و چاپلوسی و اسرافکاری و حرامخواری، آیا این جامعه، برتری دارد به جامعه ای که مردمش، نه خدا را باور دارند و نه حجاب را رعایت می کنند و نه آداب دینی را قبول دارند، اما عمدتا راست کردار و پاکدست و منصف و بی ریا و اهل نظافت اند؟ از نگاه مرجعیت شما، خداوند اگر بنا برانتخاب بگذارد، کدام یک از این دو جامعه را برمی گزیند و انگشت برتری برآن می نهد؟ دراین مثال، جامعه ی اول، خود ما هستیم که سخت گرفتار ظاهر دین شده ایم و به جایی نیز نرسیده ایم. جامعه ی دوم، مردمان کشورهای غرب و مردمان کشورهایی مثل ژاپن و حتی کشورمسلمان اما آزاد ترکیه اند. که از جهات انسانی و اجتماعی از ما فاصله ای نجومی دارند و پیروان عقاید مختلف و بویژه مسلمانان در این کشورها از امنیت کم نظیری دربرپایی شعائرشان بهره مندند .

ج ۱۰ – مقایسه دو کشور، یا دو ملت و یا دو انسان و اظهارنظر پیرامون برتری یکی از آن دو، به سادگی مقدور نیست و در این قبیل موارد، بصورت مطلق نمی توان گفت یک طرف نسبت به مقابلش بصورت کلی و همه جانبه برتری دارد؛ طبعاً هرکدام از دو طرف که در یک اصل خاص از ضریب موفقیت بیشتری برخوردار است، در آن جهت از سهم و حظّ بیشتری برخوردار خواهد بود، بنابراین باید موردی و روی تک تک موارد عملیات مقایسه را انجام داد؛ برای مثال فرض کنید کشوری که سیاست های مسؤولینش بر اساس دروغ است، در آن اسراف و تبذیر و همینطور سلب آزادی شهروندان دیده می شود، از این جهت در حال افول و سقوط است کما اینکه کشوری که مبنایش مسخ هویت انسانی است و یا بر مادیت و ماده گرائی استوار بوده و در آن به مسائل معنوی و نیازهای روحی انسانها توجه نمی شود از این جهت در حال افول و سقوط است؛ در مجموعه اتحاد جماهیر شوروی سابق تجربه شد که با وجود تسلط نزدیک به یک قرن به بخش قابل توجهی از دنیا، چون توجه به مسأله اساسی انسان که همان نیاز به معنویت است وجود نداشت، فرو پاشید و آثار فرو پاشی هنوز که هنوز است ادامه دارد؛ یا جریانی که اخیراً در فوکوشیما اتفاق افتاد و کارشناسان معتقدند تا صد سال دیگر تبعاتش باقی خواهد ماند و هزاران آدم بی گناه، تبعات زیست محیطی آن را تحمل خواهند نمود و چه نسل هائی پس از آن مانند داستان هیروشیما، گرفتار این موضوع خواهند شد و ضمیمه کنید بر آن عوامل گوناگونی را که همین کشورهای باصطلاح مترقی و پیشرفته بوجود آورده اند و شرایط حیات را برای کل بشریت و حتی آبزیان خطرناک کرده اند. با این ملاحظه نمی توان بصورت مطلق داوری کرد که این دو کشور کدام برتر و کدام عقب مانده تر است و مقایسه را باید جزئی تر و ملموس تر کرد.

با این وجود این یک اصل اساسی است که انتظار از کشوری که دم از خدا، آخرت و رهبری دینی می زند این است که در کنار این مسائل به مسایل حیاتی تر و اساسی مانند آزادی، کرامت انسانی، احترام به فکر و اندیشه و متفکر، تأمین رفاه و امنیت عمومی و اعتلای علمی و امثال ذلک اهمیت بیشتری داده و با تکیه بر امور فردی و جزئی از این امور محوری و سرنوشت ساز غفلت نکند و بدون تردید اگر عکس عمل شود، همان طور که مشاهده می شود ضایعاتی خواهیم داشت که به این آسانی قابل جبران نخواهد بود .

یـــــــازده :

چرا شما، آنقدر که به حجاب یا بی حجابی بانوان حساسید، مثلا به دزدی ها و دروغگویی های مسئولین حساس نیستید؟ آیا اسلام از بی حجابی و بدحجابی بانوان بیشتر آسیب می بیند یا از دغلکاری های بزرگان حاکم؟

ج ۱۱ – اگرچه از پاسخ سؤال ۱۰- پاسخ این سؤال هم تا حدودی بدست می آید ولی لازم می دانم با صراحت روی این نکته تاکید کنم که قطعاً حساسیت روی مسایل عمومی و زیربنائی اقتصادی از اهمیت کمتری نسبت به حجاب و مسائل مانند آن برخودار نیست بالخصوص مسائلی که چهره نازیبا و ناپسند از اسلام و حاکمیت دینی ارائه دهد، در درجۀ اول اهمیت قرار می گیرد؛ اما معنای این سخن این نیست که وقتی که دیده می شود گناه و خلاف بزرگتری صورت می گیرد، اجازه داده شود خلاف های زیاد دیگری اگرچه کوچک و دارای اهمیت کمتر در مقام مقایسه نسبت به خلاف های بزرگتر رواج پیدا کند.

داستان حجاب عیناً مانند داستان اصل دین و دینداری است؛ مگر با زور و اکراه و جبر می توان افراد را دیندار ساخت؟ اساس دین و تدین بر فهم و درک و معرفت و اعتماد و باور مبتنی است و مادامی که مسئولان اعتماد مردم را نهادینه نکرده اند و مردم درباره سخنان و رفتار و کردار مسئولان نوعی دچار تردید و ابهامند، مردم زیر بار فرامین آنان نخواهند رفت. اگر اعتماد آنان بر صداقت مسئولان جلب شود، خود آنان در اجرائی کردن مسأله یاری خواهند رساند.

قرآن کریم وقتی که از زنان و مردان می خواهد حفاظ و پوشش خود را رعایت کنند روی مؤمن بودن آنان تکیه فرموده است؛ طبعاً با ایمان و باور و اعتماد خود آنان در اجراء شدن این دستور همکاری و همراهی خواهند کرد.

دوازده :

چرا شما، هنوز که هنوز است، احکام برده داری را که در دوره های دورجوامع اسلامی رایج بوده، لغونکرده اید و آزادانه، احکام قرآنی برده داری را امری سپری شده و تاریخی اعلام نمی کنید؟ آیا معتقدید هرچه در قرآن آمده، ابدی و لایتغیر است؟

ج ۱۲ – در ارتباط با این سؤال توجه بمطالب زیر ضروری است :

الف- اسلام امروز نازل نشده و نیامده است و از عمر آن بیش از ۱۴۰۰ سال می گذرد و اظهار نظر درباره احکام اسلام و قرآن کریم متوقف به ملاحظه شرایط و اوضاع آن روز است و البته این لحاظ و مد نظر قرار دادن، برای این است که انسان با توجه کامل به آن اوضاع و شرایط بهتر می تواند پیام آیه و جهت جعل حکم و صدور فرمان را درک کند.

۲– برده داری یک پدیده شوم اجتماعی بوده و با کمال تأسف تبعات زشت و غیر انسانی آن هنوز که هنوز است از تمام جهات ریشه کن نگردیده است و اسلام و پیامبر عظیم الشأن آن، وقتی که مبعوث گشت این پدیده نه تنها بصورت یک امر معمولی و عادی در میان جوامع عربی بلکه در شرق و غرب آن روز عالم یک مسأله جدی و تعیین کننده بود؛ آنگونه که تاریخ ادعا دارد امر برده داری، بیشترین مبادلات تجاری و اقتصادی را تشکیل می داده و محوریت مبادلات اقتصادی با این موضوع بوده است؛ حال بررسی اینکه این پدیده شوم در چه زمانی و توسط چه کسی و یا کسانی و یا قدرتی بوقوع پیوسته است از حوصله سؤال و جواب خارج است اگرچه به نظر می رسد منشأ اصلی آن اعمال زور زورمداران و فقر جوامع بشری بوده که با ترکیب زشت و نامیمون این دو، این پدیده سیاه در میان جوامع بشری تحقق یافته است .

۳– با توجه به نکات فوق لازم به تاکید است اسلام اگرچه با این پدیده روبرو بوده است ولی با اصل آن هیچوقت موافق نبوده و شاهد آن این است که در میان این همه روایات اهل بیت علیهم السلام و کتابهای فقهی و آراء فقهاء یک حدیث و یا یک فتوا نمی توان یافت که موید و یا تشویق کنندۀ به برده داری باشد؛ یا اینکه در این همه ابواب فقهی بابی و یا کتابی تحت عنوان رقیت و کتاب الرّق یافت نمی شود ولی کتاب العتق وجود دارد.

اسلام در برابر این پدیده با اعلام این که خرید و فروش آدمیان مانند نباشی قبر و قبر کنی امری ناپسند و ناخوشایند و نامطلوب است، در مقابل، آزاد کردن انسانها را واقع بینانه دیده است و فکر کرده که با آن شرایط خاص در آن دوره، باید به مرور با این امر ناپسند مبارزه کند و اگر به یک باره اعلام کند که برده داری لغو است، به خودی خود این دین تازه و نو را در برابر بخش وسیعی از جامعۀ آن روز قرار می دهد و از طرف دیگر می خواهد ریشه قضیه را إلی الأبد حل کند و به همین جهت به راههای فرهنگی و عقیدتی روی می آورد و افراد را به آزاد کردن برده ها تشویق می کند و به مرور و در طی تاریخ، این مسألۀ رایج را به امری نکوهیده و ناپسند بدل می کند.

۴– چهارمین مطلبی که لازم است مورد توجه قرار گیرد این است که احکام اسلامی روی موضوعاتی تعلق پیدا می کند که نسبت آن حکم با آن موضوع نسبت معلول با علت خویش است؛ مادامی که آن موضوع باقی است حکم هم باقی است؛ وقتی که موضوع تغییر پیدا کرد و یا از بین رفت، حکم هم از بین خواهد رفت. این موضوع صریحاً قابل اعلام است که چون موضوع برده و برده داری در دنیای امروز به همت اسلام از بین رفته است، احکام مربوط به مسائل برده نیز از بین رفته است.

سـیــــــزده :

دستگاه قضایی ما، هر از گاه، حکم به سنگسار زنان زناکار می دهد و آبروی ما را در جهان عقل، به مضحکه در می اندازد. چرا شما، به صدور یک چنین احکامی اعتراض نمی کنید؟

ج ۱۳ – در ارتباط با مسأله سنگسار و رجم قبلاً مفصلاً پاسخ داده ام و مبانی آن را ذکر کرده ام و با دلیل کافی و مستدل اثبات کرده ام که قابل اثبات با شهود نیست بلکه تنها با اعتراف از روی عمد و اختیار و میل و ایمان آنهم در نزد امام معصوم قابل اثبات است؛ اگرچه این حکم را از حیث سند که از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به ما رسیده است نمی توان مورد خدشه قرار داد، ولی فقط به دست فرد معصوم قابل اجراست.

چــهـارده :

آیا شما از ماموران امنیتی ای که به بیت شما رفت و آمد دارند، می ترسید؟ آیا این ماموران، مستقیم یا غیر مستقیم، خط قرمزهایی را به شما تحکم می کنند؟ درهمان لحظه ای که یک سخن انتقادی را به زبان می آورید، آیا نگران این نیستید که عده ای از اوباشان مذهبی به بیت شما هجوم بیاورند و در بیت شما را به روی مردمی که مقلد شما هستند ببندند؟

ج ۱۴ – معتقدم این سؤال اصلاً نیازی به پاسخ ندارد چراکه عمل به تکلیف شرعی، این قیود را نمی پذیرد.

پـــانـزده :

آیا از وضعیتی که بر منابر ما حاکم است خبردارید؟ و آیا خبر دارید که در کل کشور، هیچ منبری وجود ندارد که سخنور آن بتواند آزادانه به نقد مسائل حساس جامعه بپردازد؟ آیا وضعیت کنونی جامعه ی ما همان است که یک روز آرزویش را داشتید؟

ج ۱۵ – یقیناً شرایط فعلی، آرزوی هیچ انسان آزاده ای نبوده است.

شـــانزده :

مسئولان ما، حادثه های مردمی درکشورهای سوریه و لیبی و تونس و یمن و بحرین را متاثر از نظام ما می دانند و با تمسک به این تحلیل نادرست، خود را از تیررس خیزش های احتمالی مردم برکنار می بینند. به نظر شما اگر مردم لیبی را و مردم سوریه را در انتخاب شیوه ی نظام حکومتی کشورشان آزاد بگذارند، آیا شیوه حاکم برکشور ما را برخواهند گزید؟

ج ۱۶ – مردم تمام کشورها در انتخاب حکومت خود مختارند ولی باید دید که آیا مردم مورد اشاره در سؤال، شرایط حاکم بر کشور ما را می پسندند یا خیر که پاسخ این سؤال نیز از شرایط حاکم بر کشور ما و البته اطلاع مردم سراسر عالم از این شرایط، کاملاً مشخص است.

هــفــــده :

صدا و سیمای ما به دستور شورای عالی امنیت ملی کشورمان، خبرهای خیزش مردم سوریه را به قصد خدمت و همراهی با بشاراسد، سانسور می کند. این سانسورها، بلحاظ حقوقی چگونه است؟ آیا یک نظام اسلامی حق دارد به این حوزه های کاملا مردمی نفوذ کند و حق فهمیدن را از مردم سلب کند؟

ج ۱۷ – بنده معتقدم چیزی به نام رسانۀ ملی در ایران وجود ندارد و این رسانه ای که اکنون در کشور می بینیم، رسانه ای در خدمت اقتدارگرایان است. رسانه ای که با بودجه ملی می چرخد و از اماکن و امکانات و ابزار عمومی و ملی استفاده می کند، باید در برابر خواسته های مردم پاسخگو باشد و وظیفه قانونی و خواست مردم در انعکاس اخبار را به صورت کامل انجام داده و از سانسور خبری بپرهیزد و اگر چنین نکند که نمی کند، نام ملی را باید از روی آن برداشت.

هــجـــده :

درعین حال که خداوند در قرآن، ما را به شنیدن اقوال گوناگون و انتخاب و پیروی از یکی از آنها ترغیب فرموده، از نگاه شما، داشتن دیش ماهواره برای دریافت و تماشای شبکه های ماهواره ای، از همین منظر- شنیدن اقوال مختلف- حلال است یا حرام؟ پیش از این نیز بسیاری از مراجع ما داشتن ویدئو را حرام اعلام کردند اما بدلیل دوربودن این فتوا از فهم رایج اجتماع، بعدها خود حکومت به واردات بیشمار ویدئو دستور فرمود. اخیرا …..(ظاهرا جناب آیت الله بیات درپاسخ به این پرسش از آوردن اسم افراد مکدرشده اند.ما ضمن احترام به نظر ایشان اعلام می داریم: آنجاکه کوس رسوایی حماعتی درخود دستگاه قضایی به صدا درآمده و بنا به معاملات پشت پرده ، اجرای عدالت به حاشیه رانده می شود ، ما را چاره ای جز صراحت در بیان حقوق تباه شده ی مردم نیست) در یک سخن طنز گفته است که پلیس برای برچیدن دیش های ماهواره، با استفاده از عملیات راپل، به بام های مردم ورود می کند و اقدام به برچیدن دیش ها خواهد کرد. این رویه را انسانی و اسلامی می دانید؟ تماشای یک چنین مضحکه ای، با کدام آموزه ی دینی ما سازگاری دارد؟

ج ۱۸ – ماهواره مانند رادیو و تلویزیون و ویدئو است و حلال و حرام بودن خود آنها معنا ندارد و اگر حلال و حرامی صورت گیرد، در ارتباط با نحوه استفاده از آنها است و انسانها هستند که از آنها استفاده علمی، هنری، تاریخی و اخلاقی می کنند که نه تنها در این صورت حرام نیست، بلکه مطلوب هم هست؛ اما اینکه دیده می شود در این اواخر افرادی با عناوینی وارد خانه های مردم می شوند و به بهانه هائی حریم خصوصی خانواده ها را مورد تعدّی و تجاوز قرار می دهند نه اخلاقی است و نه شرعی و در این مسیر اگر خساراتی بر مردم وارد شود، هجمه کنندگان ضامن اند.

نـــــوزده :

چرا سالهاست که مراجع ما شهامت ابراز فتاوای تازه ندارند؟ چرا سالها از دو فتوای حلیت شطرنج و موسیقی حضرت امام می گذرد و هنوز فتوایی در این اندازه صادر نشده است؟ اگر امام خمینی به حلیت شطرنج و موسیقی تاکید نمی ورزید، خود جنابعالی آیا به صدور یک چنین فتوایی دست می بردید؟

ج ۱۹ – پاسخ این سؤال از پاسخ سؤال ۱۲ نیز استنباط می شود که در نظر حضرت امام در حرمت شطرنج برد و باخت موضوعیت داشت و چون امروز از شطرنج بعنوان ابزار برد و باخت استفاده نمی کنند بلکه یکنوع بازی فکری به حساب می آید، بنابراین موضوع عوض شده و حکم هم تغییر پیدا کرده؛ نظر ما در توضیح المسائل نیز به همین شکل است .

بــیـــست :

آیا در باور مرجعیت شما، همچنان باید دست دزد را قطعکرد؟ طبق اسناد موجود و اقرار خود .… (ظاهرا جناب آیت الله بیات درپاسخ بهاین پرسش از آوردن اسم افراد مکدرشده اند.ما ضمن احترام به نظر ایشاناعلام می داریم: آنجاکه کوس رسوایی حماعتی درخود دستگاه قضایی به صدادرآمده و بنا به معاملات پشت پرده ، اجرای عدالت به حاشیه رانده می شود ،ما را چاره ای جز صراحت در بیان حقوق تباه شده ی مردم نیست) ، وی مبالغهنگفتی از بیت المال را دزدیده است. اگر کسی حاضر به قطع دست ایشان نشد،آیا شما آماده اید مجری قانون الهی باشید؟

بـیـست و یـک :

حمایت همه جانبه ی رییس جمهور از دزدی های آقای ……… ، آیا طبق قانون شرع، به مثابه شراکت ایشان در این دزدی ها نیست؟ و نباید دست ایشان نیز طبق آیه های قرآن قطع شود؟

ج ۲۰ و ۲۱ – اجازه بفرمائید دربارۀ سؤالات ۲۰ و ۲۱ چون اسمی از افرادی برده شده است بصورت ریز وارد نشوم و بصورت کلی چند مطلب را متذکر شوم :

یک : قطع دست سارق از احکام مصرّح در قرآن کریم است و در میان مذاهب اسلامی در آن اختلافی نیست، منتهی بریدن دست فرد که از باب نکال و تحقیر است، در مواردی است که به حریم خصوصی افراد دست درازی شده باشد؛ به همین دلیل دستبرد به اموال عمومی، تحت عنوان سرقت قرار نمی گیرد بلکه تحت عناوینی مانند اختلاس و حیف و میل اموال عمومی واقع می شود.

دو : اختلاس اگرچه قطع دست ندارد، اما مختلس را از عدالت، امانت و صلاحیت تصدی هر امری ساقط کرده و او را نسبت به تمام اموال اختلاس شده ضامن می کند که همه آنها را باید برگرداند .

سه : مسؤولان باید حواسشان جمع باشد اگر از کسی حمایت می کنند و یا کسی را برای کاری انتخاب می کنند، ملاکهای مصرح در قرآن و روایات را بر مصلحت سنجی، صلاح اندیشی و گرایشهای باندی و جریانی مقدم داشته و رفتارشان را با رفتار معصومین بسنجند .

بــیـست و دو :

زندانی کردن آقایان موسوی وکروبی در خانه هایشان آیا از نگاه مرجعیت شما، کاری درست و پسندیده بوده است یا خیر؟ اگر بله به چه دلیل؟ و اگر نه، آیا برای رهایی آنان و برای زدودن این ظلم آشکار، چه فتوایی صادر فرموده اید و به کدام دستگاه نامه نوشته اید و آزادی سریع آنان را خواستار شده اید؟

ج ۲۲ – در نظر اینجانب نه تنها محصور و محبوس بودن آقایان بزرگوار و صالح و صادق حجة الاسلام و المسلمین کروبی و همسر گرانمایه اش و مهندس میرحسین موسوی و همسر فاضله اش محکوم، نامشروع و غلط است، بلکه زندانی شدن تمام کسانی که بخاطر مسائل فکری، انتقاد و اعتراض به عملکرد مسؤولان به زندان ها افتاده اند نیز نامشروع است.

اما اینکه سؤال فرموده اید این حبس و حصر خوب و پسندیده است یا نه؟ بنده معتقدم این سؤالی است که طرح آن حتی بصورت جدال و مجادله احسن هم صحیح نیست و مانند این است که سؤال بشود آیا ظلم خوب است و آیا عدالت بد است؟ این اعمال از مصادیق بیّن و آشکار ظلم و از قبیح ترین قبائح است چراکه این آقایان از ذخایر مردمی و از سرمایه های ملی و انسانهائی عزیز و محترم هستند.

بــیـست و سه :

هم اکنون مردان و زنان بسیاری که عمدتا در یک فعالیت متداول قانونی حضور داشته اند، به اسم فتنه گر در زندانهای ما به سر می برند. آیا با این روند که ما معتراضان خود را با انگ فتنه گر به زندان دراندازیم و آنان را از حقوق قانونی شان دورسازیم موافق بوده اید؟ اگر بله، چرا؟ واگرنه، به چه دلیل؟

ج ۲۳ – اگرچه پاسخ این سؤال در پاسخ سؤال ۲۲ نیز آورده شد، ولی نکته ای را در اینجا باید یادآوری کنم و آن اینکه بنظر می آید میان تمامی حاکمان اقتدارگرا و غیر متکی به اعتماد عمومی مردم، یک وجه مشترک بصورت سیال وجود دارد و آن اینکه بهر نحو که امکان داشته باشد، معترض را از صحنه خارج می سازند. شما در برخورد فرعون با موسی و هارون مشاهده می کنید که طبق فرامینی، آن دو نفر را آشوبگر، اخلال گر و حتی فتنه گر می خواند؛ یا در برخورد مشرکان با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و معاویه با امام علی(ع) و امویان با امام حسین(ع) و در همین اواخر شاه با امام خمینی این موارد مشاهده می شود.

بدون تردید اگر حکومت مشروع باشد و گرفتار بحران اجتماعی، سیاسی و نتیجتاً بحران مشروعیت نباشد و از استظهار مردم و حمایت آنان برخوردار گردد، نیاز به این برچسبهای ناچسب ندارد؛ بنابراین نه منتقدین فتنه گرند و نه برخورد با آنان مشروع، حقوقی و قانونی است.

بــیـست و چـهــار:

در دوسال گذشته، مردم ما و حیثیت جهانی ما بسیار آسیب دیدند. آیا می توان وقایع این دوسال را یک آزمون الهی برشمرد؟ اگر بله، سهم و نقش و نمره ی شما در این آزمون چه بوده است؟

بــیـست و پـنـج :

در همین باب ، حمله ی اوباشان مذهبی که جلوی چشم شما به خانه ی آیت الله صانعی اتفاق افتاد ، متأسفانه جامعه ی دینی ما عکس العمل آشکاری که هم شأن “عمامه از سر گرفتن” باشد ، از شما و از سایر مراجع ندید و نشنید. آیا حمله به بیت آیت الله صانعی ، واگویه ای به سایر مراجع نبود؟ که اگر با ما در افتید ، با شما این می کنیم؟

ج ۲۴ و ۲۵ – پاسخ این دو سؤال از مجموعه پاسخهای گذشته، اطلاعیه ها و اعلام مواضعی که منعکس شده است روشن است و به نظر می رسد نیازی به توضیح جدید ندارد